همه‌ ماموریت‌های رزمایش نیروی هوایی با موفقیت انجام شد

همه‌ ماموریت‌های رزمایش نیروی هوایی با موفقیت انجام شد

[ad_1]

به گزارش جام جم آنلاین از ایسنا، امیر سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش پس از پایان مرحله اصلی رزمایش اقتدار هوایی فدائیان ولایت نیروی هوایی ارتش که در میدان تمرین جنگ الکترونیک شهید علی ابوعطا در منطقه انارک برگزار شد، در جمع خبرنگاران اظهار کرد: خبرنگاران حاضر در این رزمایش شاهد بودند که در مرحله اصلی رزمایش، همه‌ برنامه‌های پیش بینی شده در رزمایش با اقتدار، دقت کامل و مهارت خلبانان عزیز و کارکنان نهاجا با موفقیت به سرانجام رسید.

وی با بیان اینکه «رزمایش اقتدار هوایی فدائیان ولایت سومین رزمایش نیروی هوایی در سال جاری است»، خاطر نشان کرد: نیروی هوایی ارتش پیش از این در سال جاری در رزمایش‌های مشترک ذوالفقار ۹۹ و پدافند هوایی مدافعان حریم ولایت نیز حضور داشت اما امروز رزمایش خاص خود را برگزار کرد و این رزمایش طی ۵ روز برگزار شد که امروز روز اصلی آن بود و همه‌ی ماموریت‌ها با موفقیت انجام شد.

فرمانده کل ارتش افزود: به لطف خدا خلبانان جوان و فرماندهان عزیز نیروی هوایی ارتش، قدرت، اقتدار و آمادگی، روحیه و انگیزه بالای خود را نشان دادند و بار دیگر ثابت کردند که نیروی هوایی مثل همیشه برای انجام همه‌ی مأموریت‌ها آماده و پا در رکاب است.

وی با اشاره به پیام‌های نهمین رزمایش اقتدار هوایی فدائیان ولایت تصریح کرد: پیام رزمایش این است که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از جمله ارتش و بویژه نیروی هوایی با برگزاری رزمایش های مختلف بر آمادگی خود برای دفاع از آرمان‌های مقدس جمهوری اسلامی ایران و دفاع از ملت ایران و ایستادگی در برابر هر تهدیدی، با هر بعدی و هر قدرتی تاکید می‌کنند و در این زمینه در برابر هر تهدیدی آماده هستند.

فرمانده کل ارتش با تاکید بر اینکه امروز آمریکا بزرگترین تهدید دنیا است، گفت: امروز نه برای کشور ما بلکه برای همه‌ دنیا بزرگترین تهدید ملت‌ها و بزرگترین تهدید برای آزادی و حق، رژیم مستکبر آمریکا است؛ لیکن طبیعی است وقتی می‌گوییم برای هر تهدیدی در هر سطحی آمادگی داریم، اگر سردمداران آمریکایی هم بخواهند مرتکب اشتباه و غلط محاسباتی شوند، ایستادگی در برابر آنها نیز با تمام قوا انجام خواهد شد.

سرلشکر موسوی با اشاره به استفاده از تجهیزات و مهمات ساخت ایران در نهمین رزمایش اقتدار هوایی فدائیان اسلام، اظهار کرد: در این رزمایش برخی از پرنده‌های حاضر ساخته شده در داخل کشور و برخی دیگر ارتقا یافته و کاملا بهبود یافته هواپیماهای قدیمی بودند که برای شرایط امروز ما متحول شدند و تغییرات زیادی در آنها انجام شده است. همچنین از صفر تا صد کار ساخت بمب‌ها و موشک‌ها و راکت‌های رها شده و شلیک شده و همچنین هواپیماهای بدون سرنشین حاضر و استفاده شده در رزمایش، همه توسط صنایع دفاعی کشور و ساخت نیروی هوایی ارتش و مجتمع اوج این نیرو بوده و خلبانانی که آموزش دیده خودمان هستند با اقتدار در رزمایش شرکت داشتند.

وی با تاکید بر اینکه امروز شاهد به نمایش درآمدن گوشه‌ای از توانمندی‌های نیروی هوایی ارتش بودیم، خاطر نشان کرد: در نهمین رزمایش اقتدار هوایی فدائیان ولایت همچون قبل مراحل مختلف رزمایش با استفاده از تجربه دوران دفاع مقدس و عملیات‌های دوران بعد از آن به اجرا در آمده است.

فرمانده کل ارتش در پایان درباره علت برگزاری رزمایش های مختلف توسط نیروهای مسلح گفت: رزمایش‌ها معمولاً اهدافی کلی را دنبال می‌کنند و معمولاً هر زمان که در نیروهای مسلح یکسری آموزش‌ها و دوره‌های ارتقای مهارت برگزار می‌شود یا اینکه آن نیرو به سلاح و تجهیزات جدیدی تجهیز می‌شود یا کاربردی جدید از سلاح ها و تجهیزات و یک راه‌کنش جدید برای یک نوع تهدید پیدا می‌شود، نیاز به برگزاری رزمایش احساس می‌شود و از سوی دیگر به اقتضای زمان و متناسب با اتفاقی که در منطقه و با نیات کشورهای فرامنطقه ای انجام می‌شود، رزمایش ها برگزار و طی آن مستقیماً و گاهی تلویحی پیام‌هایی برای دشمنان ارسال می‌شود که رزمایش اقتدار هوایی فدائیان ولایت نیز چنین اهدافی را دنبال می‌کند.

[ad_2]

Source link

زندگی نامه شهید غلامعلی مهران زاده

زندگی نامه شهید غلامعلی مهران زاده

[ad_1]

نام و نام خانوادگی: غلامعلی مهران زاده (مسئول فنی اطلاعات قرارگاه قدس)

تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۶/۲۰

محل تولد: دزفول

تاریخ شهادت:۱۳۶۵/۰۸/۰۱

به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از سایت شهید عبد الحسین خبری ، در میان خانواده ما عشق و محبت اهل بیت بسیار زیاد است، همه بستگان و پدر و جد ما نام اهل بیت دارند، زمانی که خدا به من یک پسر داد نام تنها پسرم را غلامعلی گذاشتم، تا در راه علی و اولاد علی باشد، از همان نوجوانی با مساجد و جلسات قرآن انس داشت و هر وقت از جبهه می آمد به مسجـد می رفت و به مسجد محل خودمان هم اکتفا نمی کرد و می گفت: دوست دارم با مساجد بیشتری ارتباط داشته باشم و بتوانم کمکی بکنم.

(راوی: پدر شهید)

 

دانشگاه

 

علی رغم اینکه درسش خوب بود تا دیپلم بیشتر ادامه نداد چون جنگ شروع شده بود دانشگاه هم قبول شد اما نرفت. خاله اش آمد خانه ما و با مادرش چمدان غلامعلی را بستند تا راهی دانشگاه شود ولی او نپذیرفت و می گفت: تا جنگ است وظیفه ما جنگیدن است! بسیار هم مطالعه می کرد، از مطالعات مذهبی گرفته تا مطالعه درباره کار تخصصی در جبهه یعنی فیلم برداری و عکس برداری حرفه ای، کتابخانه اش پر از کتابهای مختلف بود.

(راوی: خانواده شهید)

 

حقوق سپاه

 

قبل از شروع جنگ وارد سپاه شد، زمانی که جنگ آغاز شد خودش را وقف جنگ کرده بود، اما از سپاه حقوق نمی گرفت، یا اگر می گرفت به دوستانش که نیازمند بودند می داد و از حقوقش استفاده چندانی نمی کرد.

(راوی: پدر شهید)

 

هنرمند

 

ذوق خوبی در کارهای  تصویری داشت، او را در قسمت فنی-تصویری گذاشته بودم، مثلا از خطوط عراقیها عکس می گرفتیم و فیلم تهیه می کردیم، او مونتاژ می کرد. حتی در منطقه ظهور و چاپ عکس رنگی داشتیم و عکسها را برای یگانها چاپ می کردیم. بعدها وقتی وسایل و تجهیزات پیچیده اداری وارد کردیم امکانات و تجهیزات ما بیشتر شد، او مسئول این کارها شد، کارهای خوبی هم انجام داد.

(راوی:سردار شهید  احمد سوداگر،جاده های سربی)

 

اجرتان با امام حسین (ع)

 

غلامعلی هر دو سه هفته یکبار برای دیدار خانواده به دزفول می آمد، هر بار که به خانه می رسید بعد از سلام و احوال پرسی می گفت : “جداً  اجرتان با امام حسین” حتی فرصت نمی داد تا به او خسته نباشید بگوییم و اینگونه با گفتن این جمله گویی تحمل رنج و سختی دوری او بر ما آسان تر می شد.

(راوی: همسر شهید)

 

والفجر مقدماتی

 

بعد از عملیات والفجر مقدماتی بود که در خواب دیدم در کنار رودخانه ای هستم و همه در حال شنا می باشند ناگهان آب غلامعلی را با خود برد. فریاد کمک سر می دادم که دیدم مرد بلند قامتی از میان آب پسرم را بیرون آورد و محکم با سر در مقابل من به زمین کوبید که من ناراحت شدم و گفتم: حالا که او را نجات دادی چرا او را با سر به  زمین کوبیدی؟ صبح خبر شهادت او به ما رسید ولی من بر اساس خوابی که دیده بودم می دانستم که او زنده است، پس از چند روز به ما اطلاع دادند که او در تهران در بیمارستان پارس بستری شده و از ناحیه سر به شدت مجروح شده بود بطوری تا چند روز قدرت تکلم و تحرک خود را از دست داده بود.

(راوی: مادر شهید)

 

شهید زنده

 

در چند روزی که در بیمارستان بستری بود چند بار برای تکمیل فرم و تشکیل پرونده جانبازی به ما مراجعه کردند اما غلامعلی زیر بار نمی رفت و علی رغم اینکه به سختی می توانست سخن بگوید به ما و آنها فهماند که اجازه تشکیل پرونده ندارید، حالش که بهتر شد دوباره راهی جبهه شد هم ما و هم دوستانش به او می گفتیم که تو شهید زنده ای  لازم نیست جبهه بیایی اما گوشش به این حرفها بدهکار نبود.

(راوی: خانواده شهید)

 

تو نمی توانی

 

یک بار ترکش به سرش خورده بود، قسمتی از جمجمه را نداشت تنها پسر خانواده هم بود، خیلی مراعات او را می کردیم پدرش هم سفارش می کرد که امید ماست. پدرش به او گفته بود جبهه نرو هر چه میخواهی برایت فراهم می کنم ولی دیگر جبهه نرو. در جواب گفته بود: آن چیزی را که من میخواهم، تو نداری و نمی توانی برایم فراهم کنی. مهران زاده کسی بود که خیلی سعی میکردیم او را حفظ کنیم، همه هم او را دوست داشتند.

 

(راوی: سردار شهيد حاج احمد سوداگر،جاده هاي سربي)

 

به سوی او

 

کلافه شده بودم که چطور او را دور از خط نگه دارم، تا قرار شد برای کاری به خرمشهر برویم و برگردیم، سه نفر جلو و بقیه عقب وانت نشستند. برای رفتن غلامعلی جلو نشست و برای برگشت هنگام غروب من جلو نشستم و به او گفتم بیا جلو، گفت:نوبت من است عقب بنشینم گفتم: بیا با تو کار دارم. تقریبا تمام مسیر خرمشهر تا پادگان حمید با هم صحبت کردیم ۷،۸ کیلومتر مانده به محل استقرارمان گفت: صبر کن من می روم عقب. گفتم:رسیدیم، نمی خواهد. گفت:نه اینطور درست نیست نوبت من است که عقب بنشینم، رفت و عقب نشست. رادیو را روشن کردم نزدیک اذان عربستان بود داشتم رادیو را گوش می کردم و سرم پایین بود، یکدفعه صدای مهیبی بلند شد، نگاه کردم، سقف ماشین پرتاب شده بود، راننده هم زخمی بود فرمان را از دستش گرفتم و گفتم: اگر میشنوی پایت را روی ترمز بگذار، آرام ماشین را کنار زدم، سریع به عقب رفتم تا ببینم حال مهران زاده چطور است، دیدم جای جراحت قبلی سرش به لبه ماشین خورده و کف ماشین افتاده، خودم هم بیحال شدم، بیش از ده ساعت بیهوش بود و در همان حالت به شهادت رسید.

(راوی: سردار شهيد حاج احمد سوداگر،جاده هاي سربي)

 

عکس فرزند

 

پس از تولد اولین فرزندمان پدرش عکس او را با قیچی بریده بود تا در کیف جیبی اش جا بگیرد  و مدت ها این عکس را همراه خود داشت تا اینکه اندکی قبل از شهادت عکس را از جیبش در آورده و در کمد منزل قرار داده، خیلی حساس نشدم که علت این کار او چیست؟ تا اینکه چند روز بعد خبر شهادتش را برای ما آوردند، و من متوجه شدم که علت این کار او چه بوده است.

(راوی: همسر شهید)

 

قسمتی از دستنوشته شهید مهران زاده:

زندگی در اسلام هدف دارد، این نیست که فقط خوردن و زندگی را گذراندن باشد بلکه این است که انسان به کمال برسد و بتواند مسئولیت خود را که همان خلیفه الله شدن در این دنیا و پیش خدا جا داشتن در آن دنیا را انجام دهد.

[ad_2]

Source link

درمورد دفاع مقدس در جام جم آنلاین بخوانید

درمورد دفاع مقدس در جام جم آنلاین بخوان

[ad_1]

به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از خبرگزاری تابناک، با پیروزی انقلاب اسلامی، اختلافات ایران و عراق شدت گرفت. بحرانی که در گذشته توسط دو ابرقدرت وقت مهار می‌شد، به بحرانی تبدیل شد که یک طرف آن کشور انقلابی ایران و طرف دیگر دو قطب جهانی قرار گرفته بودند. به عبارت دیگر، انگیزه آغازگران جنگ علیه ایران، ترکیبی از دو انگیزه منطقه‌ای و جهانی بود؛ جنگی رژیم بعث عراق در آخرین روزهای شهریور 1359 به ایران تحمیل کرد و هشت سال به طول انجامید.

 

دلایل آغاز جنگ

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اختلافات ایران و عراق شدت گرفت؛ بحرانی که در گذشته توسط دو ابرقدرت وقت مهار می‌شد، به بحرانی تبدیل شد که یک طرف آن کشور انقلابی ایران و طرف دیگر دو قطب جهانی قرار گرفته بودند. به عبارت دیگر، انگیزه آغازگران جنگ علیه ایران، ترکیبی از دو انگیزه منطقه‌ای و جهانی بود. دنیای تقسیم شده به بلوک‏های شرق و غرب و منطق حاکم بر روابط و مناسبات نظام دوقطبی، هرگونه انقلابی با ماهیت دینی و اسلامی را خلاف منافع خود ارزیابی می‌کرد. در نتیجه، اجازه تولد قطب مستقلی را – که نطفه آن با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بسته شده بود – نمی‌داد. از سوی دیگر، اسرائیل و کشور‌های مرتجع عرب به دلیل عدم مشروعیت مردمی، از پیروزی انقلاب اسلامی احساس نگرانی کرده و از تأثیر آن در مسلمانان منطقه هراسان بودند.

 

تاریخ شروع جنگ

 

تحرکات عراق علیه ایران، اگرچه در سال ۱۳۵۸ ضعیف بود؛ لیکن با آغاز سال ۱۳۵۹ با بروز حوادث مهمی، چون قطع رابطه آمریکا با ایران، حمله ناموفق آمریکا در طبس و نیز دستگیری و اعدام آیت‌الله محمدباقر صدر شدت یافت. البته تجاوزات مرزی عراق در شش ماهه اول سال ۱۳۵۹ روند یکسانی نداشت، بلکه از زمان قطع رابطه امریکا با ایران تا آستانه کودتای نوژه روبه شدت گذاشت؛ در تیرماه ۵۹، با فرارسیدن زمان اجرای کودتا و در هماهنگی با کودتاچیان، از شدت اقدامات مرزی عراق کاسته شد، اما پس از کشف کودتا مجدداً در مردادماه این تحرکات روند صعودی یافت. تجاوزات عراق در شهریور ماه فوق‌العاده تشدید شد و طی سه‌دهه اول، دوم و سوم شهریورماه روند تصاعدی به‌خود گرفت. بدین گونه که در شهریور ۱۳۵۹ جنگ سرد عراق علیه ایران به جنگ گرم تبدیل شد و در ۱۶/۶/۱۳۵۹ منطقه خان لیلی به تصرف ارتش عراق درآمد. چند روز بعد، منطقه میمک و پس از آن، پاسگاه‌های رشیدیه، چیلات، بیات و نیز ارتفاع گیسکه به اشغال ارتش عراق درآمد.

 

اقدامات ارتش عراق در آغاز جنگ

 

به موازات عملیات منظم ارتش عراق در سرتاسر نقاط مرزی، دشمن به اقدامات دیگری از جمله توزیع سلاح بین عشایر خوزستان و عناصر ضدانقلاب در سراسر مرز دست زد. این اقدام تا حدی گسترده بود که در برخی شهر‌های مرزی، از جمله در مناطق کردنشین، خرید و فروش سلاح کاری عادی شده بود و بعضاً بازار گرمی داشت. همچنین، عملیات‌های نامنظم که عموماً با حمایت عراق و گاهی به دست نیرو‌های عراقی انجام می‌شد، وضعیت استان‌های مرزی را ناآرام کرده بود و تلفات فراوانی را از مردم و نیرو‌های نظامی و انتظامی می‌گرفت. مین‌گذاری در جاده‌ها، بمب‌گذاری در معابر عمومی و مراکز اقتصادی، کمین به ستون‌های نظامی و خودرو‌های عمومی و شبیخون به مراکز مختلف، از جمله این اقدامات بود.

 

 

 

آغاز هجوم

تهاجم هوایی

عراق هجوم سراسری خود را در ساعت ۱۴ روز ۳۱/۶/۱۳۵۹ با حملات هوایی آغاز کرد و ظرف چند ساعت ۱۹ نقطه مهم، از جمله فرودگاه‌های کشور را مورد هدف قرار داد.

تهاجم زمینی

نیروی زمینی ارتش عراق از سه جبهه به خاک ایران تهاجم کرد:

جبهه جنوبی

– دو لشکر ۳ زرهی و ۱۱ پیاده به اضافه ۲ تیپ نیروی مخصوص از محور شلمچه برای تصرف خرمشهر و آبادان.

– لشکر ۵ مکانیزه از محور کوشک با هدف هجوم به اهواز.

– لشکر ۹ زرهی از محور چزابه با هدف تصرف بستان و سوسنگرد و پیشروی به سمت اهواز.

– لشکر‌های ۱ مکانیزه و ۱۰ زرهی به ترتیب از محور فکه و محور عین‌خوش به سمت شوش، دزفول و دهلران.

جبهه میانی

– لشکر ۲ پیاده کوهستانی برای تصرف مهران.

– لشکر ۱۲ زرهی برای تصرف سومار و نفت شهر.

– لشکر‌های ۴ و ۸ پیاده کوهستانی و لشکر ۶ زرهی برای تصرف قصرشیرین، سرپل ذهاب و گیلان غرب.

جبهه شمالی

– لشکر ۷ پیاده برای تصرف نوسود و ارتفاعات مرزی مریوان.

عراق توان قابل توجهی را برای تأمین اهدافش در خوزستان به کار گرفت. در روز اول جنگ ۱۰۰% توان مکانیزه و ۴۰% توان زرهی‌اش را در خوزستان به کار برد و پس از توقف در جبهه میانی، توان زرهی خود در جبهه جنوبی را به دو برابر افزایش داد و ۸۰% از قدرت زرهی‌اش را در خوزستان متمرکز کرد. ضمن آنکه یک لشکر پیاده را برای کمک تیپ‌های نیروی مخصوص راهی جنوب کرد.

 

مقاومت

 

جنگ در حالی آغاز شد که هنوز بیش از ۱۹ ماه از آغاز انقلاب اسلامی نگذشته بود، نظام جمهوری اسلامی تثبیت نشده بود و در گوشه و کنار کشور حوادث مختلفی رخ می‌داد. سپاه پاسداران و کمیته انقلاب اسلامی به همراه نیرو‌های مردمی مأموریت تأمین امنیت در داخل کشور را به عهده داشتند و ارتش همچنان تا انطباق با وضعیت جدید و انقلابی فاصله بسیار داشت.

 

 

در همین حال بحران مناطق کردنشین، تمام توان آزاد سپاه و نیز درصدی از توان موجود ارتش را درگیر کرده بود. تحلیل فرماندهان نظامی مبنی بر عدم احتمال هجوم سراسری ارتش عراق، موجب بی‌توجهی به پدافند جبهه میانی و جبهه جنوبی شده بود؛ لذا هنگام هجوم سراسری عراق، نیروی خودی به‌طور کامل غافل‌گیر شد. به عبارت دیگر، درک نیرو‌های انقلابی از ماهیت دشمن و قریب‌الوقوع دانستن حمله سراسری عراق، تا زمان اشغال منطقه خان لیلی، هرگز مورد تأیید فرماندهان عالی نظامی کشور قرار نگرفت و از آن تاریخ به بعد نیز بسیج تجهیزات و یگان‌ها به کندی انجام شد. طوری که اولین یگان‌های کمکی، ۲ گردان از لشکر ۲۱ حمزه بود که چند روز پس از آغاز جنگ به منطقه عملیاتی رسید و بقیه یگان‌ها نیز پس از آنکه پیشروی دشمن متوقف شده بود، وارد منطقه عملیاتی شدند. به عبارت دیگر در بُعد استراتژی، به علت عدم تشخیص تلاش اصلی دشمن و در بُعد تاکتیک با تدبیر “دادن زمین به منظور گرفتن زمان” از سوی بنی‌صدر، زمین‌های ارزشمندی از دست رفت.

 

کسب اعتماد به نفس

 

هجوم عراق به کشور انقلابی و اسلامی ایران با این فرض طرح‌ریزی شده بود که ارتش نظام جدید، فاقد توان لازم است. اگرچه این فرض صحت داشت، لیکن دشمن بدون شناخت صحیح از انقلاب اسلامی، انرژی متراکم و استعداد عظیم آن را برای حل مشکلات و بحران‌های گوناگون از جمله وضعیت جنگی، باور نداشت. این در حالی بود که عناصر انقلابی نیز از توان نهفته خود تصویر روشنی نداشتند. به همین جهت روز‌های اول جنگ با ابتکار دشمن و انفعال خودی آغاز شد. اما استعداد‌های نهفته در انقلاب به تدریج بروز کرد و نیروی مسلح جدیدی را متولد ساخت که نه تنها خلأ ناشی از فروپاشی ارتش شاهنشاهی را پوشش می‌داد، بلکه عامل تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت جنگ گردید. این استعداد شکل‌گیری سیستم نظامی منبعث از انقلاب – که به مرور در سپاه پاسداران متجلی می‌شد – هرچند که از همان روز‌های اول جنگ بروز یافت، لیکن تا رسیدن به مرحله بلوغ کامل، زمان قابل توجهی بر آن گذشت. در ابتدا، سازمان نظامی جدید نه‌تن‌ها برای دشمن ناشناخته بود و نیرو‌های انقلابی نیز پیش‌بینی روشنی از آینده آن نداشتند، بلکه برخی عوامل داخلی نیز به علت باور‌های غیرانقلابی و بعضاً ضدانقلابی، از تسریع در روند شکل‌گیری سازمان جدید جلوگیری می‌کردند.

 

 

در آغاز جنگ اشخاصی در رأس امور نظامی قرار داشتند که اولاً فاقد بینش انقلابی بودند. ثانیاً به دلیل کوچک انگاشتن ارتش عراق، نابرابری مقدورات خود در برابر دشمن را باور نداشتند. ثالثاً شیوه‌های پدافندی طراحی شده در رژیم گذشته را برای مقابله با ارتش عراق کافی می‌انگاشتند. آن‌ها با همین بینش سه عملیات بزرگ را طرح‌ریزی کردند؛ لیکن هر سه عملیات به شکست انجامید. متأسفانه این شکست‌ها هیچ تأثیر مثبتی بر بینش آنان نگذاشت. فرماندهی کل قوا (بنی‌صدر) که راه حل نظامی را مسدود شده می‌دید، به فعالیت‌های سیاسی روی آورد. وی که تنها عامل آغاز جنگ را، احساس خطر غرب از انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینیره تصور می‌کرد، در صدد برآمد رهبری امام را تضعیف کند و با کودتای خزنده علیه خط امام، اوضاع را در داخل کشور به دست گیرد تا زمینه را برای سازش با غرب فراهم کرده و با زد و بند‌های پشت پرده، برای پایان دادن به جنگ راهی بیاید.

به موازات بحرانی شدن اوضاع داخلی ایران، مواضع سیاسی عراق نیز تغییر می‌کرد؛ به طوری که شعار مذاکره برای پایان جنگ را کنار گذاشت و آشکارا خواستار تجزیه ایران شد. در حالی که بنی‌صدر با حادثه ۱۴ اسفند حرکت جدیدی را آغاز کرده بود و می‌رفت با دامن زدن به بحران داخلی، اوضاع را به نفع جناح خود سوق دهد، تلاش امامره در خنثی کردن توطئه‌های او و ایجاد جو آرامش تأثیر زیادی داشت.

 

 

بنی‌صدر و حامیانش گمان نمی‌کردند، ابتکار عمل در دست امام باشد. در این موقعیت و در حالی که چنین القا می‌شد که حذف بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا میسر نیست و ارتش از بنی‌صدر حمایت خواهد کرد، امام خمینی بنی‌صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کرد و این امر موقتاً به تیمسار (شهید) فلاحی سپرده شد. ارتش نیز به رغم همه القائات سوء، پایبندی خود را به امام و نظام نشان داد.

 

 

در عین حال، دشمن همچنان در فضای ذهنی خود سیر می‌کرد و به تحولات بعدی دل بسته بود. حوادثی که بعد از رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت بنی‌صدر و برکناری وی از ریاست جمهوری به وقوع پیوست، همچون حرکت مسلحانه سازمان مجاهدین خلق در نخستین روز برکناری بنی‌صدر در ۳۰/۳/۱۳۶۰، حادثه هفتم تیر که طی آن ۷۲ نفر از مسئولان نظام و نمایندگان مجلس به شهادت رسیدند، ترور‌های پی‌درپی مسئولان و قشر وسیعی از مردم و انفجار مقر نخست‌وزیری که به شهادت رئیس‌جمهور (رجایی) و نخست‌وزیر (باهنر) در ۸/۶/۱۳۶۰ منجر گردید، عراق را به تغییر و تحول احتمالی در ایران و پیروزی جناح متحد (بنی‌صدر و سازمان مجاهدین خلق) امیدوار می‌کرد.

 

 

این امید کاذب مانع از آن شد که عراق استحکام نظام اسلامی و قدرت رهبری امامره در موقعیت‌های بحرانی را درک کند، لذا به رغم موفقیت امامره در کنترل بحران و جلوگیری از فرعی شدن مسئله جنگ و نیز تولد نیروی جدید که همزمان با عزل بنی‌صدر، بلوغ خود را در عملیات “فرمانده کل قوا” به نمایش گذاشته بود، دشمن همچنان غافل بود و زمینه‌های اساسی در جنگ را درک نمی‌کرد. از سوی دیگر، نیرویی که از دل انقلاب برخاسته بود و در عین حال هنوز به خودباوری نظامی نرسیده بود، به تدریج درمی‌یافت که گره جنگ تنها به دست نیرو‌های انقلابی باز می‌شود. به همین منظور، در حالی که در شهر‌های بزرگ روز‌های بحرانی و سختی سپری می‌شد، فرماندهان عملیاتی سپاه همچون شهید حسن باقری، برای پایه‌ریزی استراتژی جدید، با تفکر و موشکافی، تجارب به‌دست آمده در صحنه عمل را مرور می‌کردند.

 

 

 

 

پشتیبانی دشمن در داخل

 

حرکت مسلحانه سازمان مجاهدین خلق که از سه ماهه آخر سال اول جنگ آغاز شده بود و شهادت و ترور بسیاری از مسئولان و مردم عادی و بی‌دفاع را در پی داشت، در سال دوم جنگ با تحرکات وسیع سازمان مجاهدین خلق در ۵/۷/۱۳۶۰ آغاز شد. هواپیمای فرماندهان عملیات ثامن‌الائمه (ع) ساقط شد و رئیس حزب جمهوری اسلامی خراسان – شهید هاشمی نژاد – نیز به شهادت رسید. سپس، چهار شخصیت بزرگ روحانی (شهیدان مدنی، دستغیب، صدوقی و اشرفی اصفهانی) شهید شدند.

 

 

در این دوران، جو داخل کشور همچنان ناامن بود. سپاه پاسداران ضمن حضور موفق در صحنه‌های جنگ، ماموریت مقابله با منافقین و بازگرداندن امنیت به شهر‌ها را نیز به عهده داشت. در اجرای این مأموریت تشکیلات سازمان مجاهدین خلق شناسایی و تعداد زیادی از آن‌ها دستگیر شدند.

درمورد دفاع مقدس در جام جم آنلاین بخوان

 

در بهمن ۱۳۶۰ طی یک اقدام بسیار مهم، نیرو‌های سپاه مرکزیت سازمان مجاهدین خلق را -که پس از فرار مسعود رجوی به فرانسه، به موسی خیابانی (فرد دوم سازمان) و اشرف ربیعی (همسر رجوی) واگذار شده بود- منهدم کرد.

 

 

 

بعد از موسی خیابانی، تقی زرکش ماموریت تشکیلات داخل کشور سازمان مجاهدین خلق را به عهده گرفت. در فروردین ۱۳۶۱ نیز، در اقدامی مشابه، خانه تیمی مرکزیت جدید شناسایی شد و طی عملیاتی منهدم گردید. بعد از این حادثه، سازمان مجاهدین خلق که از امنیت لازم برخوردار نبود، تشکیلات خود را به خارج از کشور منتقل کرد و تنها تیم‌های عملیاتی خود را در کشور باقی گذاشت که آنان نیز کاری از پیش نبردند و به مرور منهدم و یا متواری گشتند.

 

 

مسئله مهم دیگری که در سال دوم به وقوع پیوست حادثه آمل بود. یک گروه مائوئیستی موسوم به “اتحادیه کمونیست‌ها” به تصور آنکه پایگاه مردمی دارد، در بهمن ۱۳۶۰ در آمل، خود را “سربداران” خواند و با تعدادی کادر متوهم، یک درگیری مسلحانه در شهر آمل به راه انداخت. این اقدام به وسیله سپاه و حمایت مردم به سرعت سرکوب شد.

 

 

 

تعقیب متجاوز

 

هرچند تا پایان دوره آزادسازی ۸۵% از مناطق تحت اشغال دشمن آزاد شده بود، لیکن نزدیک به نیمی از مرز مشترک همچون ارتفاعات مهم مرزی قصرشیرین تا چزابه و نیز طلائیه، کوشک و شلمچه و دو شهر مهران و نفت‌شهر همچنان در اشغال دشمن قرار داشت ضمن اینکه قصرشیرین و سومار زیر دید و تیر دشمن بود. به عبارت دیگر ۲۵۰۰ کیلومترمربع از سرزمین ایران در اشغال دشمن باقی مانده بود و هیچ تضمینی برای عقب‏نشینی کامل عراق وجود نداشت. در این حال محافل سیاسی بین‏المللی در مورد اعاده حقوق جمهوری اسلامی هیچ واکنشی نشان نمی‏دادند. به این ترتیب ادامه اشغال سرزمین‏های اسلامی، ارتش شکست خورده عراق را در موقعیت برتر نگه می‏داشت، لذا چاره‏ای جز ادامه جنگ و تعقیب متجاوز نبود. در سال سوم جنگ به موازات تلاش برای آزادسازی شهر‌های سومار و مهران و برخی ارتفاعات مرزی، تعقیب متجاوز نیز در دستور کار قوای خودی قرار داشت.

از نکات مهم سال سوم جنگ، تحول در سازمان رزم سپاه بود. منحنی جذب نیرو‌های مردمی، که از عملیات ثامن‌الائمه (ع) تا عملیات بیت‌المقدس رشد فوق‌العاده‌ای را نشان می‌داد، از عملیات بیت‌المقدس تا عملیات رمضان ثابت ماند. فرماندهان سپاه پاسداران که علت این وضعیت را محدودیت سازمان رزم خودی می‌دانستند، درصدد گسترش آن برآمدند. بر همین اساس، بعد از عملیات رمضان، سازمان رزم سپاه تغییرات کلی یافت. در عملیات والفجر مقدماتی سازمان رزم جدید به طور کامل وارد صحنه نبرد شد، لیکن عدم موفقیت عملیات، سپاه را به این نتیجه رساند که رشد کمی سازمان سریع‌تر از رشد کیفی آن بوده است؛ لذا پس از عملیات مزبور سازمان رزم سپاه مجدداً اصلاح شد.

 

 

عدم موفقیت در عملیات رمضان – که با هدف تعقیب متجاوز در منطقه شلمچه به اجرا درآمد – اتحاد نظر مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی کشور در زمینه ادامة جنگ بعد از عملیات بیت‌المقدس را به اختلاف نظر در این باره تبدیل کرد. از آن پس سیاستمداران تنها با انگیزه کسب یک پیروزی نظامی بزرگ به منظور کسب امتیازات سیاسی، با ادامه جنگ موافق بودند؛ اما نظامی‏ها با هدف کسب پیروزی مطلق نظامی به ادامه جنگ می‏اندیشیدند. این مسئله نوعی دوگانگی به وجود آورد. این دوگانگی از سال سوم جنگ آثار مثبت و منفی خود را نشان داد. میل به پایان جنگ با کسب یک پیروزی بزرگ، زمینه‌ساز آغاز تلاش دیپلماتیک در جنگ شد.

 

 

 

تحول غیر آشکار در جنگ

 

بعد از مسدود شدن راه پیشروی به سوی بصره در عملیات رمضان و نیز بی‌نتیجه بودن محور انتخاب شده به سمت العماره در عملیات والفجر مقدماتی، تلاش برای انتخاب زمین مناسب برای عملیات بعدی آغاز شد. حضور در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی این نتیجه را در پی داشت که طراحان سپاه به اهمیت منطقه هورالعظیم پی ببرند، لذا پس از این عملیات، شناسایی‌ها در هور آغاز شد. این اقدام که ابتکار جدیدی در جنگ محسوب می‌شد، می‌بایست در نهایت اختفا و پوشش انجام شود. همچنین به موازات شروع شناسایی منطقه، سپاه اولین گام خود را برای تشکیل سازمان رزم آبی – خاکی برداشت. این اقدام با تشکیل قرارگاه نوح نبی (ع) شکل گرفت. رعایت مسائل حفاظتی ایجاب می‌کرد که قرارگاه مزبور نیز تحت پوشش عمل کند. به این ترتیب فعالیت‏های شناسایی، ایجاد تحولات لازم در سازمان و نیز تهیه تجهیزات آبی – خاکی یک سال به طول انجامید و در نهایت، عملیات “خیبر” آغاز شد. در این عملیات اگرچه بیش از ۴۰% از اهداف موردنظر تأمین نشد، لیکن این نتیجه بسیار مهم را در پی داشت که نیرو‌های خودی قادرند از نقاط پیش‏بینی نشده، به عمق مواضع دشمن نفوذ کنند. این مهم حاکی از آن بود که هرگونه برنامه‏ریزی دشمن برای ناکام گذاردن ایران برای دست‏یابی به اهدافش در جنگ، نامطمئن خواهد بود. بر این اساس، می‏توان گفت که سال چهارم جنگ، سال تزلزل اساسی در افکار طراحان نظامی دشمن است.

درمورد دفاع مقدس در جام جم آنلاین بخوان

 

 آغاز اقدامات سیاسی

 

نتایج عملیات‌ها در سال‌های سوم و چهارم جنگ، این احساس را القا می‌کرد که جنگ حالت فرسایشی به خود گرفته است؛ لذا استکبار غرب از یک سو برای فشار به ایران، به تقویت عراق اهتمام می‌ورزید؛ و از سوی دیگر برای بازگذاردن راه‌های بازگشت ایران به اردوگاه غرب، می‌کوشید به ایران نزدیک شود. در این راستا، اقداماتی از قبیل: انتقال فن‌آوری پیشرفته نظامی و نحوه تهیه سلاح‌های کشتار جمعی به عراق، سکوت در برابر بمباران‌های شیمیایی و کمک به آن کشور برای حمله به کشتی‌های تجاری و نفتی و تأسیسات صنعتی ایران از یک سو، و نیز اقداماتی همچون سفر گنشر وزیر خارجه آلمان به تهران به نمایندگی از ۷ کشور صنعتی جهان در سال چهارم جنگ، مؤید این ادعاست.

 

 

 

به موازات اقدامات بلوک غرب، ابرقدرت شرق نیز می‌کوشید از وضعیت جنگ سود جوید. شوروی‌ها از یک طرف با تقویت ارتش عراق به ویژه نیروی هوایی آن و ارسال هواپیما‌های میگ ۲۵ به عراق، نیروی هوایی عراق را قادر ساختند بالاتر از سقف بُرد پدافند هوایی ایران، پرواز کرده و به سادگی در آسمان تهران حضور یابد. در عین حال، آن‌ها به لیبی اجازه دادند، موشک‌های دوربرد در اختیار ایران قرار دهد. به این ترتیب، شوروی می‌کوشید ابتکار عمل در جنگ را به دست گیرد.

 

تغییر توازن به سود ایران

 

حمایت سیاسی و نظامی جهان از عراق روزبه‌روز افزایش می‌یافت. کمک‌های اطلاعاتی امریکا به عراق، تسهیل در انتقال تکنولوژی پیشرفته تسلیحاتی به این کشور و نیز حمایت مالی و ارسال تجهیزات پیشرفته، ارتش عراق را به رغم آسیب‌های فراوان تقویت کرده بود.

 

 

 

در وضعیتی که توان دشمن فقط از جنبة پیاده نظام به ۵۵۰ گردان پیاده می‌رسید و توان سپاه برای آفند از ۸۰ گردان تجاوز نمی‌کرد، اعتقاد برخی بر این بود که با توان موجود می‌توان به یک عملیات پیروزمندانه دست یافت و جنگ را به پایان رساند. گروهی معتقد بودند که ضرورت ادامه جنگ غیرقابل انکار است، گرچه با توان موجود میسر نباشد. مبتنی بر این اعتقاد، امام خمینی در آستانه ششمین سال جنگ، حکم تشکیل سه نیرو را به سپاه ابلاغ کرد. سپاه که از سال ۱۳۶۲ به فعالیت دریایی پرداخته و قرارگاهی را به همین منظور تشکیل داده بود و مسئولیت فرماندهی یگان موشکی کشور را نیز بر عهده داشت، برای اجرای این فرمان آماده بود؛ اما تحقق این فرمان به زمان و امکانات و نیز پشتیبانی و حمایت مسئولان کشور نیاز داشت.

 

 

سپاه برای اجرای عملیات موفق، حداقل به ۳۰۰ گردان نیاز داشت. ولی کشور برای تجهیز این تعداد گردان آماده نبود؛ لذا سپاه بر سر دوراهی اعلام عدم امکان ادامه جنگ و یا قبول ادامه جنگ با امکانات موجود، راه‌حل دوم را پذیرفت و به توان موجود بسنده کرد. تنها راه تقویت سپاه با اعزام بزرگ نیرو‌های بسیج تحت عنوان سپاهیان محمد (ص) میسر می‌شد. به این ترتیب، سپاه توانست ۱۴۰ گردان وارد صحنه عملیات والفجر ۸ کند و طی ۷۵ روز جنگ با ارتش عراق، منطقه آزاد شده را حفظ نماید. این اولین عملیات بزرگ سپاه بود که بدون حضور ارتش به اجرا درآمد و پیروزمندانه نیز به پایان رسید.

 

 

سال ششم، سال ورود نسبی دولت در جنگ نیز می‌باشد. تشکیل ستاد پشتیبانی جنگ با مسئولیت معاون نخست‌وزیر و به کارگیری برخی وزارت‌خانه‌ها و کارخانه‌های دولتی، نقش جدیدی را در جنگ به دولت بخشیده بود. در عین حال این اقدام مفید، تمام نیازمندی‌های جبهه را برطرف نمی‌کرد.

 

 

اصلی نبودن مسئله جنگ، تأثیرات ناشی از تحریم‌های بلندمدت اقتصادی، و نیز تعهد دولت به عادی نگه‌داشتن وضعیت زندگی مردم، مانع از نقش تعیین کننده دولت در جنگ بود. حضور دولت علی‌رغم مؤثر و مفید بودنش، تحولی در جنگ ایجاد نکرد. به عبارت دیگر، به آن معنا که دولت در عراق نقش داشت و به گونه‌ای که در تمام جنگ‌های مهم روی داده است، هرگز تمام امکانات کشور وارد جنگ نشد و یا زمینه‌های لازم برای ورود دولت در جنگ به وجود نیامد.

 

 

استراتژی دفاع متحرک عراق

 

ارتش عراق پس از هجوم سراسری پنج ساله و نسبتاً ناموفق خود، در لاک دفاعی فرو رفت. اگرچه در این مدت، تلفات سنگینی بر تجهیزات و نیروی انسانی ارتش عراق وارد آمد؛ لیکن پشتیبانی همه‌جانبه ارتجاع عرب و ابرقدرت جهانی از طریق حمایت‌های سیاسی، کمک‌های نقدی، سرازیر کردن تجهیزات و امکانات و ارائه همفکری و مشاورت نظامی، نه تنها این ارتش رو به افول را سرپا نگه داشت، بلکه به تدریج بر قوت و قدرت آن افزود. علاوه بر آن، عوامل جدیدی از جمله اعطای مجوز استفاده از سلاح‌های شیمیایی و نیز موشک‌های دوربرد و مورد هدف قرار دادن مراکز مسکونی و اقتصادی، از فروپاشی ارتش دشمن جلوگیری کرد.

 

 

 

بر همین اساس، ارتش عراق که در ابتدای جنگ ۲۰۲ هزار نیرو داشت، تا پایان سال ۱۳۶۴ نزدیک به ۲۲۰ هزار کشته، زخمی و اسیر داده بود و از ۳۵۳۰ تانک و نفربر تحت اختیار خود در آغاز جنگ، نیز تا این زمان ۵۲۹۰ دستگاه منهدم و یا به غنیمت گرفته‌شده‌بود. با این‌حال، درآغاز سال ۱۳۶۵ ارتش عراق حدود ۵۸۵۰ تانک و نفربر و ۵۴۰ هزار نفر پرسنل در اختیار داشت.

 

 

در این وضعیت و در پی عملیات موفق والفجر ۸ و شکست تلاش‌های ۷۵ روزه ارتش عراق برای عقب راندن قوای خودی از منطقه فاو و در نتیجه تغییر توازن سیاسی – نظامی به نفع جمهوری اسلامی، ارتش عراق با به‌کارگیری شیوه‌ای جدید در جنگ کوشید تا از لاک دفاعی خارج شده و حالت تهاجمی به خود بگیرد. این اقدام می‌توانست ضمن جبران بخشی از شکست‌های رژیم عراق، روحیه ارتش آن کشور را ترمیم کند؛ بنابراین به سپاه‌هایش که در سراسر مرز مستقر بودند، مأموریت داد تا در نقاط ضعیف و قابل رخنه خطوط پدافندی، در مناطقی که از اهمیت نسبی برخوردارند، به عملیات بپردازند. بر همین اساس، در هجوم نسبتاً موفق به مهران – که نقطه اوج این تحرکات بود – عراق جرأت یافت اتخاذ استراتژی جدیدی موسوم به دفاع متحرک را رسماً اعلام کند.

 

 

سال سرنوشت

 

اگرچه جنگ در سال هشتم پایان یافت؛ ولی سرنوشت آن، در سال هفتم تعیین گردید. پس از فتح فاو و انهدام وسیع ارتش عراق و تغییر توازن به نفع ایران، طرح‌ریزی برای اجرای یک عملیات بزرگ و یکسره کردن کار جنگ شروع شد. منطقه عملیاتی ابوالخصیب انتخاب گردید تا جزیره فاو به‌طور کامل تصرف شود، راه دریایی عراق از خور عبدالله مسدود گردد و بصره از جنوب به محاصره درآید. در این میان، عواملی موجب تأخیر در اجرای عملیات می‌شد، از جمله اتکا سازمان رزم سپاه به نیرو‌های مردمی، به طوری که اجرای هرگونه عملیات قبل از حضور گسترده این نیرو‌ها غیرعملی بود. همچنین، درخواست تجهیز حداقل پانصد گردان نیرو از دولت، عامل دیگری بود که با توجه تحریم‌های اقتصادی علیه نظام جمهوری اسلامی و نیز اصلی نبودن مسئله جنگ در سرلوحه برنامه‌های مسئولان کشور، تحقق آن دور از دسترس بود. همچنین، به این علت که جنگ با اتکا به نیروی پیاده در برابر دشمن مجهز به سلاح‏های پیشرفته و زرهی، در تابستان جنوب بسیار دشوار بود، اجرای عملیات به تعویق افتاد. ناگفته نماند سلسله عملیات دفاع متحرک عراق که به اشغال برخی از مناطق آزادشده انجامید، نیروی خودی را ناچار کرد قبل از عملیات سرنوشت‌ساز، مناطق اشغالی همچون مهران را بازپس گیرد.

 

 

به هر حال، طراحی عملیات در منطقه ابوالخصیب – که قبل از شروع عملیات والفجر ۸ آغاز گردیده بود – به تاکتیک ویژه‌ای اتکا داشت که در طرح‌ریزی عملیات محور اصلی محسوب می‌شد. این مهم لو رفت و به‌طور مرموزی دشمن از تاکتیک ویژه عملیات آگاهی یافت؛ لذا با آغاز عملیات، دشمن تنگه مهم عملیات را بست. در نتیجه، این عملیات که پیش‌بینی می‌شد سرنوشت جنگ را تعیین کند و به همین منظور از قبل والفجر ۱۰ نام گرفته بود، با عدم‌الفتح روبه‌رو شد و به کربلای ۴ تغییر نام یافت. موفقیت دشمن در این عملیات که آن را “حصادالاکبر” (دروی بزرگ) نامیده بود و ارتش عراق را به بازپس‌گیری فاو امیدوار کرده بود، سبب گردید دشمن نقاط ضعف خود در عملیات کربلای ۴ را نشناسد. متقابلاً، نیروی خودی با شناسایی نقاط ضعف دشمن، تنها ظرف ۱۳ روز عملیات بزرگ کربلای ۵ را طراحی و آماده اجرا کرد. عملیات کربلای ۵ که با استفاده از ضعف دشمن در شرق بصره طراحی شد، موجب گردید نیروی خودی با حمله از شمال به جنوب در منطقه پنج‌ضلعی و کانال ماهی، پهلوی دشمن را شکافته و آرایش او را به هم ریزد. این عملیات که با غافلگیری مطلق دشمن صورت گرفت، نتایجی در پی داشت که سرنوشت جنگ را تعیین کرد. در این عملیات که ۲۰ روز به طول انجامید همچون عملیات فاو ۵۰% ارتش عراق آسیب دید و بصره نیز در تهدید جدی قرار گرفت. البته در صورت تجهیز کافی سپاه به وسایل زرهی و هلی‌کوپتر، از این عملیات قطعاً نتایج بهتری بدست می‌آمد. پس از شکسته شدن خطوط نفوذ ناپذیر دشمن توسط نیرو‌های پیاده، اگر جبهه خودی به یگان‌های زرهی مجهز بود، امکان ادامه پیشروی و تعقیب دشمن تسهیل می‌شد. همچنین، هوانیروز می‌توانست پیشروی نیرو‌های خودی را پشتیبانی کند.

 

 

به هرحال، عملیات کربلای ۵ اگرچه می‌توانست نتایج بهتری داشته باشد، در عین حال دو نتیجه مهم را به دنبال داشت: اولاً بار دیگر به دنیا ثابت شد که اگر حمایت خود را از عراق افزایش ندهند، عراق طرف بازنده جنگ خواهد بود. ثانیاً به دنیا تفهیم کرد که نمی‌توان خواسته‌های ایران اسلامی را به‌طور صددرصد نادیده گرفت؛ لذا از اسفند ۱۳۶۵ (دو ماه پس از عملیات کربلای ۵) تلاش جهانی برای تهیه و تنظیم قطعنامه ۵۹۸ آغاز شد و در پایان تیرماه ۱۳۶۶ به تصویب رسید. همزمان تلاش آمریکا برای افزایش تحریم اقتصادی و تسلیحاتی ایران نیز شدت گرفت.

 

پایان جنگ

 

هشتمین سال جنگ در حالی آغاز شد که برتری در صحنه درگیری خلیج‌فارس با سپاه پاسداران بود و نیروی دریایی امریکا برای رفع بحران تلاش می‌کرد. در عین حال، درگیری‌ها در خلیج فارس دو ماه دیگر ادامه یافت و از آن به بعد صحنه نبرد به جبهه زمینی (در منطقه شمال) انتقال یافت و در ظرف چهار ماه، چهار عملیات قابل توجه در جبهه ماووت و حلبچه به وقوع پیوست. در خلال این حوادث، گفتگو بر سر چگونگی اجرای قطعنامه ۵۹۸ نیز ادامه داشت. قطعنامه ۵۹۸ به گونه‌ای تصویب شده بود که اگرچه تا حدودی حقوق ایران اسلامی را تأمین می‌کرد؛ اما در عین حال تقدم و تأخر بند‌های آن امکان محکوم نشدن عراق را میسر می‌ساخت؛ لذا جمهوری اسلامی ایران پذیرش قطعنامه را منوط به اصلاح تقدم و تأخر بند‌ها کرده بود، اما عراق با برخورداری از حمایت قدرت‌های بین‌المللی با اصلاح قطعنامه مخالفت می‌کرد.

 

 

در زمستان ۱۳۶۶ سومین جنگ شهر‌ها علیه ایران آغاز شد و برای اولین بار موشک‌های عراقی که بُرد آن‌ها به کمک تکنسین‌های خارجی افزایش یافته بود، به تهران اصابت کرد. دور جدید جنگ شهر‌ها که با بمباران شیمیایی حلبچه همراه بود، احتمال ایجاد فاجعه‌ای بزرگ علیه ایران اسلامی را گوشزد می‌کرد. بمباران شیمیایی و کشتار ۵۰۰۰ کرد عراقی که در همان روز‌ها توسط نیروی هوایی ارتش عراق صورت گرفت، خود نیز تهدیدی علیه ایران به حساب می‌آمد. در همین ایام بود که امام ملت ایران را مورد خطاب قرار داده و فرمودند: “درنگ امروز اسارت ذلت‌باری را در پی خواهد داشت. ” کمتر از ۲۰ روز بعد از هشدار امام، در حالی که سپاه درگیر جبهه شمالی بود، همزمان با تحرکات یگان‌های دریایی آمریکا در خلیج فارس، عراق با توانی عظیم و آتش تهیه شیمیایی به فاو حمله کرد؛ حمله‌ای که وضعیت جنگ را تغییر داد.

 

 

در این میان، آمریکا – که بعد از افشای ماجرای مک فارلین منفعل شده بود – نیز به کمک عراق ابتکار عمل را در صحنه بین‌المللی به‌دست آورد. لیکن به تشدید اقدامات عراق پس از سقوط فاو تمایل نداشت، بلکه مایل بود برای بازگرداندن مجدد ایران به سوی غرب، فرصت دیگری به ایران دهد. در مقابل، عراق با اتکا به شوروی – که احساس می‌کرد بار دیگر در صحنه جنگ ایران و عراق از امریکا عقب افتاده است – تهاجمات خود را ادامه داد. این حوادث تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی، با نوعی احتیاط توأم بود. یعنی عراق که می‌کوشید خود را طرف مظلوم صحنه نشان دهد و در این راستا از کمک تمامی رسانه‌های خبری جهان برخوردار بود، تا قبل از اینکه ایران قطعنامه را بپذیرد، وانمود می‌کرد چشم داشتی به خاک ایران ندارد. اما با پذیرش قطعنامه توسط ایران و تغییر صحنه سیاسی و تبلیغاتی در داخل و خارج کشور به نفع ایران، علاوه بر شدت یافتن حملات عراق، عناصر سازمان مجاهدین خلق نیز با هدف اشغال کرمانشاه و سپس پیشروی به سوی تهران، راهی ایران شدند؛ غافل از آنکه روح مسیحایی امام با پذیرش قطعنامه تحولی در اردوی خودی ایجاد کرده بود که بار دیگر ابتکار عمل را به اردوی ایران بازگردانید و تلاش دشمن را بی‌اثر گذاشت و اگر نبود قوه قهریه ملت ایران، قطعاً عراق آتش‌بس را نمی‌پذیرفت.

 

 

 

حمله عراق در پایان جنگ

 

پس از عملیات والفجر ۱۰ (در حلبچه)، جنگ وارد مرحله جدیدی شد و به‌رغم مدت کوتاه آن، نتایج تعیین‌کننده‌ای به بار آورد. در این مرحله، عراق که به نحو بی‌سابقه‌ای تقویت شده بود، موفق شد با استفاده از توان نظامی و به‌کارگیری تجارب گذشته، ابتکار عمل را به دست آورد و صحنه نبرد را به نفع خود تغییر دهد، اما این وضعیت تنها تا رسیدن عراق به مرز ادامه یافت.

 

 

در آغاز سال ۱۳۶۷، در حالی که یگان‌های اصلی جمهوری‌اسلامی در جبهه‌های شمالی به سر می‌بردند، ارتش عراق با مقدماتی که تهیه کرده بود از فرصت استفاده کرد و حملات گسترده‌ای را در جبهه جنوب آغاز کرد. این حملات که با حمایت آمریکا از عراق در فروردین ۱۳۶۷ شروع شد و در تیرماه همان سال شلیک موشک ناو امریکایی به هواپیمای مسافربری ایران را در پی داشت. (در این حادثه ۲۹۰ مسافر ایرانی که تمامی غیر نظامی بودند به شهادت رسیدند.) وضعیت جدیدی را پیش‌آورد که به دنبال آن جمهوری اسلامی قطع‌نامه ۵۹۸ را به رغم عدم تأمین پیش‌شرط‌های خود، پذیرفت.

 

 

 

 

شکست عراق در عبور مجدد از مرز

 

با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری‌اسلامی‌ایران – در تاریخ ۲۷/۴/۱۳۶۷ – دشمن که این اقدام را حاکی از انفعال قوای ایران تصور می‌کرد، با هدف تصرف بخش‌هایی از استان خوزستان و باختران مجدداً به خاک ایران حمله‌ور شد تا با اشغال تعدادی از نقاط حساس، از موضعی برتر ایران را به پشت میز مذاکره بکشاند.

 

در تاریخ ۳۱/۴/۱۳۶۷ هجوم گسترده دشمن به استعداد ۱۳ لشکر در منطقه شمال خرمشهر و جنوب اهواز شروع شد. توان به کار گرفته شده حکایت از آن داشت که دشمن به تصور تضعیف پایگاه مردمی نظام و قوای مسلح جمهوری اسلامی و نیز به قصد برنده شدن در جنگ تصمیم دارد به هر صورت شده مناطق مهمی را تصرف کند. استعداد دشمن در این هجوم، تمام توان سپاه پاسداران را به مقابله طلبید و سپاه که مأموریت پدافند از هور تا آبادان را بر عهده داشت با قوای مهاجم درگیر شد. در این حمله، دشمن به بخشی از جاده اهواز – خرمشهر دست یافت و خرمشهر را به طور جدی مورد تهدید قرار داد. در پی این تهدید، امام خمینی طی پیامی به فرمانده کل سپاه، ضمن تأکید بر ضرورت حفظ خرمشهر، نکته‌ای به این مضمون گوشزد فرمودند که «اینجا نقطه شکست و پیروزی اسلام یا کفر است. باید متر به متر بجنگید. اینجا نقطه‌ای‌ست که حیات و عدم حیات در همین جاست.»

بر همین اساس، نیرو‌های سپاه با هجوم وسیعی علیه دشمن، او را تا مرز عقب راندند. دشمن از پای ننشست و دوبار دیگر به قصد تصرف منطقه جنوب تا جاده اهواز – خرمشهر پیشروی کرد؛ اما هر بار با رشادت نیرو‌های ایران، عقب رانده شد. به این ترتیب، دشمن از تصرف خوزستان ناامید شد. طی این مدت و در طول درگیری، دشمن در جبهه غرب و محور قصرشیرین دست به هیچ اقدامی نزد، ضمن آنکه در دوران حملات خود، قبل از پذیرش قطعنامه توسط ایران، هرگز ایران را نسبت به آن منطقه حساس نکرد و بدین‌گونه مانع هوشیاری و عکس‌العمل احتمالی ایران شد تا سازمان مجاهدین خلق برای آغاز اقدام خود، با موانع جدی روبه‌رو نباشند. سرانجام در حالی که آخرین تانک‌های دشمن از منطقه جنوب به طرف مرز رانده می‌شد، تهاجم مشترک عراق و سازمان مجاهدین خلق به سوی کرمانشاه آغاز شد. حضور متمرکز نیرو‌های نظامی ایران در جنوب، این فرصت را به آن‌ها داد که به اسلام‌آباد رسیده و کرمانشاه را تهدید کنند. دشمن در این جبهه پس از عبور از خطوط ارتش، با استفاده از جاده قصرشیرین – کرمانشاه، سوار بر خودرو‌های زرهی چرخدار، بدون آنکه مدافعی در برابر خود داشته باشد، سرپل ذهاب و کرند را پشت سر گذاشت و در اسلام‌آباد پس از به خاک و خون کشیدن جمعی مردم بی‌گناه، راهی کرمانشاه شد. اما در تنگه چهارزبر اولین گروه پاسداران (از لشکر جدیدالتأسیس، ولی امر (عج)) راه را بر دشمن مسدود کردند، تا یگان‌های دیگر سپاه به تدریج وارد منطقه شوند؛ لذا هرچند عدم حضور سپاه و مردم در منطقه سبب شده بود که سازمان مجاهدین خلق به راحتی ۷۰ تا ۸۰ کیلومتر پیشروی کنند، ولی پس از ورود نیرو‌های مردمی و نظامی به صحنه و هجوم از دو منطقه اسلام‌آباد و چهارزبر به سازمان مجاهدین خلق با فرماندهی شهید سیادشیرازی، قوای آنان درهم شکست و انهدام وسیعی از آنان صورت گرفت. این تهاجم، که به نبردی ۳ روزه منجر شد، نهایتاً در تاریخ ۶/۵/۶۷ با سرکوب کامل نیرو‌های سازمان مجاهدین خلق به پایان رسید. به این ترتیب، با عکس‌العمل نیرو‌های ایران که به دفع تجاوز دشمن به خوزستان و کرمانشاه و انهدام سازمان مجاهدین خلق انجامید، ارتش عراق در تاریخ ۱۰/۵/۶۷ به نوار مرزی بازگشت.

 

 

در واقع، بار دیگر حضور گسترده مردم و سرازیر شدن نیرو‌های اسلام به جبهه‌های جنوب و غرب، به اقدامات دشمن که می‌کوشید با تداوم عملیات به امتیاز‌های متعددی دست یابد، و به بهانه‌جویی‌های او در مورد برقراری آتش‌بس پایان داد و نهایتاً در روز ۲۹/۵/۱۳۶۷ آتش‌بس رسمی به‌وسیله دبیرکل سازمان ملل اعلام شد. سپس با حضور نیرو‌های ناظر سازمان ملل (یونیماگ) در مرز مشترک ایران و عراق، آتش‌بس رسمی بین دو کشور برقرار گردید. علی‌رغم ضرباتی که عراق متحمل شده بود، پس از عقب‌نشینی از خاک ایران، همچنان مناطقی از مرز را که وسعت آن به ۲۵۰۰ کیلومترمربع می‌رسید تا آستانه تجاوز به کویت، در اختیار داشت. طی این مدت نه تنها سازمان‌ملل برای عقب راندن عراق از مناطق ایرانی تحت اشغال ارتش عراق اقدامی نمی‌کرد و سکوت کرده بود، بلکه تا قبل از حمله عراق به کویت حاضر نشد تجاوز عراق به ایران را تأیید کند. اما با حمله عراق به کویت در مرداد ۱۳۶۹، از آنجا که آن رژیم نمی‌خواست همزمان در دو جبهه درگیر باشد، از مناطق اشغالی ایران خارج شد، اسیران ایرانی را آزاد کرد و پای‌بندی خود به قرارداد ۱۹۷۵ را اعلام نمود

[ad_2]

Source link

عین الاسد را نمی‌زدیم امنیت ایران از دست می‌رفت

عین الاسد را نمی‌زدیم امنیت ایران از دست می‌رفت

[ad_1]

گزارش خبرگزاری تسنیم از همدان٬ سردار حسین دقیقی شب گذشته در جمع خیران و فعالان عرصه کمک مومنانه در استان همدان با بیان اینکه همدان در غرب کشور پشتوانه فعالیت‌های انقلاب اسلامی محسوب می‌شود٬ اظهار داشت: دفاع از مردم مظلوم خطه کردستان و خدماتی که مردم همدان به مردم این خطه داشتند سبب شد آنها از خطر گروهک‌ها نجات یابند.

وی با بیان اینکه گروهک‌ها با برنامه سنگین وارد منطقه شدند اما کمک‌های مردم همدان به این منطقه که تاثیر فراوانی داشت بی‌نظیر بوده و جای تقدیر دارد٬ افزود: این استان کماکان همانند دوران دفاع مقدس فعال و با نشاط در حال تحقق اهداف انقلاب است و امیدوارم خداوند این فعالیت‌ها را قبول کند.

مشاور عالی فرمانده کل سپاه با اشاره به اینکه این خطه فرماندهانی مانند شهید همدانی و قهاری سعید را دارد که ممکن است مردم شناخت کمتری نسبت به برخی افراد مانند قهاری سعید داشته باشند تصریح کرد: این شهید معزز عمر خود را در مناطق غرب و شمال غرب کشور گذراند به گونه‌ای که استان کرمانشاه امنیت منطقه شرق خود را مدیون ایشان است.

وی با تاکید بر اینکه شخصیتی مانند شهید همدانی شخصیتی ملی و بین‌المللی است و این لطف خدا به این گونه افراد بوده است عنوان کرد: در دوران دفاع مقدس نیز توفیق آشنایی با افرادی مانند شهید حسن صوفی را داشتم٬ فرد توانمند و جهادی که برای هر قشر برنامه ریزی خاصی انجام می‌داد.

دقیقی با تاکید بر اینکه لشکر انصارالحسین علیه السلام از پشتوانه‌های دفاع مقدس بود و امروز نیز شهدای مدافع حرم استان همدان جایگاه ممتازی در کشور دارند بیان کرد: در سطح نیروهای مسلح نیز استان همدان فرماندهان خوبی دارد که در حال فعالیت هستند افرادی که باید قدرشان را بدانید چرا که این افراد در سطح ملی تاثیرگذاری دارند.

وی با اشاره به برگزاری همایش تبیین اندیشه‌های دفاعی امام خمینی (ره) در سال 70 عنوان کرد: ما در این همایش چند هزار مقاله دریافت کردیم و افرادی مانند شهید صیاد شیرازی هر سال در این همایش شرکت کرده و سخنرانی می‌کردند.

مشاورعالی فرمانده کل سپاه پاسداران افزود: در طول این سال‌ها نه تنها نتوانستیم نقش رهبری امام (ره) در دفاع مقدس را به خوبی تبیین کنیم بلکه نقش رهبر معظم انقلاب در حفظ امنیت کشور نیز هنوز به خوبی بیان و تبیین نشده است.

وی با نقل خاطره از سردار رشید در رابطه با شجاعت و رهبری الهی فرمانده معظم کل قوا درباره مسئله جزایر سه‌گانه ایران و نقش رهبری در دفع نقشه شوم آمریکایی‌ها برای تصرف این مناطق گفت: اگر آن روز عقب‌نشینی می‌کردیم آن وقت فردا دشمن بوشهر را از ما می‌گرفت.

دقیقی افزود: در ماجرای شهادت شهید سلیمانی و بمباران پایگاه عین الاسد نیز اگر ما این بمباران را انجام نمی‌دادیم آمریکا که تهدید کرده بود پنجاه و چند نقطه فرهنگی ایران را می‌زند ممکن بود در ادامه نیز چنین کاری را تکرار کند اما دیدیم فرمانده معظم انقلاب با رهبری الهی و شجاعت دستور بمباران این مقر را صادر کردند.

وی با بیان اینکه اگر کشوری همه سلاح‌های دنیا را داشته باشد اما اگر رهبرش ترسو باشد داشتن این همه سلاح‌ها به دردش نمی‌خورد گفت: اگر عین الاسد را نمی‌زدیم امنیت ایران از دست می رفت.

مشاور عالی فرمانده کل سپاه با تشریح نقش موثر رهبر معظم انقلاب در عبور کشور ازبحرا‌ن‌ها مطرح کرد: فرمانده معظم کل قوا فرمانده و رهبری الهی هستند که دستان ما را گرفته٬ از بحران‌ها عبور داده و به امنیت و آرامش می‌رسانند.

وی با تاکید بر اینکه ولی فقیه امنیت را به ما هدیه می‌دهد٬ تصریح کرد: در جنگ سوریه و جبهه مقاومت نیز نقش راهبردی رهبر انقلاب غیرقابل انکار است به همین دلیل تقاضا دارم افراد در این زمینه کار کرده و این نکات مهم را تبیین کنند.

دقیقی با بیان اینکه یکی از دستاوردهای نعمت ولایت٬ امنیت است گفت: ما از رزمندگان بیش از هر کسی از فشاری که در این بحران‌ها به مردم وارد شده ناراحت بوده و نگران حال آنها هستیم.

وی با اعلام اینکه در بحث اقتصاد دو مشکل تورم و بیکاری وجود دارد که اگر آنها را حل کنیم انقلاب اسلامی در این عرصه نیز الگو خواهد شد اظهارداشت: برای رفع بیکاری باید مردم را وارد صحنه اقتصاد کنیم همانگونه که با حضور مردم در سال‌های دفاع مقدس٬ توانستیم به پیروزی برسیم.

مشاور عالی فرمانده کل سپاه با تاکید بر اینکه اگر پشتیبانی مردم از جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بود در دوران دفاع مقدس نمی‌توانستیم از مشکلات عبور کرده و در برابر دشمن بایستیم٬ تصریح کرد: من به عنوان یک رزمنده و کسی که از پیش از جنگ در کوران انقلاب بوده می‌توانم بگویم استان همدان هیچگاه از فعالیت‌های انقلاب دور نبوده است.

وی افزود: مردم همدان در عرصه دفاع نیز جانفشانی بسیاری کرده و در این مسیر 8 هزارشهید٬ 17 هزار جانباز و هزار آزاده تقدیم اسلام کرده‌اند که این یعنی نزدیک به 25 هزار نفر از مردم این استان در خدمت انقلاب و جنگ بوده‌اند.

دقیقی با بیان اینکه استان همدان یکی از پایگاه‌های اصلی انقلاب و از خطوط دفاعی تشیع در کشور محسوب می‌شود ٬ عنوان کرد: این دژ استوار انقلاب باید پایدار بماند که برای این کار نیز لازم است برای جوانان٬ دانشجویان٬ زنان و آحاد مردم وقت گذاشته٬ آنها را نسبت به اهداف انقلاب توجیه کنید تا اینکه بدانند در کجا قرار گرفته‌اند و چه جایگاهی دارند.

مشاور عالی فرمانده کل سپاه با تاکید بر اینکه وجود امنیت زیرساخت همه فعالیت‌هاست گفت: حالا که امنیت در کشور ما برقرار است باید مشکلات اقتصادی را با حضور گسترده مردم و با مدل اقتصاد مقاومتی برطرف کنیم.

وی حضور آیت الله شعبانی به عنوان جوان‌ترین نماینده ولی فقیه در استان همدان را یک انتخاب بسیار خوب از سوی رهبر معظم انقلاب برشمرد و افزود: این اقدام یک نفس جدید به انقلاب می‌دهد و به شما تبریک می‌گویم که رهبری چنین هدیه ارزشمندی را به مردم همدان داده‌اند.

[ad_2]

Source link

وضعیت کووید ۱۹ در پادگان‌ها / لزوم استفاده از ظرفیت دورکاری کارمندان

وضعیت کووید ۱۹ در پادگان‌ها / لزوم استفاده از ظرفیت دورکاری کارمندان

[ad_1]

به گزارش جام جم آنلاین از ایسنا، سردار فتحیان در نشست ویدیو کنفرانسی با خبرنگاران در استودیو سلامت وزارت بهداشت، ضمن تبریک هفته دفاع مقدس و چهلمین سالگرد دفاع مقدس، گفت: خداوند را شاکریم که امروز سکان هدایت و اداره کشور به دست رهبر معظم انقلاب است. امروز آنچه از استقلال، عزت و شرف داریم به واسطه فداکاری‌های دوران هشت ساله دفاع مقدس و خانواده‌هایشان در سراسر کشور است. به بیش از یک میلیون نیروهای رزمنده در سراسر کشور درود می‌فرستم. مقام معظم رهبری فرمودند یکی از ویژگی‌های بزرگ ملت ایران فرهنگ ملت ایران و یکی از ویژگی‌های فرهنگ ملت ایران روحیه جهادی است و یکی از میدان‌ها و تبلورهای روحیه جهادی، دوران دفاع مقدس است. این یک سرمایه ملی است که باید آن را حفظ و مراقبت کرد و تا ۱۰۰ سال آینده سینه به سینه به تمام ملت ایران منتقل شود.

وی افزود: بر همین اساس موسسه بهداری رزمی دفاع مقدس و مقاومت را به عنوان موسسه‌ای بین بخشی ایجاد کردیم تا بتوانیم آن مقطع نورانی را که جامعه پزشکی در آن دوران روسفید شدند، بتوانیم حماسه پزشکان، پرستاران و امدادگران را ثبت کرده و پرورش داده و به نسل‌های آینده منتقل کنیم. یکی از اقدامات مهم این موسسه با کمک اساتید پزشکی، آماده شدن درس دو واحدی برای تدریس در دانشگاه‌های علوم پزشکی بود که آماده شده و با حضور وزیر از آن رونمایی خواهد شد. این کتاب با عنوان معرفی و آشنایی با دفاع مقدس تدریس خواهد شد. در عین حال اقدامات هنری گسترده‌ای انجام شده تا اساتید و دانشجویان بتوانند حماسه بزرگ دفاع مقدس را ببینند.

فتحیان ادامه داد: امروز جامعه پزشکی در دومین آزمایش بزرگش تا امروز سربلند بوده و تمام قد در خدمت مردم بوده و جان‌شان را فدای سلامت مردم می‌کنند. به ده‌ها پزشک و پرستار و نیروهای بهداشتی که در جنگ با این ویروس منحوس کرونا درگیر هستند و برای سلامت کشور و ملت خدمت می‌کنند، درود می‌فرستیم. به روح شهدای دفاع مقدس و مدافعان سلامت ملت ایران درود می‌فرستیم.

مشاور وزیر بهداشت و مدیر هماهنگی بین دستگاه‌های اجرایی در ستاد ملی مدیریت بیماری کرونا با بیان اینکه حمایت‌های لازم از کادر بهداشت و درمان باید انجام شود، گفت: یکی از اقداماتی که در موسسه بهداری رزمی انجام دادیم، تجلیل‌های تخصصی است. هم برای شهدای داروسازان‌مان و هم برای شهدای پزشک تجلیل‌های خوبی داریم. یادواره شهید رهنمون را داریم که هر ساله در یکی از بیمارستان‌های صحرایی برگزار می‌شود و از خانواده معظم شهدای پزشک، پرستار و امدادگر تجلیل می‌شود.

وی افزود: در چهلمین سالگرد دفاع مقدس می‌خواهم از مظلومیت رانندگان آمبولانس و امدادگران بگویم. بیش از ۲۰۰۰ نفر از شهدای دوران دفاع مقدس امدادگران و رانندگان آمبولانس بودند. اگر آنها نبودند، قطعا مجروح به دست جراح و بیمارستان صحرایی نمی‌رسید. امروز هم کادر امدادی و خدماتی بار سنگینی بر دوش دارند. مرکز تحقیقاتی برای بهداری رزمی ایجاد شده و سامانه‌ای ایجاد شده که می‌توان به آن مراجعه کرد. تجربیات در حال جمع‌آوری است. بیش از ۱۰۰ هزار رزمنده بهداری در دوران دفاع مقدس داشتیم که می‌توانند کتاب خاطراتشان را در این سامانه به نمایش بگذارند. هزاران قطعه عکس و فیلم‌های کوتاه در این سامانه وجود دارد. امیدوارم خدا کمک کند تا بتوانیم با همراهی مردم و حکمرانی دقیق به خوبی پیش رویم. هرکجا که تصمیمات ستاد ملی قاطع بود، مردم به خوبی همراهی کردند که نماد آن سیزده به در است. اگر امروز هم قوی عمل کنیم، مردم همراهی می‌کنند. توصیه کفایت نمی‌کند، وقتی ستاد ملی اعلام می‌کند که مسافرت‌ها لطمه می‌زند، باید تصمیم‌گیری قاطع کنیم. امیدوارم با تصمیمات مستحکم، یکپارچه و قوی بتوانیم این بیماری را کنترل کرده و با کاهش تلفات مواجه شویم.

فتحیان در پاسخ به سوالی درباره میزان همکاری بین‌بخشی در مقابله با این بیماری، گفت: قضاوت کار دشواری است، اما در اسفند، فروردین، اردیبهشت و خرداد نمره بسیار عالی از نظر هماهنگی بین دستگاهی وجود داشت، اما در تیر، مرداد و شهریور هماهنگی‌ها کاهش یافته است که امیدواریم جبران شود. شاید یکی از علل افزایش آمار تلفات ناشی از بیماری این است که این هماهنگی‌ها قدری سست شده است. امیدوارم با حکمرانی منسجم‌تر بتوانیم جبران کنیم.

وی در پاسخ به سوالی درباره چرایی لغو دورکاری‌ها با توجه به افزایش آمار، اظهار کرد: قطعا و یقینا تاکید مسولان ستاد کرونا این است که آن بخش‌هایی از دستگاه‌های دولتی که ظرفیت انجام دورکاری را دارند، این کار را انجام دهند. البته هنوز نواقصی در این حوزه داریم که آن را پیگیری می‌کنیم.

فتحیان در پاسخ به سوالی درباره میزان تخت‌های بیمارستانی نیروهای مسلح که درگیر کرونا هستند، گفت: در نیروهای مسلح از مجموعه ۷۰۰۰ تخت بیمارستانی نیروهای مسلح در سراسر کشور، ۴۰۰۰ تخت به بیماران کرونایی اختصاص دارد که در موج‌های مختلف کم و زیاد شده است. در حال حاضر بیمارستان‌هایی مانند بقیه الله، شهید صدوقی و… آمادگی دارند که ۷۰ درصد ظرفیت را به بیماران کرونایی اختصاص دهند.

وی درباره وضعیت ذخایر استراتژیک اقلام کرونایی برای پاییز و زمستان، افزود: ذخایر استراتژیک در حوزه دارو و تجهیزات پزشکی در نیروهای مسلح خوب است. در مجموعه کشور هم ذخایر خوبی داریم، اما قطعا باید پیش‌بینی‌هایی انجام شود که در موج‌های جدید با کاستی مواجه نشویم.

فتحیان درباره شهدای سلامت و مبتلایان در کادر پزشکی و پرستاری نیروهای مسلح، گفت: یکی از بیمارستان‌هایی که بیشترین فیلد بیماری کرونا بود، بیمارستان بقیه الله بود که تعدادی از کادر درمانی آن مبتلا شدند. حدود ۱۰ درصد از شهدای سلامت را کادر درمانی نیروهای مسلح تشکیل می‌دهند.

وی در پاسخ به سوالی درباره آخرین برسی‌ها درباره حمله بیولوژیک بودن کرونا، اظهار کرد: در این زمینه با همکاری نیروهای مسلح مطالعاتی انجام شد، اما تا این لحظه به یک نتیجه قطعی و علمی نرسیدیم و هنوز در حال بررسی هستیم.

فتحیان درباره احتمال افزایش محدودیت‌ها با توجه به افزایش مبتلایان، گفت: تا این لحظه تصمیم جدیدی برای محدودیت‌های ترددی و… نشنیدم.

وی درباره وضعیت کمک‌های مومنانه در دوران کرونا، گفت: موسسه امدادگران عاشورا یک موسسه خیریه است که برای ۶۰ هزار بیمار سرطانی تحت پوشش این خیریه، هدف گذاری شد تا بتوانیم برای این بیماران سبد ارزاق تهیه کنیم. تاکنون برای ۴۰ هزار خانوار در این زمینه سبد ۳۰۰ هزار تومانی ارائه داده ایم؛ به این صورت که کارت‌های ۳۰۰ هزار تومانی به آنها داده می‌شود تا خودشان اقلام مورد نیازشان را تهیه کنند.

مشاور وزیر بهداشت و مدیر هماهنگی بین دستگاه‌های اجرایی در ستاد ملی مدیریت بیماری کرونا درباره میزان کمک خیرین سلامت در این دوران، گفت: در مجموعه نظام سلامت به خصوص در موج اول بیماری و به ویژه در اسفند، فروردین و اردیبهشت حمایت‌های فوق‌العاده‌ای را از سوی خیرین سلامت هم در تهران و هم در سراسر کشور داشتیم. قطعا این کمک‌ها گره‌های خوبی را از مجموعه بیمارستان‌ها باز کرد.

فتحیان درباره ثبت درس‌آموخته‌های نیروهای مسلح در حوزه کرونا، گفت: همه اقداماتی که نیروهای مسلح در حوزه رزمایش‌های بیولوژیک انجام دادند، فراخوانی و تدوین شده که در آکادمی‌های نیروهای مسلح در حال تدریس است. اجازه نمی‌دهیم کوچکترین درس آموخته‌ای از دست برود. در مقابله با این ویروس وحشی و گسترده تجربیات زیادی را داریم که از این تجربیات بهره مند می‌شویم، هم در سطح راهبردی و هم در سطح عملیاتی.

وی در پاسخ به سوالی درباره وضعیت سربازان در مناطق مرزی، گفت: بر اساس بررسی‌های میدانی که از سوی کارشناسان بهداشت در مراکز پادگان‌های نظامی سراسر کشور انجام شده است، معدل رعایت دستورالعمل‌های بهداشتی قطعا از معدل کشوری بالاتر است و آمار ابتلا هم در این مراکز کمتر است که علت عمده آن رعایت دستورالعمل‌هاست و وضعیت نگران‌کننده‌ای را در مجموعه‌های پادگان‌ها نداریم. اتفاقا در مناطق مرزی رعایت‌ها و فاصله‌گذاری‌ها بهتر است.

[ad_2]

Source link

سریال دفاع مقدسی سیمافیلم به پخش رسید/ «ایل‌دا» از ۳۱ شهریور در شبکه یک سیما

سریال دفاع مقدسی سیمافیلم به پخش رسید/ «ایل‌دا» از ۳۱ شهریور در شبکه یک سیما

[ad_1]

به گزارش گروه سیما جام جم آنلاین از فارس، علیرضا سبط‌ احمدی تهیه‌کننده سریال ضمن اعلام خبر فوق گفت: روزهای پایانی تصویربرداری مجموعه «ایل‌دا» در ارتفاعات خرم‌آباد در روستاهای ریمله و سرمرغ در حال انجام است. همزمان با تصویربرداری در خرم آباد کارهای فنی مجموعه در محل تصویربرداری انجام می‌شود تا به موقع سریال برای پخش آماده شود.

وی ادامه داد: رضا خسروی موسیقی سریال را ساخت و قسمت‌های اولیه برای پخش از ۳۱ شهریورماه از شبکه یک سیما آماده است.

«ایل‌دا» به تهیه‌کنندگی سید علیرضا سبط‌احمدی و کارگردانی راما قویدل به نویسندگی نوشین پیرحیاتی در حال تولید است.

این مجموعه به سفارش مرکز سیمافیلم با موضوع اتحاد و حماسه مردان و زنان عشایر مرزنشین در برابر متجاوزان به خاک این مرز و بوم و قصه ایستادگی و ایثار آن‌ها از سال‌ ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ ساخته می‌شود.

تعدادی از عواملی که در ساخت مجموعه همکاری دارند عبارتند از:
سیدعلیرضا سبط احمدی تهیه‌کننده، راما قویدل کارگردان، محمدرضا نجفی مدیر تولید، مصطفی احمدیان مدیر تصویربرداری، مجتبی طاهرخانی مدیر برنامه ریزی، محمدرضا قومی طراح گریم، محمدحسین غفاری مدیر صدابرداری، رضا حاجی درویش طراح صحنه، رضا خسروی آهنگساز، مهدی شفیعی ناظر کیفی، جناب  سرهنگ شیخ زاده ناظر انتظامی، عظیم محمدی جلوه های ویژه میدانی، رضا کشاورزی دستیار یک کارگردان، دلیله صوفیانی طراح لباس، سید محمدعلی سبط احمدی دستیار تهیه کننده، الهام افشاریان روابط عمومی، سعید یاسی پور تدوینگر، محمدحسین صادقی صداگذار، علی بهرمند جانشین تولید، حسن مهاجر دستیار برنامه ریز، ونداد احمدیان تصویربردار دوم، مهدی آقامحمدی مدیر تدارکات، امیر فرهادی عدل دستیار دو  کارگردان، شیرین شاهین منشی صحنه، آرتا گوهری و علی شعبانی عکاس و فیلمبردار پشت صحنه، مینو  عاشوری، سحر کالنتری و …. دستیاران لباس، سید مهدی نجفی ساخت دکور، محمد علی نوری و آرش  کوهینی دستیاران صحنه، مهدی نبات چی احمدی و محمد میسمی تبار دستیاران تدارکات، بهمن سپهوند،  فرهاد حسینی، ابولفضل امیدی و امیر حسین اسدی خدمات، غالم علی درویشی، ایمان حسن نژاد، مصطفی طالیی، حسن صدیقی، ناصر دولت شاهی و رستم زارعی حمل و نقل، مهدی بصائری، مهدی یوسفی، عباس  خسروآبادی، حسین نظری و محمود حیدری سینه موبیل هستند.

بازیگران این سریال عبارتند از: مجید مظفری (صالح خان)، پوریا پورسرخ (ایرج)، فاطمه گودرزی (دا گل)، خسرو شهراز (نصیر خان)، جعفر دهقان (استوار کاکاوند)، کاظم هژیر آزاد (شیر علی خان)، کوروش سلیمانی (شیرزاد)، امیر محمد زند (فرهاد)، مینا نوروزی فرد (دا خاتون)، غلامرضا علی اکبری (شیخ رحیم)، سینا رازانی (کریم)، مهدی صبایی (منصور)، شهین تسلیمی (بی بی) مسعود چوبین (مثقالی)، رضا نجفی (عمو برفی)، آوا داروئیت (هاویر)، بهروز چاهل (دکتر هندی)، محمدصادق ملک (جابر و قادر)، سیامک ادیب (قباد)، معصومه بافنده (آساره) ، رائد عبدالرضا (طارق) ، علی بوریان (سرگرد راشد)، پویان گنجی (یاور)، دریا مرادی دشت (گندم)، زینب قادری (گلاره)، مسعود امین ناجی (بهادر)،احمد حیاوی (عراقی)، سید نوری موسوی ( خدا رحم قوه چی)،  طیبه دوست (زیور)، منصور نواصری (کامل)، امید محمد نژاد (کیومرث)، فاطمه آقا بابایی (ننه نازار)، پیمان کرم زاده (گروهبان واحدی)، ناهید عساکره (راحیل)، سید امیر سالار قوامی (سیاوش)، رائد تمیمی (کامل)، سینا قاسمی نصر (گودرز) و آرش  کمانگر (امید) و…

[ad_2]

Source link

عراقی ها با اسید منتظرمان بودند

عراقی ها با اسید منتظرمان بودند

[ad_1]

به گزارش ایسنا، محمدرضا کائینی از آزادگان دوران دفاع مقدس روایت می کند: «برای اعضای تیم اطلاعات، مسیر پرپیچ و خم ارتفاعات چلات، مسیر تازه‌ای نیست. سحرگاه امروز، بعد از خواندن نماز صبح و قبل از حرکت به سمت پایگاه، معصومی که تخریب‌چی گروه به شمار می آید برای بقیه بچه‌ها زیارت عاشورا خوانده است و آن‌ها هم به پشتوانه توسل به حضرت زهرا(س) قدم در راه نهاده‌اند. این روال همیشگی بچه‌های اطلاعات است. توسل به ائمه اطهار: و به خصوص مادر سادات(س) پشتوانه‌ی خوبی برای شروع هر مأموریت تازه‌ای است.

آن‌ها عمل به وظیفه را مقدم می‌دانند و نتیجه را تنها به خدا می‌سپارند تا بهترین تقدیر را برای‌شان رقم زند. آفتاب، آهسته آهسته در وسط آسمان می‌نشیند و به صحنه پهناور چلات نگاه می‌کند. قدم‌های خسته تیم اطلاعات، کم‌کم از حرکت می‌ایستند. پس از ساعت‌ها راه رفتن و گذر از تپه‌های دشوار مرزی، مکان مناسبی برای استقرار یافت می‌شود. اما گویی فقط خورشید نیست که بچه‌های تیم اطلاعات را در پهنای دید خود قرار داده، بلکه نگاه‌های غریبه‌ای نیز هستند که مدت‌هاست از پس دوربین‌های خود، حرکت‌های تیم را تحت نظر دارند.

حدود سه ساعتی را در راه بودیم. البته در بین راه چند دقیقه کوتاه به خاطر حسینی و مهرفرد استراحت کردیم. اما حالا دیگر در موقعیتی قرار گرفته بودیم که بتوانیم خط دفاعی عراقی‌ها را به خوبی ببینیم. همین‌که جای مناسبی را برای دیده‌بانی پیدا کردیم، حسینی روی تخته سنگی نشست و آستین لباسش را به عرق گرم روی پیشانی‌اش کشید. ابراهیمی هم کوله‌ی خود را روی زمین گذاشت و کمی آن طرف‌تر سیگارش را روشن کرد. من نیز مشغول شدم و پایه‌ی دوربین «خرگوشی» را از کوله‌ی ابراهیمی برداشتم و در جای مناسبی کار گذاشتم.

آغاز دیده بانی

دوربین را هم رویش قرار دادم و شروع به دیده بانی کردم. دو نفر دیگر از بچه‌ها داشتند با دوربین‌های «هفت در چهل‌ودو» اطراف را دید می‌زدند. خط عراقی‌ها در مقایسه با ما مجهزتر به نظر می‌رسید. تعدادشان هم بیش‌تر بود. دوربین‌ها از فاصله چهار کیلومتری خیلی خوب همه چیز را نشان می‌دادند. در فرصت کوتاهی اطلاعات خوبی دست‌مان آمد. کریمی را صدا کردم و به او گفتم که از پشت دوربین نگاهی به عراقی‌ها بیاندازد. خودم هم نقشه را باز کردم و با دو، سه نفر از بچه‌ها مشغول پیاده‌سازی اطلاعات سنگرهای عراقی روی نقشه شدیم؛ اما هنوز چیزی نگذشته بود که ناگهان صدای بلند انفجاری از پشت غافلگیرمان کرد. حسابی جا خوردیم. به سرعت نقشه را جمع کردم و با تعجب به عقب نگاه انداختم.

شکار شدن توسط ضد انقلاب

به چند ثانیه نکشید که تیراندازی‌های پی‌درپی به سمت ما شروع شد. هر کدام از بچه‌ها به سرعت در گوشه‌ای پناه گرفتند. باورم نمی‌شد که از طرف نیروهای خودی به ما تیراندازی می‌شود. دوربین را برداشتم و به سرعت پشت تخته سنگی سنگر گرفتم. یک‌دفعه چشمم به کریمی افتاد که شتابان از صخره‌ها پایین می‌رود تا خود را به شیار دشت برساند و بتواند فرار کند. راه درست هم همین مسیر بود. هنوز نمی‌دانستم جریان از چه قرار است اما هر چه بود، بهترین راه چاره فرار به نظر می‌رسید. دیگر شدت تیراندازی‌ها به قدری زیاد شده بود که فهمیدم تیم ۶ نفره ما قدرت مقابله با آن‌ها را ندارد. با حسینی و مهرفرد فاصله‌ی زیادی نداشتم. مهرفرد از پشت صخره داد زد: «کائینی! ضدانقلاب‌ها، ضدانقلاب‌ها از پشت حمله کردن.»

تازه فهمیدم که جریان از چه قرار است. مثل این‌که ما هم شکار ضدانقلاب‌ها شده بودیم. مسیر تیراندازی و پرتاب نارنجک‌ها را از پشت و سمت چپ استقرارمان تشخیص دادم. به نظرم رسید اگر بتوانیم از همان مسیر کریمی پایین برویم، می‌توانیم در بین شیارها پنهان شویم و خود را به دشت برسانیم. با این حساب هنوز فرصتی برای گریز وجود داشت. می‌خواستم به بچه‌ها اطلاع بدهم. کمی که خم شدم چشمم به ابراهیمی و معصومی افتاد که دقیقاً از سمت چپ در حال فرار بودند. مثل این‌که در آشوب تیراندازی مسیر را گم کرده بودند و مستقیم به سمت ضدانقلاب‌ها می‌رفتند. دیگر صدایم به آن دو نمی‌رسید ولی با اشاره، به حسینی و مهرفرد فهماندم که مسیر برگشت از طرف راست است و باید دنبال من بیایند. به سرعت پایین رفتم و خود را به کریمی رساندم. حسینی و مهرفرد هم دنبالم بودند. شدت حمله ضدانقلاب‌ها هر لحظه بیش‌تر می‌شد. مشخص بود که با آرپی‌چی و گرینف(نوعی اسلحه) ما را هدف گرفته‌اند و کوچک‌ترین رحمی ندارند.

ناگهان یک گلوله آرپی‌چی در کنارم منفجر شد و مرا به شدت به پایین پرتاب کرد. باورم نمی‌شد؛ فقط چند خراش کوچک برداشته بودم. دوباره بلند شدم و به سرعت از بین شیارها حرکت کردم. حسینی و مهرفرد سرعت‌شان کم بود و از من فاصله گرفته بودند. من دیگر به کریمی رسیده بودم. ناگهان پای‌مان روی قسمت شنی کوه، لیز خورد و به قدری پایین رفتیم که دیگر در تیررس ضدانقلاب‌ها نبودیم. اما مرتب صدای حسینی و مهرفرد را از پشت سرم می‌شنیدم که مرا صدا می‌کردند و بلند داد می‌زدند: «کائینی! کائینی! محمدرضا! کجایی؟ کدوم طرف رفتی؟ …» مثل همیشه سرعت و عکس‌العمل‌شان آهسته‌تر از بقیه بود. برگشتم و به پشت سر نگاهی انداختم. حسینی و مهرفرد دیده نمی‌شدند و فقط صدای‌شان می‌آمد. بلند شدم تا خود را به شیار بالا برسانم و راه را به آن دو نشان بدهم. کریمی فریاد زد: «بیا بریم. فرصتی برای برگشتن نیست.»

اما مسئولیت تیم با من بود. شاید می‌توانستم حسینی و مهرفرد را به خودمان برسانم. به دنبال صدای مداوم‌شان از شیار بالا رفتم. کریمی منتظر نماند و راه خود را پیش گرفت و پایین رفت. هرچه بالاتر می‌رفتم دقت نشانه‌گیری‌های دشمن هم بیش‌تر می‌شد و تیرها با فاصله کم‌تری از من به اطراف برخورد می‌کردند. برای اطمینان نقشه‌ای را که در جیبم بود، لای یکی از بوته‌های درشت کوه انداختم. چند ثانیه بعد حسینی و مهرفرد را دیدم. فوری راه افتادیم تا با هم فرار کنیم اما، یک‌دفعه سایه تاریکی از افراد ضدانقلاب بالای سرمان ظاهر شد. چیزی نگذشت که افراد دیگری هم از اطراف به آن‌جا آمدند. ابراهیمی و معصومی هم در بین‌شان بودند. دقیق‌تر شدم. کریمی در میان‌شان نبود. خدا را شکر او فرار کرده بود.

در دام ضد انقلاب افتادیم

با اشاره اسلحه‌ی یکی از آن‌ها رفتیم و کنار بقیه بچه‌ها ایستادیم. یکی از افراد ضدانقلاب‌ جلو آمد و گفت: «سریع انگشترها و ساعت‌هاتون رو دربیارین.» موقع درآوردن ساعتم، چشمم به دوربین در دستش افتاد. دوربین‌ او هم از نوع دوربین‌های ما بود و به احتمال قوی آن را از ایرانی‌هایی که شکار کرده بودند، گرفته بود. ساعت‌ها و انگشترهای ما را که گرفت، نگاهی به مسیری که من از آن‌جا بالا آمده بودم انداخت و در همان حال برای این‌که به ظاهر خود را دوست ما نشان بدهد، گفت: «ما اصلاً قصد اذیت و آزار شما رو نداریم. ما عراق رو دوست نداریم. بلکه شما رو دوست داریم. پس با ما همکاری کنید و قصد فرار نداشته باشین.» دعا کردم که نقشه‌ای را که چند لحظه پیش بین بوته‌ها انداخته بودم، نبیند. به لطف خدا دعایم مستجاب شد. کمی بعد برگشت و به یکی دیگر از افرادشان گفت: «ببین اگر کارت دارن، بردار. به درد تردد خودمون تو ایران می‌خوره.» نفر دوم جلو آمد و خیلی سطحی دستی به لباس‌های ما کشید و گفت: «کارت ندارن.» معلوم بود که تمایل چندانی به گشتن ما ندارد وگرنه کارت و برگه‌های داخل جیب‌مان را پیدا می‌کرد. چند لحظه بعد همگی به سمت عراقی‌ها حرکت کردیم. چند نفر از آن‌ها جلوی ما و بقیه پشت سر ما حرکت می‌کردند.

گوشتان را می بریم به عراقی ها می دهیم

معصومی کنار من راه می‌آمد. آهسته و زیر لب به من گفت: «محمدرضا! کریمی چی شد؟» گفتم:‌ «فرار کرد. خدا کنه به سروان حسینی بگه که ضدانقلاب‌ها پایگاه رو زیر نظر دارن. معصومی! به بچه‌ها بگو هر چی کارت و برگه دارن گم و گور کنن تا دست عراقیا نیفته.» می‌دانستم که حدود چهار کیلومتر باید پیاده می‌رفتیم تا به مقر عراقی‌ها برسیم؛ پس حتماً فرصتی برای پنهان کردن کارت‌های شناسایی پیدا می‌شد. می‌خواستم بیش‌تر با معصومی حرف بزنم که ناگهان چند نفر از ضدانقلاب‌ قدم‌هایشان را با ما هماهنگ کردند تا با ما هم‌کلام‌ شوند. یکی از آن‌ها در حالی‌که لبخند می‌زد، گفت: «خیلی وقت بود که پایگاهتون رو زیر نظر داشتیم. سه روز پیش می‌خواستیم به پایگاه‌تون حمله کنیم که یک‌دفعه شما رو دیدیم. تصمیم گرفتیم ببینیم شما چه فکری تو سرتون دارین، تا بعد به پایگاه حمله کنیم. وقتی دیدیم شما دارین میاین طرف عراقیا، از خیر حمله به پایگاه گذشتیم و شما رو تعقیب کردیم. به هر حال خیلی شانس آوردین که زنده موندین؛ اگه می‌مردین گوش‌تون رو به عراقیا می‌دادیم.»

آن یکی گفت: «حتی اگه زخمی هم می‌شدین ما خودمون کلک‌تون رو می‌کندیم و گوش‌تون رو می‌بُریدیم. خیلی جالبه! این همه تیر و آرپی‌چی زدیم، ولی هیچ کدومشون به هدف نخورده. خدا خواسته که زنده بمونین.» نمی‌دانم، شاید این حرف‌ها را برای وقت‌گذرانی می‌زدند یا شاید هم نظر شخصی خودشان را اظهار می‌کردند؛ اما به هر حال حق با آن‌ها بود. در آن جهنمی که آن‌ها به پا کرده بودند، فقط خواست خدا می‌توانست تمام ما را سالم نگه دارد. مسیر طولانی بود و اطراف ما را نیروهایی گرفته بودند که به خاطر اصالت ایرانیشان تمایل زیادی به شنیدن خبرهای داخل ایران داشتند. یکی از آن‌ها گفت: «از ایران چه خبر؟ شنیدم مردم خیلی فقیر شدن، ‌ اوضاع داخلی ایران چه‌طوره؟» آن یکی پرسید: «تا حالا خوب تونستین جلوی عراقیا وایسید. تا حالا ایران چه پیشرفت‌هایی تونسته بکنه؟» حسینی جواب داد: «ما همه‌ش سرمون تو سنگره، از اوضاع داخلی ایران خبری نداریم.» گرچه هیچ‌کدام از ما جواب خاصی به آن‌ها نمی‌دادیم اما سؤال‌های آن‌ها تمامی نداشت. اگر از ما جوابی نمی‌شنیدند خودشان جواب خودشان را می‌دادند و در مقابل سکوت ما هیچ تمایلی به خشم و کتک‌کاری از خود نشان نمی‌دادند. شاید حرمت همان هم‌وطن بودن را حفظ می‌کردند.

در ذهنم تمام رویدادهای احتمالی را مرور کردم

بعد از یک ساعت بالأخره خسته شدند و خود را کنار کشیدند. من در تمام این مدت به این فکر می‌کردم که اگر عراقی‌ها از دلیل حضور ما در منطقه پرسیدند، باید چه جواب منطقی و البته گمراه‌کننده‌ای به آن‌ها بدهیم. سرم را پایین انداختم و آهسته به بقیه گفتم: «بچه‌ها! یادتون باشه که همه ما بسیجی‌ایم. اومده بودیم ببینیم ارتفاعات مرز، سیم خاردار احتیاج داره یا نه. همین» و برای تفهیم بیش‌تر به آن‌ها، یکی، دو بار دیگر هم حرفم را تکرار کردم. با این هماهنگی، دیگر همگی جواب یک‌سانی برای پرسش احتمالی عراقی‌ها داشتیم.

به ظهر نزدیک می‌شدیم. هر لحظه سوزش اشعه‌ داغ خورشید بیش‌تر می‌شد. با دیدن سنگربان لب مرز عراقی‌ها فهمیدیم که فقط چند قدم دیگر تا رویارویی مستقیم با آن‌ها راه داریم. همان‌هایی که چندین سال از پشت مرزها برای دفاع از کشورمان، قصد جان‌شان را داشتیم. چه‌قدر از دیدن ما خوش‌حال می‌شدند. حتماً کشتن پنج اسیر بی‌دفاع برای‌شان لذت داشت؛ همان کاری که شنیده بودم با اسرای «والفجر مقدماتی» کرده‌اند. در ذهنم تمام رویدادهای احتمالی را مرور کردم و برای هر کدام به دنبال بهترین بازخورد بودم. نگاهی به بقیه بچه‌ها انداختم. لبان همه به گفتن ذکر و دعا حرکت داشت. یادم آمد که توسل به حضرت زهرا(س) تمام دلهره‌ها را از بین می‌برد؛ مادر مهربانی که گوشه‌ی چشمش، دعای خیر صاحب الزمان(عج) را بدرقه راهمان می‌کرد. من هم دلم را صاف کردم و با آن‌ها همراه شدم.

عراقی ها با اسید منتظرمان بودند

دیگر خط اول دفاعی عراقی‌ها دیده می‌شد؛ همان سنگرهایی که تا چند ساعت پیش از پشت دوربین خرگوشی می‌دیدم‌شان. در میان سنگرها پمپاژهای اسیدپاش کار گذاشته بودند تا اگر نیروهای ما به آن‌جا حمله کردند، به طرف‌شان اسید بپاشند. سر پمپاژها بین سنگرها بود؛ طوری که از پشت دوربین خرگوشی متوجه آن‌ها نشده بودم. همان لحظه حدود ۲۰ سرباز عراقی از بین شیارهای دشت پیدایشان شد و با خوش‌حالی به طرف ضدانقلاب‌ها آمدند. معلوم بود که آن‌ها ضدانقلاب را برای حمله به پایگاه پشتیبانی می‌کردند. ضدانقلاب‌ها کمی با سربازهای عراقی صحبت کردند و دوباره راه افتادیم. بعد از یک ساعت از لابه‌لای سنگرهای عراقی رد شدیم. کمی جلوتر خط دوم دفاعی آن‌ها قرار داشت. سنگرهای خط دوم دفاعی با فاصله بیشتری از هم ساخته شده بودند.

چند عراقی با دیدن ما لبخندزنان و با قدم‌های تند جلو آمدند و فوری ما را از جمع ضدانقلاب‌ها جدا کردند. دیگر موقع حساب و کتاب ضدانقلاب‌ها رسیده بود. در ازای هر اسیر ششصد دینار. درست همانی بود که مسئول سپاه دهلران برای ما تعریف کرد. در این حین گروهبان عراقی بیسیمی را برداشت و شروع به گزارش دادن به فرمانده‌هانش کرد. مرتب تکرار می‌کرد که عملیات تک‌شان با همراهی ضدانقلاب‌ها با موفقیت انجام شده است. همان لحظه با خودم فکر کردم که به لطف خدا با اسارت ما پنج نفر چه خطر بزرگی از پایگاه منطقه چلات دفع شده است. اگر افراد ضدانقلاب‌ و عراقی‌ها به پایگاه چلات حمله می‌کردند تعداد زیادی شهید و اسیر نصیب‌شان می‌شد.

لو رفتن کارت شناسایی

تجهیزات فراوان‌شان نگاه اعضای تیم را به خود جلب کرده بود. چه‌قدر کانکس! چه‌قدر سرباز! چه‌قدر مهمات! طولی نکشید که با «آیفا» به منطقه فرماندهی تیپ آن‌جا منتقل شدیم. در آن‌جا سریع اما با دقت شروع به گشتن جیب‌هایمان کردند. خیالم راحت بود که هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمی‌کنند. در جیب من فقط سجاده و مهر نمازم باقی مانده بود که کاری به آن‌ها نداشتند. اما نوبت به گشتن معصومی که رسید، یک‌دفعه دیدم که سرباز عراقی از جیب پشت او کارت شناسایی‌اش را بیرون کشید. حسابی جا خوردم. با نگاهم به او فهماندم که چرا؟ مگر من نگفته بودم!؟ خود معصومی هم تعجب کرده بود. قبل از این‌که از هم جدایمان کنند آمد کنارم و گفت: «کائینی! باور کن تو جیب پشتم بود. فراموش کردم درش بیارم.» بعد از هم دور شدیم و هر کدام‌مان را با فاصله تقریباً زیادی از یکدیگر زیر نور مستقیم آفتاب نشاندند. ساعت‌ها بود که آب نخورده بودیم. گرمای ظهر هم حسابی آب بدنمان را می‌کشید. زمان بسیار کند می‌گذشت. دقیقه‌ها سپری می‌شدند و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

فقط عبور و مرور سربازها را در مقابلمان می‌دیدیم. مهرفرد به شدت بی‌حال شده بود و خیلی سخت تعادلش را حفظ می‌کرد. بدن ضعیفش تحمل این همه تشنگی را نداشت. چند بار درخواست آب کردم ولی هیچ جوابی نشنیدم. کار دیگری از دستم برنمی‌آمد. در آن شرایط، جسارت و مقاومت ظاهری کار درستی نبود و هر چه خودمان را ضعیف‌تر نشان می‌دادیم، کم‌تر اسیر چنگ و دندان‌ باتوم‌هایشان می‌شدیم. سرم را پایین انداختم و سعی کردم نقشه شناسایی‌مان را مجسم کنم. نام و محدوده شهرهای مرزی عراق را تصور کردم. اگر از آن‌جا جان سالم به در می‌بردیم، به نزدیک‌ترین شهر مرزی یعنی «کوت» منتقل می‌شدیم یا به «بعقوبه» شهر بعد از کوت. امکان هم داشت که مستقیم ما را به بغداد ببرند. در این افکار بودم که ناگهان در مقابل چشمان تار و نیمه‌بازم تصویر سرباز خشنی ظاهر شد. جلویم نشست و در حالی‌که آماده نوشتن بود، گفت: «اسمت چیه؟» هیچ دلیلی برای دادن اطلاعات غلط شخصی به ذهنم نرسید. جواب دادم: «محمدرضا»

ـ «فامیل؟»

ـ «کائینی»

ـ «نشانی خونتون کجاست؟»

ـ «نشانی خونمون … میدان شهدا، خیابان پیروزی، خیابان نبرد، کوچه نصر»

سرباز تا نشانی منزلم را شنید، سرخ شد و سیلی محکمی به گوشم زد. عرق صورتم دست درشتش را حسابی به صورتم چسباند و رها کرد. گیج شده بودم. چرا باید کتک می‌خوردم؟ در حیرت، خود را کمی عقب کشیدم. سرباز که بسیار عصبانی به نظر می‌رسید، صورتش را به من نزدیک کرد و با صدای بلند داد زد: «تو مرا مسخره می‌کنی؟ این‌که همش شد پیروزی و نبرد و نصر و شهدا!» تازه دلیل عصبانیتش را فهمیدم. این نشانی واقعی منزل ما بود ولی او فکر می‌کرد که من می‌خواهم با گفتن این پاسخ او را گمراه کنم. می‌خواستم این را به او بگویم ولی او فرصتی به من نداد. گوشه‌ی پیراهنم را گرفت و با قدرت کشید و مرا به اتاقی در آن نزدیکی برد که در آن‌جا از افراد بازجویی می‌کردند.

توضیحاتم به افسران عراقی

مهم‌ترین سؤال فرد داخل اتاق بازجویی این بود، که به چه منظور به منطقه مرزی آمده‌ایم. من هم طبق هماهنگی قبلی که با بچه‌ها داشتم، گفتم: «ما فقط بسیجی هستیم. ما رو از دهلران فرستادن مرز تا اون‌جا رو بررسی کنیم. چون ایران تو اون قسمت خط دفاعی ممتد نداره و نیروهاش رو پایگاه پایگاه مستقر کرده، به ما گفتن که بریم ببینیم مرز سیم خاردار احتیاج داره یا نه»

حکمت فراموشی

فرمانده عراقی کارت تردد معصومی را جلویم گذاشت و بلند آن را خواند: «معصومی، تخریب‌چی. این یعنی چی؟» قبل از این‌که من جوابی بدهم، سربازی جلو آمد و گفت: «یعنی رجال‌الهندسه، یعنی مهندس رزمی، راست می‌گه قربان.» فرمانده هم لبخندی زد و گفت: «صحیح، صحیح.» آن‌جا بود که حکمت فراموشی معصومی را متوجه شدم. اطلاعات روی کارت معصومی با دروغی که ما به هم بافته بودیم کاملاً جور درمی‌آمد. در عراق، واحد تخریب و مهندسی رزمی در یک مجموعه سازماندهی می‌شدند و رجال‌الهندسه هم کسانی بودند که محل کشیدن سیم خاردار را تعیین می‌کردند.

با دادن اطلاعات به اصطلاح صحیح به عراقی‌ها، ‌ بدون هیچ درگیری و کتک‌کاری از اتاق خارج شدم. ناگهان چشمم به حسینی و مهرفرد افتاد که با دستان بسته و به حالت نشسته سر به زمین گذاشته‌اند و نماز می‌خوانند. زمان زیادی از ظهر گذشته بود. اما نه از اذان خبری شده بود و نه از نماز. عراقی‌هایی که خود نماز نمی‌خواندند حتماً به نماز اسیران‌شان هم اهمیت نمی‌دادند. بچه‌ها بهترین کار را کرده بودند. تیممی بر خاک و نمازی با لبان تشنه.

[ad_2]

Source link