اداب خواستگاری رفتن

اداب خواستگاری رفتن


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از تبیان ، درست است که خواستگاری رفتن دراین روزها کمی تغییر کرده  اما در هر صورت یکی از مراحل ازدواج است که قواعد کلی خودش را دارد. به زودی با رفتن کرونا زندگی به شکل قبل بر خواهد گشت.فعلا برای رفتن به خواستگاری ماسک هم بزنید.

اول برویم سراغ آقا پسرها که قراراست  به زودی مرد یک زندگی شوند:

لباس آراسته بپوشید. 

لازم نیست گران باشد اما مرتب و تمیز و نشان دهنده شخصیت خودتان و خانواده تان باشد. به هماهنگی رنگ ها دقت کنید. ظاهر اسپرت و ورزشی برای این مراسم مناسب نیست اما در نظر داشته باشید پوششی شبیه به خودتان را انتخاب کنید چون نباید از اولین قدم برای هم نقش بازی کنید.

بهتر است دست خالی نروید.

 

 منظور ما تهیه ی یک سبد گل بزرگ یا چیزی گران قیمت نیست اما یک دسته گل کوچک یا جعبه ای شیرینی همراه تان باشد.

_حتی اگر استرس دارید سعی کنید در برخورد اول مردی با اعتماد به نفس دیده شوید. با احترام و صمیمانه صحبت کنید و سعی کنید با والدین دختر خانم ارتباط خوبی داشته باشید.

اعتدال را فراموش نکنید.

رفتار بیش از حد خشک و رسمی و یا زیادی صمیمانه در این جلسه به ضرر شما خواهد بود.

_احترام را رعایت کنید. نحوه حرف زدن و برخوردتان با والدین خودتان هم بسیار محترمانه باشد.

_دقت زیاد ممنوع. وسایل خانه و دور واطراف را زیاد وارسی نکنید.

_همسر آیند را ببینید.عروس خانم را هم به میزان لازم نگاه کنید نه بیشتر و نه کمتر.



Source link

 در هنگام دخالت دیگران در تربیت فرزند چه باید کرد؟

در هنگام دخالت دیگران در تربیت فرزند چه باید کرد؟


به نظر شما انتظار داشتن یک کودک بدون رفتار اشتباه درست است یا غلط؟

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از نی نی سیتی ، بعد از تولد فرزند ما با او در یک مسیر مشترک قرار می‌گیریم؛ مسیری که در یک دوره هجده یا نوزده ساله او را در راهی درست هدایت کرده و به عنوان یک فرد بزرگسال و توانمند برای وارد شدن در محیط بزرگ‌تر یعنی جامعه آماده‌اش می‌کنیم.

خیلی اوقات والدین به خاطر رفتاری که فرزندشان در جمع از او سر می‌زند شرمنده هستند و ترس این را دارند که دیگران در مورد آنها و فرزندشان چه قضاوتی می‌کنند. زیرا والدین از این واهمه دارند که دیگران فکر کنند آنها در مورد تربیت فرزندان کوتاهی کرده‌اند و وظایشان را به درستی انجام نداده‌اند. در حالیکه برای مثال قرار نیست یک کودک 4 یا 5 ساله در آن سن کم به حد کمال و رشد خود برسد بلکه فرزند شما بناست در طی سالیان سال به رشد و کمال خود برسد. بنابراین طبیعی است در طی این دوران اشتباهات زیادی از او سر بزند.

اما والدین در روند آموزش فرزند به جایی می‌رسند که بیش از هر چیزی بیشتر نگران قضاوت افراد جامعه در مورد خودشان هستند؛ اینکه آنها فرزندشان را خوب آموزش نداده‌اند و اهمیت این موضوع برایشان مهم‌تر از مشکلات احتمالی است که ممکن است برای فرزندشان به وجود بیاید.در واقع از همینجاست دخالت دیگران در تربیت فرزند شروع می‌شود و والدین با داشتن چنین دیدگاهی به دیگران اجازه می‌دهند که وارد حریم آموزشی آنها با فرزندشان شوند. متاسفانه در جامعه ما چیزی به عنوان حریم فردی شناخته شده نیست و این موضوع حتما باید فرهنگ سازی شود. خصوصا در مورد آموزش فرزندان والدین باید حریم فردی را در نظر بگیرند زیرا غفلت از این موضوع باعث اثرات جبران ناپذیری به فرزندانشان می‌شود.
 

دخالت دیگران در تربیت فرزند آیا تاثیری روی فرزندان هم می‌گذارد؟

فرض کنید از فرزندتان رفتاری سر زده که اشتباه است. در این شرایط به جای اینکه مادر و پدر مستقیم فرزندشان را سرزنش کنند دایی خانواده، فرزندشان را سرزنش و گاه حتی تنبیه می‌کند. هرچند توبیخ و تنبیه در آموزش فرزندان اساسا غلط است، اما وارد شدن دایی در حریم رابطه والدین و فرزند باعث می‌شود که فرزند مفهوم حریم شکنی را یاد بگیرد.

اما وقتی پدر و مادر اجازه دخالت دیگران در تربیت فرزند و مهم‌تر از همه دخالت در حریم شخصی خود و فرزندشان را نمی‌دهند با اینکار احساس امنیت نیز در فرزندشان به وجود می‌آورند. زیرا والدین برای فرزندشان مرجع قدرت به حساب می‌آیند و اگر قرار باشد هرکسی در این بین در امر آموزش فرزندان دخالت کند و مرجع قدرت کودک شود شرایطی پیش می‌آید که کودک مجبور است در مقابل همه این افراد بله و چشم بگوید و هرگز نمی‌تواند شخصیت مستقل خود را شکل دهد.

کودکی که در این شرایط آموزش می‌بیند به تدریج شان انسانی خود را فراموش می‌کند. این فرزند در آینده وقتی وارد جامعه می‌شود و برای مثال با بدرفتاری رئیس خود رو به رو می‌شود نحوه برخورد درست را نمی‌داند زیرا در زمان کودکی این موقعیت را هرگز برایش فراهم نساختیم. در آن زمان هرکسی به خودش اجازه می‌داد که راجع به فرزندمان هر نظری دلش خواست بدهد.

به عقیده من حالت ایده‌آل آن این است که اگر پدر و مادر مرتکب خطایی در امر آموزش فرزند شدند و بنا باشد کسی در این مورد دخالت کند فقط دولت به نمایندگی جامعه این مسئولیت را بر عهده گیرد زیرا اگر کودک مورد بدرفتاری قرار بگیرد در آینده باعث آسیب به جامعه خواهد شد. بنابراین اثرات منفی دخالت دیگران در تربیت فرزند تنها مربوط به خود او نیست و پیامدهای بزرگ‌تری دارد.

 
حساسیت خانواده‌ها برای رفتار بی نقص بچه‌ها چه پیامدی دارد؟

فرهنگ غلطی که در جامعه ما وجود دارد باور به «اشتباه نکن» است. والدین با باید و نباید و کنترل فرزند او را در یک محیطه ایزوله تحت آموزش قرار می‌دهند. در این شرایط وقتی فرزندشان به سن 18 سالگی رسید و وارد جامعه شد مهارت‌هایی مانند تصمیم گیری و مهارت انتخاب را ندارد زیرا همیشه با باید و نبایدهایی که خانواده‌اش برایش مشخص کرده است زندگی کرده و در نتیجه باز هم به دنبال کسی است که او را تحت کنترل داشته باشد. حالت برعکس آن هم ممکن است اتفاق بیفتد یعنی این شخص درآینده تبدیل به یک شخص مستبد شده و در زندگی زناشویی‌ به همسرش مدام باید و نباید خواهد گفت. متاسفانه در این حالت شاهد تکرار همان چرخه غلط هستیم.

یادمان باشد فرزند شما از همان لحظه‌ای که به دنیا آمد یک انسان است و دارای شان انسانی است و والدین حق ندارند شان انسانی فرزندشان را زیر پا بگذارند. وقتی شان انسانی فرزندمان را بپذیریم دیگر به خودمان اجازه نمی‌دهیم که با فرزندمان تحقیرآمیز صحبت کنیم.


بنابراین باید دو اصل را در نظر بگیریم. اول اینکه فرزند ما قرار نیست از همان ابتدا کامل باشد و مساله مهم دیگر این است که او به عنوان یک انسان شان انسانی دارد. وقتی به این 2 اصل اعتقاد داشته باشیم در هنگام انتقاد و سرزنش دیگران در مورد رفتار فرزندمان دیگر آنقدر ناراحت و عصبی نمی‌شویم و به اصطلاح عامیانه به ما بر نمی‌خورد. فرزند ما در حال طی کردن دوره رشد خود است و تمام این رفتارها طبیعی است.

حتی وقتی موضوع شان انسانی وسط می‌آید من ترجیح می‌دهم که به جای واژه «تربیت» از واژه «آموزش» استفاده کنم.

بهترین راهکار برای جلوگیری از دخالت دیگران چیست؟

همانطور که بارها تاکید کرده‌ایم قبل از آموزش فرزندان این پدر و مادر هستند که باید آموزش‌های لازم را در این زمینه ببینند. به عبارتی تا شما یک فرد بزرگسال نباشید از عهده آموزش فرزندتان بر نمی‌آیید. یعنی اگر والدین هنوز کودکی هستند که دنبال تایید دیگران هستند نمی‌توانند به خوبی فرزندشان را تحت آموزش درست قرار دهند.


اما یادمان باشد ما قرار نیست به عزیزانمان توهین یا بدرفتاری کنیم بلکه قرار است به بهترین شکل ممکن به آنها بگوییم که حریم آموزشی شما و فرزندتان را رعایت کرده و به آن احترام بگذارند. اگر دخالت دیگران در تربیت فرزندمان همچنان ادامه داشت و تکرار شد در نهایت باید حریم خود را به روی دیگران ببندیم و مانع آسیب فرزندمان شویم. ما نمی‌توانیم تنها به خاطر اینکه دیگران از ما دلخور و آزرده نشوند اجازه دهیم در امر آموزشی فرزندانمان دخالت کنند.

اگر شخصی از اقوام نزدیک مانند دایی، خاله، عمه یا حتی مادربزرگ و پدربزرگ در امر آموزش فرزندمان اظهارنظر و یا دخالت کردند ابتدا از آنها به خاطر علاقه و اهمیتی که به فرزندتان می‌دهید تشکر کنید. سپس به او بگویید که روش آموزشی شما برای فرزندتان متفاوت و مختص خودتان است. تصور نکنید با اینکار به آن شخص توهین و یا بی احترامی کرده‌اید چون شما جمله زشتی به زبان نیاورده‌اید بنابراین حتی اگر این خواهش در مقابل فرزند هم صورت بگیرد هیچ ایرادی ندارد. حتی فرزندتان نیز با مشاهده این اتفاق یاد می‌گیرد که اگر کسی وارد حریم شخصی او شد نیازی به توهین نیست و قاطعانه می‌توان برخورد کرد. در این فضا کودک احساس امنیت می‌کند.

 
آیا می‌توان برای حفظ احترام بزرگ‌تر در ظاهر از فرزندمان بخواهیم که حرف کسی را مثلا مادربزرگ یا پدربزرگ را تایید کند؟

خیر به هیچ وجه. گاهی اوقات مواردی پیش می‌آید که برای مثال مادر و پدر از فرزندشان می‌خواهند که در مقابل بزرگ‌تر به اجبار چیزی را تایید کند تنها به خاطر اینکه حرمت آن شخص زیر سوال نرود و حتی ممکن است فرزندشان را نیز برای این چشم اجباری تحت فشار قرار دهند. با اینکار شما به فرزندتان یاد می‌دهید که وقتی کسی شما را مورد آزار و یا تحت فشار قرار داد نمی‌توانی از حق خود دفاع کنی. در واقع با همین اتفاق در ظاهر ساده فرزند شما در آینده قدرت «نه»گفتن را هم نخواهد داشت و به دیگران اجازه می‌دهد که به راحتی حق و حقوق او را پایمال کنند.



Source link

با انواع عشق آشنا شوید

با انواع عشق آشنا شوید


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از خبرنگاران جوان ، نرگس مومنی‌جو زوج درمانگر و مشاور خانواده درباره روابط عاشقانه‌ای که خیلی سریع به آخر خط می‌رسد، اظها کرد:  این روزها مابین آشفتگی و داغیِ اخبار و رویدادها، شاهد بروز و خودنمایی روابط رمانتیک وجنجالی وخارج از چهار چوب ِعرفی هستیم که نه تنها از طرفی باعث درگیری ذهن کسانی می‌شود که درخلاُ رفع نیاز روانیشان به عشق و تعلق خاطر، در روابط خود گرفتارند، بلکه از جانبی هم الگوی کاملا فانتزی و تحریف شده وغیر واقع بینانه، از عشق و رابطه‌ی عاشقانه، برای افرادی می‌شود که در ابتدای یک رابطه‌ی واقعی اند،یک رابطه‌ی واقعی، با دغدغه‌ها و فراز و فرودهای واقعی!

این روان شناس گفت:  ایننمایش بی پرده و شلوغ از صمیمیت و حریم نسبتا خصوصی ِ یک رابطه‌ی زوجی، چنان به جان مخاطبان نا آگاه عالم مجازی نفوذ می‌کند که گویا تا به حال هرچه از عشق دیده و شنیده اند، دروغی بیش نبوده است.

وی افزود: تا آنجا که پس از افتادن در تله‌ی مقایسه بین باطن رابطه‌ی خودشان با ظاهر این نمایش پوشالی و گرفتاری به عارضه‌ی ریز بینی و جزئی نگری بیش از حد در مورد رفتارهای صمیمانه و عاشقانه‌ی خود و شریکشان بدون آنکه بدانند دچار یاس و دلسردی نسبت به هر آنچه در رابطه‌ی واقعیشان است، میشوند و اما این تنها، پایانِ تلخ ماجرا نیست.

مومنی‌جو اضافه کرد: چه آن افرادی که در ابتدای رابطه، با فریب ِناشی از این بزرگنماییِ اغراق آمیز از عشق، دچار توقعات بالا و نسنجیده و درنتیجه ناکامی و حس نا ارزشمندی از طرف شریک خود خواهند شد و چه افرادی که در میانه‌ی رابطه، به جای تلاش از طریق یادگیری مهارت‌های زوجی و گرفتن کمک‌های تخصصی از زوج درمانگران، برای ترمیم و تداوم صمیمیت زوجی خود، با مقایسه و ایراد گیری‌های نشات گرفته از این مبالغه‌های عاشقانه ارتباطشان را بیش از پیش به قهقرا برده اند.

این روانشناس بیان کرد: ناگهان این همه اشتیاق و شعف و دلدادگی و مست جام عشق بودن در این روابط پر زرق و برق، با نمایش وارونه‌ای سرشار از تنفر و ضرب وشتم و هتاکی و شکایت و تهدید وتشکیل پرونده‌های قضایی، مجدد تیتر اخبار روز می‌شوند و خدا داند که در میان این تناقض‌ها و تعارضها، مخاطبان سرسپرده به این عالم مجازی، تا هماهنگی مجدد خود و رابطه‌ی زخم خورده‌ی خود با آنچه میبینند، آنچه حقیقت این نوع رابطه‌های بی در و پیکر است چها که نخواهند کشید و در این بین غیر از آنکه آرام آرام اعتماد به واژه‌ی عشق و رابطه‌ی مشترک از جامعه رخت بر میبندد، در افراد ترس برای ایجاد یک رابطه‌ی صمیمی، از اینکه مبادا انتهای جاده‌ی عاشقی دادگاه و جدایی باشد، هر لحظه بیشتر خواهد شد.

وی ادامه داد: این پرده بازی مضحک و آسیب زا در نهایت منجر به اشاعه‌ی صمیمیت‌های نمایشی و بی اعتباری عشق حقیقی و سرانجام نفرت‌های انفجاری توام با پرخاشگری‌های فیزیکی و کلامی خواهد شد. اما خوشبختانه برای آن دسته از افرادی که درک صحیحی از اتفاقات و شرایط دارند و به دنبال آگاهی‌های واقع بینانه و کاربردی درمورد عشق برای ادامه و آغاز ارتباطاتشان هستند توضیح علمی و واقعی تری از این واژه وجود دارد.

مومنی‌جو با اشاره به اینکهعشق در روانشناسی مثلثی است با سه راس صمیمیت، تعهد و میل است، اضافه کرد: صمیمیت همان حالِ توام با پذیرش و آرامش بدون نگرانی از سرزنش یا مواخذه شدن با شادی‌های مشترک و همدلی در دردها و رنجش‌ها بین زوجین است. تعهد آن مسئولیتی است که به عنوان شریک بالغ پذیرفته ایم تا برای حفظ حریم دونفره‌ی رابطه بدون وارد کردن فرد دیگری تلاش کنیم ودر آن ثابت قدم باشیم و میل ترکیبی از اشتیاق برای وصال با تمرکز بر رابطه‌ی جنسی و زناشویی است که اگر هر کدام از این رئوس دچار نارسایی و نقصان شوند، کلیت عشق به مخاطره می‌افتد وبا کم و زیاد شدن هر کدام ما نوع خاصی از عشق را تجربه خواهیم کرد.

این روانشناس بیان کرد: با دانش افزایی در خصوص انواع عشق و ویژگی‌های آن‌ها نه تنها وارد ارتباط‌های نا امن نمی‌شویم بلکه در صورت شناسایی مشکلات موجود در رابطه‌ی فعلیمان درصدد رفع و درمان آن معضل، با کمک متخصصین این حوزه برخواهیم آمد. براساس مثلث عشق هشت نوع عشق در ارتباط‌های مختلف انسانی درک و دریافت شده است.

وی با اشاره به اینکه یکی از هشت نوع عشق، فقدان عشق است، افزود: عدم وجود هیچ کدام از مولفه‌های مثلث عشق، مثلا ارتباطی که ما با همشهری و افراد هم محل داریم، که به واسطه‌ی نداشتن حس نزدیک و آشنایی، نیازی هم به وجود هیچ کدام از رئوس عشق وجود ندارد.

مومنی‌جو با بیان اینکه عشق دوستانه از دیگر انواع عشق است، گفت: همانگونه که از نامش برمی آید بین رفقا و دوستان در جریان است که اینطور تجربه می‌شود صمیمیت بالا، تعهد پایین و نداشتن میل است. همچنین جذابیت فیزیکی را از انواع عشق می‌توان دانست و زیر بنای اصلی این نوع ارتباط بر جذابیت‌های ظاهری چهره و اندام استوار است بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های شخصیتی طرف مقابل، یعنی میل بالا، صمیمیت و تعهد بسیار پایین است.

این روانشناس با اشاره به اینکه عشق پوچ از دیگر انواع عشق است، اضافه کرد: آن دسته از ارتباط‌هایی که به دلیل یک هدف مشترک مثل فرزند یا مهاجرت و … استوار مانده اند بدون توجه به شادکامی و رضایت زوجی است این عشق‌های پوچ فاقد صمیمیت و میل هستند و و صرفا با تعهدی لجوجانه ادامه یافته اند. همچنین عشق‌های خیال‌انگیز از دیگر انواع بوده، زمانی عشق خیال انگیز میشود که سهم خیلی بیشتری از میل و صمیمیت و میزان کمتری از تعهد، در ارتباط تجربه شود مانند اوایل دوستی ویا نامزدی که شوق باهم بودن و دیدار بسیار است.

وی با بیان اینکه عشق مشفقانه از دیگر انواع عشق است، گفت: مثلا در روابط زوجی طولانی که گذشت و شاید ترحم به جای مولفه‌ی میل و اشتیاق جنسی جایگزین شده است و صمیمیت و تعهد همچنان بالاست. همچنین عشق‌های ابلهانه را از دیگر انواع عشق میتوان دانست و آنجا که میل بالا و تعهد بالا، اما صمیمیت پایین باشد اتفاق می‌افتد، به طور مثال همسرانی که با وجود خشونت‌های فیزیکی وبی احترامی به یکدیگر حتی در جمع، همچنان به هم میل و تعهد دارند.

مومنی‌جو با بیان اینکه عشق کامل از دیگر انواع عشق شناخته شده است، خاطرنشان کرد: اما عشق کامل دارای هر سه مولفه‌ی مثلث عشق، صمیمیت بالا، تعهد بالا و میل و شوق هم بالا، دقیقا همان نوعی از عشق که نه در اثر گذر سال‌ها و نه در اثر مقایسه‌ها و الگو برداری‌های غلط خدشه دار نخواهدشد، عشقی که با شناخت و تلاش برای تجربه‌ی آن مسیر بی خطر وصحیحی از تکامل در ارتباط را طی می‌کنیم که نه تنها درآن درگیر و جو زده‌ی هیجانات کاذب عشقی نمی‌شویم بلکه شاهد دردسرهای یک پایان پرخاشگرانه نخواهیم بود.



Source link

کودک‌همسری در جهان چقدر است؟

کودک‌همسری در جهان چقدر است؟

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از آرمان ، بیش از یک سال و نیم است که طرح افزایش حداقل سن ازدواج که بعدها به طرح کودک همسری موسوم شد، در مجلس شورای اسلامی در دستور کار قرار دارد. فراکسیون زنان مجلس با کارشناسان مختلف موضوع را از منظر روانشناسی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، حقوقی و فقهی مورد بررسی قرار دادند. جامعه مدنی همسو با نمایندگان مجلس به برگزاری نشست‌های مختلف به منظور آگاه‌سازی جامعه پرداخت. با وجود تمام فعالیت‌ها، متأسفانه در نشست کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس این طرح رأی نیاورد. این در حالی است که بر اساس آمار، سالانه بیش از ۳۰۰ ازدواج زیر سن ۹ سال و ۳۰ تا ۴۰ هزار ازدواج دختران زیر سن ۱۳ سال اعلام شده است. اما بسیاری از ازدواج‌های کودک همسری اصولاً در دفاتر ثبت ازدواج ثبت نمی‌شوند. تا کنون افراد و کارشناسان مختلف پدیده کودک همسری را از منظر آسیب‌های کودکان مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. اکنون این پدیده را با دکتر سیمین حاجی‌پور ساردویی، دکترای جامعه‌شناسی سیاسی و مدرس دانشگاه، با قرائتی نو و جدید مورد مطالعه قرار می‌دهیم.

پدیده کودک همسری چیست؟

پدیده کودک همسری به ازدواجی گفته می‌شود که یک یا هر دو همسر زیر سن ۱۸ سال داشته باشند. این تعریف در ظاهر بسیار روشن به نظر می‌رسد، اما واقعیت پیچیده‌تر است. هر دو واژه «کودک» و «ازدواج» در جوامع مختلف به صورت‌های متفاوت تعریف شده‌اند. جامعه بین‌الملل به «افراد زیر ۱۸ سال» کودک می‌گوید. اما تعریف قانون از کودک در قسمت‌های مختلف دنیا متفاوت است. در برخی کشورها از جمله کشور ما بر اساس قانون افراد «پیش از ۱۸ سالگی» به سن بلوغ می‌رسند. در بعضی کشورها نیز مانند نپال بر اساس قانون افراد برای ازدواج باید حداقل ۲۰ سال داشته باشند. با وجودی که کودک همسری بر اساس قوانین بین‌المللی و بر اساس قوانین و حقوق کودکان منع شده، اما هنوز سالانه میلیون‌ها دختر، حدود ۱۲ میلیون دختر، پیش از رسیدن به سن ۱۸ سالگی در گوشه و کنار دنیا ازدواج می‌کنند؛ یعنی تقریباً هر دو دقیقه یک ازدواج زیر ۱۸ سال رخ می‌دهد. کودک همسری دختران را از تحصیل محروم می‌کند و آنها را به یک زندگی با چشم‌اندازی از فقر روانه می‌کند. خطر خشونت، آزار جنسی و فیزیکی، سوءاستفاده، بیماری‌های گوناگون و سرانجام مرگ زودهنگام از مضرات پدیده کودک همسری است.

آیا پدیده کودک همسری مخصوص ایران است؟

خیر. کودک همسری در سراسر دنیا به چشم می‌خورد؛ حتی در آمریکا و انگلستان هم وجود دارد. کودک همسری در جوامع مختلف با قومیت‌ها و مذاهب متفاوت رخ می‌دهد. بنابراین، پدیده‌ای وابسته به قومیت یا مذهب نیست. اما بیشتر در کشورهای در حال توسعه یا کم توسعه دیده می‌شود، زیرا عامل اصلی پدیده کودک همسری فقر است. به طور متوسط در کشورهای کمتر توسعه یافته پدیده کودک همسری حدود ۲۶ درصد و در سراسر جهان ۱۲ درصد است. اما پراکندگی یا توزیع جغرافیایی کودک همسری نیز متفاوت است. این پدیده در برخی مناطق بخصوص کشورهای آفریقایی از شیوع بیشتری برخوردار است، به طوری که آمارها نشان می‌دهد در این کشورها ۳۸ درصد از دختران در سنین کودکی ازدواج می‌کنند. تقریباً ۳۰ درصد از دخترانی که در جنوب آسیا زندگی و رشد می‌کنند، ازدواج زودهنگام را تجربه می‌کنند. این در حالی است که این رقم در آمریکای لاتین و کارائیب به ۲۵ درصد، در خاورمیانه و شمال آفریقا به ۱۷ درصد و در اروپای شرقی و آسیای مرکزی به ۱۱ درصد می‌رسد.

دلایل پدیده کودک همسری چیست؟ چرا کودک همسری رخ می‌دهد؟

عوامل مختلفی برای ایجاد و گسترش پدیده کودک همسری دست به دست هم می‌دهند که مهم‌ترین آنها فقر است. این برداشت که ازدواج «محافظ دختران» است و همچنین هنجارهای اجتماعی، قوانین سنتی، تنگناهای چارچوب قانونی و سیستم ثبت احوال نابسنده در سطوح بعدی اهمیت قرار می‌گیرند. همانطور که گفتم مهم‌ترین عامل کودک همسری فقر است. خانواده‌ها معمولاً برای ازدواج دخترشان پولی بابت مهریه و شیربها و… مطالبه می‌کنند. بنابراین، ازدواج دختر در سنین کودکی نه تنها از هزینه‌های خانوار شامل هزینه تغذیه، تحصیل و پوشاک کم می‌کند، بلکه سود و منفعت مادی و اقتصادی نیز برای خانواده فراهم می‌کند. در مواردی که خانواده داماد بهای عروس را می‌پردازد، خانواده دختر در شرایط سخت اقتصادی از دختر به عنوان منبع درآمد استفاده می‌کند.از سوی دیگر، برخی والدین به‌خصوص در جوامعی که با بحران انسانیت مواجه هستند، ازدواج زودهنگام دختر را راهکاری برای محافظت او از خشونت جنسی می‌دانند. به همین دلیل پدیده کودک همسری در هنگام بروز جنگ، بی‌ثباتی‌های اقتصادی و رسیدن جامعه به خطوط قرمز خشونت افزایش می‌یابد. اما در عین حال، باید توجه داشت که کودک همسری در بطن خود پدیده‌ای است که با سطوح بالایی از خشونت‌های جنسی، فیزیکی و احساسی همراه است. در نتیجه پرسشی در ذهن مطرح می‌شود که آیا آقایانی که با پدیده کودک همسری موافق هستند، فکر می‌کنند در جامعه میزان خشونت به وضعیت بحرانی رسیده یا پیش‌بینی می‌کنند که جنگی رخ خواهد داد؟ یکی دیگر از دلایل کودک همسری فساد اخلاقی جامعه است. گرچه بر اساس قانون، بارداری پس از ازدواج رخ می‌دهد، اما در مواردی بارداری پیش از ازدواج نیز دیده می‌شود. همین موضوع بخصوص در جوامعی که بارداری خارج از حریم ازدواج موجب شرمساری خانواده‌ها است، خانواده‌ها به پدیده کودک همسری تمایل نشان می‌دهند. باز این سؤال مطرح می‌شود آیا افراد موافق کودک همسری فکر می‌کنند که جامعه ما تا آن حد از فساد اخلاقی تنزل یافته است؟ اما باید توجه داشت که اکثر ازدواج‌های پدیده کودک همسری بر اساس عقلانیت صورت نمی‌گیرد. به همین دلیل این پدیده مخصوص طبقه ضعیف جامعه است؛ نه طبقه مرفه و نه حتی طبقه متوسط.

نتایج یا بهتر بگویم عواقب ازدواج کودکان چیست؟

بارداری زودهنگام یکی از خطرناک‌ترین عواقب پدیده کودک همسری است. عروس کودک‌ها ممکن است پیش از بلوغ بدن باردار شوند. در این بارداری خطر مرگ نوزاد و مادر بسیار بالا است. دخترانی که زود ازدواج می‌کنند در اکثر موارد خشونت، سوءاستفاده جنسی و روابط جنسی اجباری را تجربه می‌کنند. در نتیجه، آنها نسبت به انتقال عفونت‌های مختلف جنسی به خصوص ایدز آسیب‌پذیرتر هستند. محرومیت از مدرسه، از دست دادن فرصت‌ها و شانس‌های بهتر زندگی، حذف یا به حاشیه‌رانی بخشی از نیروی انسانی جامعه و چرخش این کودکان و کودکان آنها در چرخه فقر برخی از عواقب ازدواج کودکان است. در کنار تمام اینها، ما با مادرانی روبه‌رو هستیم که به دلیل کم بودن سن از صلاحیت کافی برای پرورش نسل آینده برخوردار نیستند. همانطور که می‌دانید در ایران مسئولیت پرورش کودکان بیشتر با مادران است. یک مادرِ کودک که هنوز بسیاری از اصول سبک زندگی اسلامی، دینداری و … را نمی‌داند، چگونه می‌تواند کودکی دین‌مدار پرورش دهد؟ این آسیب بسیار بزرگی است که کل جامعه را تهدید می‌کند. در واقع، من می‌خواهم این را بگویم. حتی اگر ما تمام عواقب کودک همسری را برای کودکان دختر نادیده بگیریم و با پا گذاشتن بر روی وجدان، شرف، انسانیت و حیثیت خود بگوییم «به جهنم که کودک همسری برای کودکان دختر عواقب نامطلوبی دارد. همین‌که مردان از داشتن همسری کودک لذتی مضاعف می‌برند، همین خوشایند است»، اما باز باید بپذیریم که این پدیده برای جامعه مردان نیز خطرناک است. کودک دختری که در سن پایین‌تر از ۱۳ سالگی ازدواج کرده و به عقد مردی بسیار بزرگ‌تر از خود درآمده است، حتی اگر ازدواج آنها به طلاق نینجامد و ما را با پدیده«کودک مطلقه» درگیر نکند، در ۲۳ سالگی بیوه می‌شود و پدیده «کودک بیوه‌گی» دامن‌گیر جامعه خواهد شد. این زن فقیر ۲۳ ساله، دارای فرزند، بی‌سواد و بدون هیچگونه مهارت کاری برای امرار معاش خود و فرزند یا فرزندانش تن به هر کاری می‌دهد. ممکن است در نگاه نخست این موضوع برای آقایان جذاب باشد، اما این زن ناقلی خواهد بود که انواع و اقسام بیماری‌ها بخصوص بیماری‌های جنسی و به‌خصوص ایدز را در جامعه منتشر خواهد کرد. بنابراین، من با نگاه مسکولینتی و نه نگاه فمینیستی عاجزانه از تمام آقایان بخصوص آقایان نماینده خواهش می‌کنم به خاطر خودشان و با آینده‌نگری پیرامون آسیب‌های اجتماعی که در نتیجه افزایش دو پدیده «کودک مطلقه» و «کودک بیوه‌گی» جامعه در ۱۰ سال آینده با آنها روبه‌رو خواهد شد، با پدیده کودک همسری مخالفت کنند و اجازه دهند حداقل سن ازدواج و مجازات‌ها برای ازدواج‌های در سنین کودکی افزایش یابد.

اما ممکن است ازدواج در کشور کاهش یابد؟

بله موضوع ازدواج و کاهش ازدواج در کشور بسیار مهم است. ما کشوری مسلمان هستیم و به جمعیت به عنوان یک قدرت نرم نیاز داریم. اما آیا تنها راه افزایش میزان ازدواج در کشور پدیده کودک همسری است؟ چندی پیش حوزه علمیه قم اعلام کرد در ایران سیزده میلیون نفر مجرد قطعی داریم؛ یعنی افرادی که به سن ازدواج رسیده‌اند و از آن عبور کرده‌اند. اگر ما به دنبال قدرت نرم و افزایش جمعیت هستیم، باید تلاش کنیم تا امکان ازدواج افرادی را فراهم کنیم که در سنین ۱۸ تا ۴۰ سالگی هستند. هر یک از آنها دو بچه هم بیاورند، به اندازه کافی جمعیت رشد خواهد کرد. باید تلاش کنیم شرایط زندگی را به گونه‌ای تسهیل کنیم که زوج‌ها به یک فرزند اکتفا نکنند. این در شرایطی است که امروزه و با مشکلات موجود زوج‌ها اصلاً به فرزندآوری فکر نمی‌کنند. سوم اینکه، امکانات رایگان برای درمان زوج‌های نابارور فراهم کنیم. درمان ناباروری به قدری هزینه‌بر است که اصولاً برخی زوج‌ها از خیر مداوا می‌گذرند.

برای پایان دادن به کودک همسری و عواقب و نتایج آن برای جامعه چه باید کرد؟

باید قوانینی برای جلوگیری از ازدواج کودکان در کشور وضع و اجرا شود. یکی از این قوانین افزایش حداقل قانونی سن ازدواج است. اما در کنار این قانون باید قوانین دیگری نیز نظیر ثبت اجباری ازدواج و تحصیل اجباری در نظر گرفته شود. در ضمن قانونگذار باید ضمانت‌های حقوقی و جزایی کافی برای اجرای قانون حداقل سن ازدواج را پیش‌بینی کند. البته قوانین به تنهایی نمی‌توانند پایانی بر ازدواج کودکان باشند. بهبود شرایط خانواده‌ها و ریشه‌کن کردن فقر شدید که عامل و انگیزه اصلی بسیاری از ازدواج‌های کودک همسری است، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند. آموزش مهارت‌های کاری به دختران به‌خصوص در مناطق روستایی برای کمک به اقتصاد خانواده موجب می‌شود که خانواده‌ها از درآمد کوتاه مدت کودک همسری دختران خود بگذرند.

در انتها، پدیده کودک همسری برای جامعه زنان مهم‌تر است یا جامعه مردان؟

من فمینیست نیستم، اما تلاش کردم با یک رویکرد جامع‌نگر ریشه‌ها، عوامل و عواقب این پدیده را بیان کنم و بگویم برعکس‌ ظاهر موضوع، عواقب، خطرات و مضرات این پدیده برای جامعه مردان بیش از زنان است و اگر جامعه در کل، و به‌خصوص جامعه مردان الان در این زمینه اقدامی نکنند، شاید فردا خیلی دیر باشد



Source link

چگونه پدر و مادر همسرمان را صدا کنیم؟

چگونه پدر و مادر همسرمان را صدا کنیم


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از شیعه نیوز ، یکی از این موارد که معمولا در ابتدای دوران عقد و ازدواج به وجود می‌آید، این است که زن و شوهر جوان نمی‌دانند پدر و مادر همسر خود را با چه عنوانی خطاب کنند؟ عناوین مختلفی وجود دارد از مامان و بابا گرفته تا آقاجون، مامان‌جون یا حامدجون، زری‌جون! بله، بعضی‌ها اسم کوچک پدر و مادر همسرشان را صدا می‌زنند. در ادامه نکاتی در همین باره مطرح خواهد شد.

خیلی با خانواده همسر صمیمی نشوید

دوران عقد بیش از آن‌که دوران خوشحالی، هیجان و جذابیت باشد دوران آشنایی است، آشنایی واقعی. شاید در دوران خواستگاری آشنایی صورت گرفته باشد، اما در دوران عقد دو طرف وارد زندگی یکدیگر می‌شوند، وارد خانواده و زندگی جدیدی که تفاوت زیادی با قبل از آن دارد. نکته اول و مهم‌ترین توصیه‌ام به زن و شوهرها، این است که به طور کلی قرار نیست با خانواده همسر خیلی صمیمی شویم، یک ارتباط درست و قابل احترام هم کافی است. به هر حال خانواده‌های دختر و پسر تفاوت‌هایی دارند که گاه سبب اختلاف می‌شود بنابراین همین اندازه که بتوانیم این رابطه را درست مدیریت کنیم که نه خانواده‌ها و نه رابطه دو نفره آسیب ببیند بلکه به کیفیت روابط کمک کند، کافی است. طبعا هر کسی که ازدواج می‌کند، فرقی نمی‌کند چه دختر و چه پسر، هر کدام‌شان انتظار دارند که همسرشان به عنوان عضوی از خانواده جدید پذیرفته شود و خانواده شان فرد جدید را قبول کنند و همسرش هم خانواده او را دوست داشته باشد. این حالت ایده‌آل است، اما همیشه و برای تمام ازدواج‌ها به خصوص از همان لحظه اول، این حالت مطلوب به وجود نمی‌آید. بهتر است جوانان وقتی ازدواج می‌کنند نظر و دیدگاه واقع‌بینانه‌ای در این باره داشته باشند. وقتی به زندگی دید واقع‌گرایانه داشته باشند، طبعا با مشکلات راحت‌تر کنار می‌آیند.

گفتن مامان و بابا، بار عاطفی سنگینی دارد

انتخاب بعضی افراد برای صدا زدن پدر و مادر همسرشان، واژگان مامان و باباست که باید توجه کرد بار عاطفی سنگینی را با خود حمل می‌کنند. نمی‌توان از دختر یا پسر تازه وارد این توقع را داشت که از این کلمات برای صدا زدن پدر و مادر همسرش استفاده کند. طبیعتا این الزام هم از طرف زن یا شوهر برای دیگری منطقی نیست. به خصوص اگر خانواده‌ای عروس یا داماد جدید را به هر دلیلی قبول نداشته باشند، هرگز حس خوبی از این کلمات دریافت نمی‌کنند و چه بسا حتی به این شکل خطاب کردن‌شان هم رضایت ندهند. از سوی دیگر دختر یا پسر هم اگر احساس همدلی و عشق و محبت از مادر و پدر همسر دریافت نکرده باشند، نمی‌توانند به آن‌ها مامان و بابا بگویند.

در این بین، برای انتخاب عنوان مناسب، مسئله فرهنگی را که بین خانواده‌ها و اقوام مختلف وجود دارد، نباید نادیده گرفت. در برخی فرهنگ‌ها از لفظ حاج خانم و حاج آقا استفاده می‌کنند. در بعضی شهرستان‌های جنوبی، عمه و عمو می‌گویند. بعضی‌ها آقاجون، مامان جون صدا می‌زنند و بعضی‌ها هم یک جون به آخر اسم پدر یا مادر همسر اضافه می‌کنند. به هر حال هیچ قانون نوشته شده‌ای در این باره وجود ندارد. گرچه با الفاظ صمیمی‌تر می‌توان دریافت محبت بیشتری را انتظار داشت به شرطی که فرهنگ خانواده طرف مقابل، آن را بی ادبی نداند.

با همسرتان مشورت کنید

همچنین توصیه می‌شود زن و شوهر هر کدام نظر خود را مبنی بر این‌که دوست دارد همسرش، پدر و مادر او را چگونه خطاب کند، بیان کند و درخواست خودش را فقط بگوید بدون هیچ اجبار و تهدیدی. ممکن است همسرش با این نظر موافق یا مخالف باشد. اگر موافق بود که بسیار عالی، اما در صورت مخالف بودن اوقات تلخی کردن و انتقام گرفتن (مثلا او هم خانواده طرف مقابل را با عناوین خوب صدا نزند و …) رفتار عاقلانه‌ای به نظر نمی‌رسد. مشورت در این زمینه بین زن و شوهر که شاید شناخت کمتری از ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی خانواده یکدیگر داشته باشند، کارگشا به نظر می‌رسد.

اهمیت این عناوین را دست کم نگیرید

درست صدا زدن پدر و مادر همسر و انتخاب عنوانی مناسب برای آن‌ها، نه تنها باعث می‌شود به شما علاقه‌مند شوند، بلکه باعث افزایش محبت بین زوج هم می‌شود. وقتی خانمی می‌بیند شوهرش، پدر و مادر او را با عناوینی که بعد از مشورت با یکدیگر درباره‌شان به جمع بندی رسیدند، صدا می‌زند، قطعا خوشحال خواهد شد و ناخودآگاه حس بهتری به شوهرش پیدا خواهد کرد. به عنوان نکته نهایی باید توجه کرد که کوچک‌ترین مسائل در زندگی مشترک با کمی بررسی و تحقیق درباره‌شان نه تنها تبدیل به مشکل نمی‌شوند بلکه مایه احساس خوشبختی دو طرف خواهند شد.



Source link

8 رفتار والدین که موجب باهوش شدن فرزندشان می شود

8 رفتار والدین که موجب باهوش شدن فرزندشان می شود


والدین با هشت رفتار می توانند فرزند باهوش داشته باشند

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از نمناک ، همه والدین دوست دارند کودکان خوشحال و سالمی داشته باشند و هم بتوانند آینده سرشار از موفقیت را برای خودشان رقم بزنند در این متن به شما از راه حل هایی که موجب افزایش هوش کودک می شود معرفی می کنیم.


 

چند رفتار و کار والدین که نتیجه ای شداشتن فرزند باهوش است

کودکان را تشویق کنید:

 اگر کودکتان در گیر بستن بند کفشش است ممکن است بر حسب عادت کمکش کنید اما به فرزندانتان بیاموزید که مستقل باشند و کارهایشان را خودشان انجام دهند سعی کنند و شکست بخورند و دوباره سعی کنند وقتی کودک کاری را خودش انجام میدهد استقلال اورا جشن بگیرید.

به آنها اجازه کثیف کردن بدهید:

آزادی دادن به کثیف کاری های کودک یکی از رازهای داشتن فرزند باهوش است

 اگر میخواهید کودکان باهوشی را پرورش دهید بسیار مهم است که به آنها اجازه دهید کثیف کنند و به جای قر زدن به آنها اجازه انتخاب دهید و برای آنها توضیح دهید که چرا تمیزی مفید است.

به کودکان اجازه بازی دهید:

یکی از راه های تقویت هوش خلاقیت و استقلال کودک بازی است به کودکان اجازه بازی دویدن و اکتشاف را بدهید اگر مدام به کودک بگویید دست نزن ندو میوفتی باعث می شود کودکان بترسند و کار جدیدی را تجربه نکنند اما بازی به آنها اعتماد به نفس می دهد که در نوجوانی خطر کنند و به اهدافشان برسند.

 موفقیت کودکانتان را جشن بگیرید:

جشن گرفتن موفقیت کودکان محرک خوبی برای پیشرفت آنهاست اگر کودکان موفق به رنگ آمیزی عکس بستن بند کفش یا تمام کردن پازل شدند به کودکان نشان دهید که به داشتن آنها افتخار می کنید.

کوشش های کودکان را حمایت کنید:

تلاشهای بچه ها را حمایت کنیدوفراموش نکنید که شما هستید که آنها را حمایت کنید مهم نیست نتیجه عمل چیست مهم کمک به پیشرفت کودکان است انقدر که کودکان متوجه خوب از بد شوند.

 به صداقت کودکان جایزه دهید:

فرزند باهوش و صادق

وقتی کودکان کار ستودنی انجام می دهند از آنها با جایزه ای تقدیر کنید برای آنها توضیح دهید که پر از صداقت هستند و وظیفه شان را به طور کامل انجام میدهند کودک متوجه ارزش صداقت خواهد شد.

}

 به کودکان آزادی دهید:

 آزادی دادن به کودکان ممکن است سخت باشد اما به آنها اجازه دهید خودشان انتخاب و اشتباه کنند این مهم ترین بخش آموختن استقلال هوش و خلاقیت است اگر کودکان عادت دارند روی دیوار نقاشی بکشند تخته ایی برای آنها تهیه کنید و اجازه دهید روی آن نقاشی بکشند.

به کودکان احترام گذاشتن را بیاموزید:

به کودکان یاد بدهید که به والدین احترام بگذارند مثلا اگر با تلفن صحبت می کنید بدانند نباید بین صحبت ها تداخل ایجاد کنندو خودشان باید کارهای شان را انجام دهند و به کس دیگر تکیه نکنند این برای آینده آنها بسیار مفید است.



Source link

چگونه سالمند با نشاطی داشته باشیم؟

چگونه سالمند با نشاطی داشته باشیم؟


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از بیتوته ، افرادی که به مرحله سالمندی می رسند نسبت به برقراری ارتباط با دیگران حساس تر می شوند. نوع ارتباطی که اطرافیان یک سالمند با او برقرار می کند می تواند تاثیر زیادی را بر روی نشاط سالمند بگذارد. در این مرحله از زندگی سالمند احساس می کند ناتوان شده است و اگر اطرافیانش به او بی توجهی کنند می توانند بر این فکر او دامن بزنند و فکر او را برایش تایید کنند. پس سعی کنید با سالمندتان ارتباطی همچون ارتباط با افراد جوان تر داشته باشید. 

به چهره سالمندتان نگاه کنید 

یکی از اقداماتی که می تواند به با نشاط بودن سالمند شما کمک کند داشتن ارتباط چهره به چهره با او است. هر زمان که خواستید با سالمندی صحبت کنید و یا او خواست برای شما چیزی را تعریف کند حتما با او ارتباط چهره به چهره داشته باشید و به صورت او نگاه کنید. با این کار می توانید حس مثبت را در او ایجاد کنید. 

به سالمندتان اعتماد به نفس بدهید

اگر می خواهید سالمند شادی را داشته باشید باید به او اعتماد به نفس بدهید. وقتی یک سالمند احساس ارزشمند بودن را داشته باشد بانشاط تر و سرحال تر هم می شود. از او بخواهید از تجربیاتش در مسایل مختلف و حتی جزئی بیان کند. مثل دستور طرز پخت نوعی غذا و … وقتی سالمند ببیند که شما چقدر برایش اهمیت قائل شده اید و می خواهید از تجربیاتش استفاده کنید دقیقا احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس را در او ایجاد کرده اید.

از سالمندتان بپرسید 

یکی از کارهایی که می تواند سالمند شما را خوشحال کند و در عین حال سرگرم کند، این است که از او بخواهید برایتان ماجرایی را تعریف کند. تعریف کردن یک داستان از گذشته و یا تعریف کردن قسمتی از یک فیلم و سریال و یا بیان اخبار، می تواند به سالمندتان حس مثبتی را بدهد. 

سالمندی یکی از مراحل زندگی است که در آن افراد بیشتر به افسردگی مبتلا میشوند‎

 

محبت را نادیده نگیرید 

محبت کردن به سالمندان می تواند آنها را سرحال کند. وقتی سالمندی متوجه محبت کردن اطرافیانش به خود می شود، سرشار از انرژی می شود و نیروی دوباره پیدا می کند. حتما به انواع مختلف به سالمندتان محبت کنید. می توانید این کار را طرق مختلف همچون نوازش کردن و یا بوسیدن آنها، صحبت کردن با آنها، کمک به انجام دادن برخی از کارهایشان که توانایی انجام آنها را ندارند و … انجام بدهید. 


پیاده روی و نفس تازه 

انجام دادن ورزش های هوازی می تواند کمک زیادی را به سرحال کردن انسان ها بکند. ورزش های هوازی آن دسته از ورزش ها هستند که حجم بالایی از اکسیژن را وارد ریه ها می کند. اگر سالمندتان سر حال هست حتما او را تشویق به ورزش کردن کنید برای این کار هم می توانید او را به رفتن در جمع سالمندانی که صبح ها در پارک ها ورزش می کنند ترغیب کنید. اگر هم نه، خیلی سالمند سرحالی ندارید، با توجه به شرایطی که او دارد، برایش نوعی ورزش را تنظیم کنید. 

باغبانی

یکی از فعالیت هایی که می تواند به شاد کردن سالمندتان کمک کند؛ استفاده از گل و گیاه می باشد. باغبانی کردن باعث می شود روحیه سالمند تقویت شود و سرگرم شود. پرورش دادن  گیاهان می تواند سالمند شمارا به یاد دوران جوانیشان و پرورش و تربیت فرزندانشان بیاندازد. 

حمایت از سالمند فراموشکار 

اگر سالمندتان فراموشی و آلزایمر دارد حتما از او حمایت کنید حتی اگر یک مطلب را بارها و بارها تعریف کرد هیچ گاه به او نخندید و این نکته را به اعضای کوچکتر خانواده نیز متذکر شوید. مطالب مهمی را که سالمندتان نباید فراموش کند، مثل خوردن قرص را حتما بر روی کاغذی کوچک یادداشت کنید. 

در دسترس سالمندان باشید

سر زدن به سالمندان می تواند موجی از شادی را در آنها رقم بزند. حتی اگر شرایط کاری شما به گونه است که نمی توانید هر روز به آنها سر بزنید با تلفن حتما روزانه از حال آنها خبردار شوید و دل آن را شاد کنید. 

 

مشارکت سالمند فراموش نشود

حتما در کارهای مختلف از مشارکت سالمندتان استفاده کنید. با این کار هم آن ها را سرحال کرده اید و هم حس مثبت ارزشمند بودن را در آنها ایجاد می کنید. برای تهیه غذای خاص و یا خریدن وسیله ای خاص و یا حتی مشارکت دادن در کارهای سبک منزل می توانید از آنها کمک بگیرید. 

 

منبع: تبیان



Source link

سرمایه گذاری خوشبختی با بچه دار شدن

سرمایه گذاری خوشبختی با بچه دار شدن


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از تبیان ، پس از این که مدتی از ازدواج گذشت و جذابیت های شهوانی و رفتاری، عادی و یکنواخت شد، احساس نیاز به فرزند بیشتر می‌شود، به قول جلال آل احمد « زن و شوهر دو دیوار یک کوچه اند که لازم است کودکی در بین آن توپ بزند». در برخی فرهنگ ها حاملگی آیین ورود به میان سالی و بزرگسالی است. اکثر زوج های ناگزیرند تا 30 سالگی با مشکلات والد – فرزند دست و پنجه نرم کنند و به رغم هزینه های اقتصادیِ بزرگ کردن فرزند، اقدام به فرزنددار شدن می کنند. با تولد کودک، ممکن است تعارضات دوران کودکی والدین احیا شود: مردها بیشتر به فکر شغل و پیشرفت های شغلی خود می باشند، در حالی که زنان بیشتر به ایفای نقش مادری اهمیت می دهند. با تولد کودک، زندگی برای هر دو همسر به نحو چشمگیری تغییر می کند و هر دو در وظایف مربوط به پرورش کودک سهیم خواهند بود.

زن حامله که اکنون دیگر دوران جوانی و مجردی و بلاتکلیفی را پشت سر گذاشته، به نقش مادری نزدیک می‌شود، تغییرات ویژه ی روانی و غُددی پیدا می کند و مواجهه با او به ظرافت های خاصی می طلبد. این زن نیاز به حمایت و حفاظت بیشتر، نیاز به محبت بی پایان و نیاز به کمک در کارهای منزل و فعالیت های روزانه دارد و به عنوان زنی که در بطن خود حامل موجودی زنده است، رسیدگی بیشتری را از نظر عاطفی، جسمی و روحی طلب می کند و به همین دلایل آسیب پذیرتر خواهد بود.
زنان باردار دچار تغییرات روان شناختی می شوند. نگرش آن ها در مورد بارداری و فرزنددار شدن بازتابی از باورهای عمیق در مورد تمامی جنبه های تولید مثل است. بیشتر زنان حاملگی را وسیله ای برای خودشکوفایی و برخی از زنان، حامله شدن را فرایندی خلاق می دانند. دلبستگی روان شناختی به کودک از دوران جنینی شروع می شود. مرد نیز عمیقاً تحت تأثیر حاملگی همسرش قرار می گیرد و آهسته آهسته نگران نقش پدر شدن می‌شود. این زن و مرد جوان با تولد فرزند باید در نقش های خود به عنوان یک زوج یا یک فرد تجدیدنظر کنند. این در حالی است که گاهی در مورد کفایت و لیاقت خود به عنوان یک پدر یا مادر دچار تردید می‌شوند. باید از این پس به نیازهای برآورده نشده ی نوزاد جدید و کودک در حال رشدِ خود نیز توجه کنند. معمولاً زوج ها به این تغییرات و مقتضیات واکنش مثبت نشان می دهند.

چه زمانی برای بچه دار شدن مناسب است؟

 

ازدواج، به دلیل ارضای نیاز جنسی و ارضای غریزه ی بقای نسل منجر به بچه دار شدن خواهد شد. بعد از بچه دار شدن نکته ی مهم این است که زن بعد از این مادر، و شوهر بعد از این پدر خواهد بود، و باید در نقش ها و نیز مسئولیت های خود تجدیدنظر کنند. مسئولیت های بچه داری عبارتند از: مراقبت از نوزاد و مراقبت از یکدیگر.
والدین از ورود نوزاد به خانواده اضطراب دارند و آگاهانه یا ناخودآگاه از ورود این فرد جدید به خانواده و تأثیر آن بر روابط خانواده مردد هستند. زن و شوهری که تاکنون عادت کرده اند فقط نیازهای یکدیگر را برآورده سازند. اکنون باید به نیازهای جدید کودک در حال رشد هم به شکلی ویژه توجه کنند. در شرایط مطلوب تصمیم گیری برای فرزنددار شدن باید با توافق هر دو شریک زندگی انجام گیرد. آگاهی از این که پدر یا مادر شدن، به عنوان وسیله ای برای دستیابی به صمیمیت در یک ازدواج پرتعارض و پر استرس است، در هر صورت مشکل خواهد بود.
زنانی که از نظر روانی سالم هستند، بارداری را نوعی شکوفایی و خلاقیت می دانند که نیازی بنیادی را برآورده می سازد و برای زنان هویتی مستقل پدید می آورد گاه نیز ممکن است زن را دچار کمبود احساس اعتماد به نفس، تخیلات و ترس های ناخودآگاه بکند.
حاملگی بسیاری از روابط زوجین و رفت و آمد آن ها با دوستان شان را محدود کرده و مخارج نسبتاً سنگینی نظیر مخارج خرید پوشک، شیر،‌ لباس و سایر وسایل را به اقتصاد خانواده تحمیل می کند. پس هر دو باید آمادگی های جسمی، روانی و اقتصادی برای فرزنددار شدن را داشته باشند و شاید بنا به دلایلی زن و شوهر زمان مساعد را خود تعیین می کنند.
پس توافق بر سر بچه دار شدن به عوامل متعدد فوق بستگی دارد و ضمن در نظر گرفتن سن – به خصوص سن زنان که نقش حاملگی و نقص های ژنتیکی به سن آنان نیز وابسته است – به نظر می رسد که زایمان های پس از سی و دو سالگی در زنان و گذشت هر یک سال، میزان و درصد نواقص جنینی را افزایش می دهد. بهترین زمان تولد کودک در محدوده ی سه سال پس از ازدواج – یعنی بین 27 تا 32 سالگی – تعیین شده است.

 در کل، به عقیده پژوهشگران، داشتن فرزند یک سرمایه گذاری بلندمدت برای خوشبختی است. البته موارد بیان شده، تنها مزیت های والد شدن نیست. این مطلب به چند فایده روان شناختی پدر و مادر شدن اشاره دارد :

مادر و پدر می شوید

شاید تعجب کنید که چرا ما این امر بدیهی را یکی از فواید داشتن فرزند ذکر می کنیم. جواب ساده است : پدر و مادر شدن احساسی است که خیلی ها می خواهند آن را تجربه کنند، زیرا آن  را مهم و زیبا فرض می کنند و واقعاً هم همین طور است. این مسئله به ویژه در زنان صادق است.

کودک درون شما فعال می شود

وقتی با صدای بچگانه حرف می زنید، مدام جغجغه را تکان می دهید یا شکلک درمی آورید، احساس سبک بودن و بهتر بگوییم، کودک بودن به شما دست می دهد. از ته دل می خندید. خنداندن نوزادتان شما را معتاد به خنده و شادی می کند.انگار می خواهید دوباره کودک شوید، این احساس کودکانه برای شما شادی های کوچک اما عمیق و تاثیرگذار به ارمغان می آورد و باعث می‌شود با روحیه بهتری در محل کار خود حاضر شوید یا به امور زندگی بپردازید.

به محیط اطراف خود بیشتر توجه می کنید و بیشتر یاد می گیرید

در ماه های اول پس از به دنیا آمدن کودک شاید برای خوابیدن، بیرون رفتن برای خرید وسایل خانه، گشت و گذار در بازار یا شرکت در میهمانی ها دچار محدودیت بشوید، ولی به زودی زندگی قدیمی شما جای خودش را با احساس متفاوتی عوض می کند، به طوری که بیشتر به محیط اطراف خود توجه می کنید تا همه اطلاعات مورد نیاز را برای رشد بچه خود پیدا کنید. مثلاً اگر به پارک می روید، به نوع برخورد والدین دیگر با فرزندانشان بیشتر توجه می کنید. همین طور که بچه بزرگ و بزرگ تر می شود، شما بهترین کتاب داستان ها را پیدا می‌کنید، موزه های بچگانه را می بینید، به پارک می روید، کم کم اسم کتاب فروشی های محل را یاد می‌گیرید و… این موارد باعث می شود که محیط اطراف خود را بهتر بشناسید و دائم در پی یادگیری بیشتر باشید.

وقت های زندگی خودتان را بهتر پر می کنید

یاد روزهای قدیم بیفتید که زمان می گذشت و شما فکر می کردید من تمام روز را چه کار کردم. مادر و پدر بودن به شما کمک می‌کند تا اوقات زندگی تان را پر کنید، آن هم با شادی و احساس زیبای مادر یا پدر بودن.

شادی شما افزایش می یابد

 با وارد شدن یک تازه وارد زندگی شما پر از هیجان و سرزندگی می شود و لحظات شادی برای شما و خانواده تان به وجود می آید. وقتی کودک شما کارهای عجیب و غریب انجام می دهد، وقتی کلمات را اشتباه بیان می‌کند و وقتی به طرف شما می دود تا در آغوش شما جای گیرد شادی رادر درون خود احساس می کنید که شاید تا به حال مانند آن را تجربه نکرده بودید.


منابع : سیمرغ / جوان ایرانی 



Source link