در قیامت از سعدی گلایه خواهم كرد

در قیامت از سعدی گلایه خواهم كرد


اگر از هر دری هم بگوییم شعری در آستین دارد تا حق مطلب را ادا كند. دكتر اسماعیل آذر را چندین نسل با برنامه‌های مشاعره تلویزیون و رادیو می‌شناسند.

استاد ادبیات فارسی با لهجه اصفهانی كه سال‌ها مجری و داور این مسابقه بوده‌ است؛ مسابقه‌ای كه مخاطبان خاص خودش را دارد كه روزها و شب‌هایشان را با دیوان شعرا می‌پردازند.

بزرگداشت معاونت صدا برای دكتر اسماعیل آذر باعث شد تا در روزهای گرم تابستان به سراغ این مرد برویم كه در ادبیات مویی سپید كرده است و با او از هر دری حرف بزنیم.

شما كه تا این میزان با شخصیت شاعران كلاسیك ایران همچون سعدی، حافظ، مولوی و… مأنوس هستید. آیا تا به حال پیش آمده به خوابتان بیایند؟

خیلی سال پیش وقتی رساله‌ای درباره تحلیل گلستان و بوستان سعدی و شیوه كار سعدی در این دو اثر می‌نوشتم و تمام خانه من پر‌شده بود از آثار سعدی، یك روز خیلی اتفاقی آقایی زنگ در خانه ما را زدند و گفتند منزل آقای سعدی؟! خیلی تعجب كردم و گفتم خیر. همان شب در حالی كه ذهنم خیلی درگیر نوشتن بود و سخت مشغول مطالعه بودم، كمی خوابیدم. در خواب دیدم یكی از آثار جامی را می‌خوانم. بعد فردی سراغم آمد كه به من الهام شد او جامی است. جامی در همان خواب از كتاب نفحات‌الانس برایم تعریف كرد و بعد خطاب به من گفت تو فكر نكن دلت می‌خواهد با سعدی ملاقات داشته باشی، من هم یك شب خواب دیدم فرشتگان تاج‌گل به آسمان می‌برند. گفتم برای كه می‌برید. گفتند برای سعدی، زیرا او یك بیت گفته كه ما این گل‌ها را برای او می‌بریم و بیت شعر سعدی از این قرار بود: برگ درختان سبز در نظر هوشیار/ هر ورقش دفتری است معرفت كردگار.همه این موارد را جامی در خواب برایم تعریف كرد و از خوابش گفت که چطور فرشتگان هوای سعدی را داشتند. وقتی از خواب بیدار شدم و به آن فكر كردم برایم خیلی جالب بود و این شد یكی از خاطرات من از سعدی.

اگر خود سعدی را می‌دیدید به او چه می‌گفتید؟

می گفتم تو كه اینقدر آدم بزرگی هستی، چرا در بوستان از شاهنامه فردوسی تقدیر كردی، حتی اگر روز قیامت هم سعدی را ببینم، دست به دامنش گلایه خواهم كرد كه چه شد این‌طور از شاهنامه گفتی در بوستان.

بین تمام شاعران كلاسیك ایران‌ زمین رتبه اول را به چه كسی می‌دهید؟

اگر در این عالم شعر، سنایی وجود نداشت، قطعا عطاری هم نبود. اگر این دو نبودند مولوی هم نمی‌بود و اگر این سه نبودند، سعدی حضور نداشت. مجموع این شخصیت‌ها منجر به پدیدار شدن حافظ شده است. زبان فارسی با فردوسی و حافظ رنگ و آب خاصی می‌گیرد. برای‌تان مثال دیگری می‌زنم. وقتی برای خرید خانه می‌روید، ممكن است هر خانه ایرادی داشته باشد، اما بعد از جست‌و‌جو خانه‌ای پیدا می‌كنید كه هم با سلیقه‌تان یكی است و هم ایرادی ندارد. خانه شعر حافظ و فردوسی هم این‌طور است. همه چیز در آنهاست. در شعر حافظ عاطفه، فرهنگ، اسطوره، جامعه انسانی و جامعه الهی را در اوج می‌بینید. این مجموعه در كنار هم دلنشین است. در شعر مولوی سراسر عاطفه است و بوی انسان، بوی خدا و… می‌دهد. فردوسی بوی حكمت می‌دهد.

پس با این تعریف نمی‌توانید به كسی رتبه یك بدهید؟

نه ولی خواهم گفت سر خط فردوسی است و ته خط حافظ.

چرا؟

فردوسی یك عظمت را خلق كرده و حافظ هم همین‌طور. اما حتما در این میانه چیزی وجود دارد كه سبب می‌شود حافظ متولد شود. در این میانه شاخه گل‌های سنایی، شمس مغربی، سعدی، عطار و… بوده است.

اگر دلتان بگیرد شعر كدام یك از این اشعار را می‌خوانید؟

تاریخ بیهقی را. زیرا هزار سال من را به عقب‌می‌برد و ذهنم را از امروز تهی می‌كند. من را می‌برد پیش سلطان محمود غزنوی، مسعود غزنوی و… انگار كه در این دوره نیستم و در آن دوره زندگی می‌كنم.

پس به تاریخ هم مثل ادبیات علاقه‌مند هستید؟

بسیار زیاد. چندین كتاب تاریخ نوشتم. از كتاب‌هایم می‌توانم به عبرتگاه تاریخ، تاریخ عاشورا، روزگار سیاسی حضرت امام رضا (ع)، تاریخ عیاری و جوانمردی و… اشاره كنم. همه اینها محصول عشق من به تاریخ است.

حال كه تاریخ عیاری و جوانمردی را نوشتید چقدر الان در جامعه ایران، جوانمرد می‌بینید؟

این سوال را پاسخ نخواهم داد و حتما این را بنویسید!

نام شما با زبان و ادبیات فارسی پیوند خورده است. دلیل این همه عرق چیست؟

من از همان كودكی به ادبیات علاقه‌مند بودم. همچنین رهبر معظم انقلاب هم حساسیت زیادی در این باره دارند و ارج و قرب زیادی برای زبان و ادبیات فارسی قائل هستند و همیشه به این سرمایه معنوی كشورمان تاكید می‌كنند. پس همه ما باید متوجه این سرمایه بوده و نسبت به آن عرق داشته باشیم.

شما یکی از نمادهای ادبیات فارسی در رسانه ملی هستید. فكر می‌كنید در این سال‌ها تا چه میزان موثر بودید؟

هرجا می‌روم وقتی جوانان شاعر را می‌بینم، لذت می‌برم.

یعنی تاثیر شما بر آنها بوده كه شاعر شدند؟

حتما همین‌طور است.

خودشان به شما این حرف را زدند؟

بله، والدین‌شان با دیدن من در خیابان به من تاكید كرده‌اند كه تاثیر برنامه‌های مشاعره روی فرزندان‌شان خیلی خوب بوده و باعث شده بارها سراغ آثار شاعران بروند و بخوانند. خدا را شكر می‌كنم در رسانه ملی سه دهه است كه فعالیت می‌كنم و هیچ‌وقت كسی به من نگفته حرفی را بزنم یا نزنم. همیشه آزادی مطلق داشتم و همه مدیران صدا‌و‌سیما از من حمایت كردند. از معاون سیما گرفته تا معاون صدا همه كوشیده‌اند تا راه را هموار كنند. همچنین با تاكید این موضوع را می‌گویم هیچ‌وقت در صدا و سیما برای هیچ‌كس بسته نیست. راه برای هر فردی كه بخواهد در حوزه زبان و ادبیات فارسی كار كند، باز است.

یعنی اگر كسی جای شما را بگیرد مشكلی ندارید؟

نه، اصلا كمك هم می‌كنم. وقتی شهرستان‌ها برنامه‌های مشاعره با حضور مجریان‌شان می‌گذارند، من به آنها كمك می‌كنم و مشاوره‌های لازم را می‌دهم. در مجموع هر كاری از دستم بربیاید، حتما انجام می‌دهم. حتی دلم می‌خواهد از بقیه هم یاد بگیرم.

عملكرد شاعران جوان را چطور ارزیابی می‌كنید؟

بسیاری از آنها مشكلی دارند و این‌كه مطالعه نمی‌كنند. كسی كه شعر می‌گوید باید از دیروز خبر داشته باشد. باید روزگار خودش را صفر‌تا‌صد بشناسد و مطالعه كند. باید یك تا دو بار مفاهیم قرآن را خوانده باشد. نظامی گنجوی، مولوی، حافظ و… به خاطر وصال با قرآن بوده كه توانستند جاودانه شوند.

پسر شما امیرحسین، تهیه‌كنندگی برنامه شما را به عهده دارد. چرا او جلو دوربین نمی‌رود؟

اتفاقا او دكترای زبان و ادبیات فارسی دارد و در ماه رمضان دعاهای این ماه را به همراه تفسیر در برنامه انتهای الوند می‌خواند.

چرا اجرای برنامه مشاعره را به عهده نمی‌گیرد؟

اجرای این برنامه نیاز به دانش زیادی دارد.

یعنی پسرتان دانش این كار را ندارد؟

همان‌طور كه تاكید كردم او دكترای این رشته را دارد. شاید صبر كرده تا من عصا به دست بگیرم. نمی‌دانم واقعا. اما من برای اجرای این برنامه خیلی مطالعه كرده‌ام. دو سال در حوزه‌علمیه درس خوانده‌ام. سال‌ها ادبیات غرب را مطالعه كردم. مطالعات وسیع در حوزه دین داشتم. همیشه سعی كرده‌ام مردم را راضی نگه دارم.

شب شعر با همسر و اهل خانواده می‌گذارید؟

نه، ضمن این‌كه همه می‌دانند دنیای خودم را دارم. سال‌هاست كه مهمانی نرفته‌ام. همه وقتم را برای ادبیات و مطالعه می‌گذارم. در دانشگاه تدریس می‌كنم. صدا و سیما كار می‌كنم. اگر هم زمان كمی هم داشته باشم، چرتی می‌زنم!

با توجه به این‌كه به زبان‌های انگلیسی و فرانسه تسلط دارید، اشعار غربی را چطور ارزیابی می‌كنید؟

بله. شعرهایی از امیلی برونته، شكسپیر و… بارها در برنامه‌هایم خوانده‌ام. حتی اشعاری از شاعران عرب هم می‌خوانم. در مجموع از این تنوع در برنامه‌هایم استفاده كرده‌ام.

قبل از برنامه مشاعره تا چه میزان با بچه‌ها تمرین می‌كنید كه شعرها را این‌قدر سریع از حفظ بگویند؟

طبیعی است قبل از ضبط، آموزش‌های مكرر با بچه‌ها داریم، چون اگر آموزش نباشد مسلما بچه‌ها نمی‌توانند تا این میزان سریع اشعار را بخوانند؛ ضمن این‌كه زمان برنامه باید برای مخاطبان مفید باشد.

آیا پیش آمده در خیابان شما را به جای فامیلی خودتان آقای مشاعره صدا كنند؟

بله، پیش آمده است. همیشه مردم در كوچه و خیابان هر زمان كه مرا می‌بینند بسیار محبت به من دارند و شرمنده‌شان هستم. آنها ابراز مهر می‌كنند و در همه این سال‌ها سعی كرده‌ام راوی درست فرهنگ ایران‌زمین و زبان و ادبیات فارسی باشم. مدیران صدا‌و‌سیما همیشه حمایت كردند. آقای دكتر شاه‌آبادی همیشه به من محبت دارند و با حمایت او در رادیو فعالیت دارم و گلستان و سعدی را برای رادیو خوانده‌ام. برنامه مشاعره در ایران‌صدا دارم. 200 برنامه كوتاه با موضوع اخلاقی ضبط كرده‌ام كه از همه شبكه‌ها پخش می‌شود. امیدوارم خدا به صدا و سیما بركت بدهد تا بودجه رادیو هم افزایش یابد.

خاطرات با جلیل شهناز

از 14 سالگی عاشق موسیقی بودم و خیلی این رشته را دنبال می‌كردم، حتی در این رشته هم تحصیل كرده‌ام و توفیقات زیادی هم داشتم، اما وصیت مادرم این بود كه از این راه ارتزاق نكنم. من هم به وصیت او گوش دادم و شغلم شد شعر و ادبیات فارسی و فقط گاهگداری موسیقی را دنبال ‌كردم. اما در همان مقطع خاطرات زیادی از جلیل شهناز دارم. شب‌های زیادی كنارش بودم. او خیلی آدم شیرینی بود و به سلطان موسیقی ایران شهره بود. بزرگ‌ترین افتخار من دوستی با جلیل شهناز بود.

چرا خنده؟

ما همیشه شما را لبخند به لب دیده‌ایم. آیا تا به حال پیش آمده عصبانی شوید؟

نه، اصلا عصبانی نمی‌شوم.

یعنی همه چیز بر وفق مراد است؟!

اولین بار سقراط این حرف را زد. وقتی تنش و ناراحتی پیش می‌آید، حتما جهلی هم به دنبال دارد. بنابراین وقتی كسی حرفی می‌زند كه ناراحت می‌شوم، به جای این‌كه واكنش منفی داشته باشم به این فكر می‌كنم که حتما او متوجه نشده این حرف را زده است.
در قرآن كریم آمده اذا مروا بالغو مروا كراما. سعدی هم به ما درس می‌دهد
دو عاقل را نباشد كین و پیكار
نه دانایی ستیزد با سبكسار
اگر نادان به وحشت سخت گوید
خردمندش به نرمی دل بجوید
البته خداوند حسرت و حسادت را در وجود هر آدمی آفریده است، اما باید مهار كنیم نه این‌كه آزار به دیگران برسانیم.

فاطمه عودباشی – رسانه / روزنامه جام جم



Source link

خوشحالم كنترل می‌شوم



صبوری با بازی در سریال تلویزیونی آخر خط به كارگردانی علیرضا مسعودی، نخستین تجربه‌اش را با ایفای نقش سیامك در عرصه بازیگری كسب كرد كه این شب‌ها از شبكه سه سیما پخش می‌شود.

به همین دلیل با او درباره بازی در این سریال، فعالیتش در دنیای اینستاگرام، تعهد ده ساله‌اش به تلویزیون، رویاهایش در آینده و… به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم.

شما استندآپ كمدی هستید و با بازی در سریال تلویزیونی آخر خط، نخستین تجربه‌تان را در حوزه بازیگری طنز به دست آورده‌اید. آیا در حوزه بازی از بازیگر چهره‌ای الهام گرفته‌اید؟

نه، از كسی در حوزه بازی الگو نگرفته‌ام و مدل خودم را بازی كرده‌ام. هیچ‌وقت علاقه نداشتم ادای كسی را دربیاورم. به همین دلیل شما در سریال آخر خط فقط علی صبوری را می‌بینید كه مشغول بازی است.

ولی برخی بر این اعتقادند كه شما در بازیگری ادای رضا عطاران را در می‌آورید و حتی جنس بازی‌تان را به بازی او نزدیك می‌كنید؟

نه، به‌هیچ‌وجه چنین چیزی امكان ندارد. اتفاقا سر پروژه‌ای از نزدیك رضا عطاران را دیده‌ام و اصلا بازی‌ام شبیه بازی این هنرمند نیست و سبك و سیاق خودم است.

یعنی با رضا عطاران همكاری داشتید؟

نه، سر فیلم سینمایی زیر نظر همراه با علی مسعودی یك روز سر پروژه رفتیم و او را دیدیم، اما با هم همكاری نداشتیم. ضمن این‌كه من برای چه باید از آقای عطاران در بازی الگو بگیرم، چون عطاران خودش بهترین است و من برای چه باید كپی بهترین باشم!

در سریال آخر خط به نظر می‌رسد شما در برخی صحنه‌ها همراه با عباس جمشیدی‌فر و امیر نوری بداهه‌گویی دارید. كارگردان دست‌تان را برای بداهه‌گویی باز گذاشته بود؟

خوشبختانه آقای مسعودی در بازی تعامل بسیار خوبی با بازیگر دارند و در هر صحنه‌ای كه لازم به بداهه‌گویی بود از قبل با آقای مسعودی مشورت می‌كردیم و بعد از تایید بداهه داشتیم. بداهه‌گویی كمك زیادی به با‌نمك شدن فضای سریال آخر خط كرده و همه شوخی‌ها را چك می‌كردیم. البته منظورم این نیست كه طبق متن پیش نمی‌رفتیم، بلكه در بخشی از صحنه‌ها كه بداهه ضرورت داشت، انجام می‌دادیم و با همفكری انجام می‌شد. به همین دلیل بین من و عباس جمشیدی‌فر بده و بستان‌های خوبی صورت می‌گرفت كه خوشبختانه مورد توجه مردم هم قرار گرفته و بانمك شده است.

این بداهه به‌ویژه در یكی از صحنه‌های سریال كه سیامك و فرامرز (شما و عباس جمشیدی‌فر) مقابل مازیار (امیر نوری) قرار می‌گیرند و می‌خواهند شاخ اینستاگرام شوند، بیشتر دیده می‌شود.

من دقیق یادم نمی‌آید در چه صحنه‌هایی ما بداهه داشتیم. همان‌طور كه تاكید كردم طبق متن جلو رفتیم و شوخی‌ها را كم یا زیاد می‌كردیم بنا به فراخور صحنه.

شما در اینستاگرام شناخته‌شده هستید. به نظرتان شخصیت سیامك سریال آخر خطر تا چه میزان به شخصیت واقعی علی صبوری در زندگی‌اش نزدیك است و فكر نمی‌كنید شخصیت واقعی‌تان هم روی نقش‌تان تاثیر گذاشته است؟

سیامك خود واقعی علی صبوری است. من هم در زندگی شخصی‌ام بسیار خونسرد هستم و رفتارهایم خیلی شبیه سیامك است و دور از او نیستم.

یعنی خونسردی‌تان به حدی است كه حرص بقیه را در می‌آورید. چون سیامك خیلی حرص خاله‌اش (شهین تسلیمی) را درمی‌آورد؟

(با خنده) راستش نمی‌دانم حرص كسی را در می‌آورم. اما كلا خونسرد هستم. ضمن این‌كه باید به موضوع اشاره كنم كه مخاطبان تلویزیون با مخاطبانی كه در اینستاگرام داشته‌ام تفاوت زیادی دارند.

از چه لحاظ تفاوت دارند؟

مخاطبان فضای مجازی تندهستند. زیرا وقتی هنرمندی پستی در اینستاگرام می‌گذارد با نظرات مختلفی رو‌به‌رو می‌شود، حتی برخی تاكید می‌كنند حق فلان بازیگر نبوده كه بالا بیاید. در حالی كه در عالم واقعیت همان بازیگر افتخار بازیگری سینما و تلویزیون ماست. به نظرم مخاطبان فضای مجازی خیلی واقعی نبوده و جعلی هستند.

یعنی به نظرتان مخاطبان اینستاگرام واقعی نیستند؟

نه، منظورم این نیست. مخاطبان اینستاگرام هم مردم هستند، اما محدود به همان فضا می‌شود. اما وقتی شما به‌واسطه برنامه خندوانه یا بازی در یك سریال تلویزیونی محبوب می‌شوید، مردم كوچه و خیابان نسبت به شما بازخورد دارند و همه اقشار بیننده تلویزیون هستند و محبوبیت و شهرت‌تان تمام جامعه را در بر‌ می‌گیرد، اما مخاطبان اینستاگرام بیشتر از جوانان هستند. به همین دلیل جنس مخاطبان رسانه‌ای همچون تلویزیون با شبكه‌های اجتماعی تفاوت دارد.

حال شما كه اولین تجربه بازی را با سریال آخر خط كسب كردید. بیشتر مخاطبان تلویزیون را دوست دارید یا شبكه‌های اجتماعی را؟

به نظرم هیچ رسانه‌ای قوی‌تر از رسانه تلویزیون نیست و قدرت این رسانه، كل جامعه را در بر می‌گیرد. به‌عنوان مثال وقتی خندوانه پخش می‌شد، كل جامعه حتی مردمی كه در روستاهای دور افتاده زندگی می‌كنند هم این برنامه را دوست دارند. پس طبیعی است مخاطبان تلویزیون برای من هم به‌عنوان كمدین مهم است و دوست دارم مردم من را به‌عنوان بازیگر كمدی بشناسند و در حد توانم سعی كنم آنها را بخندانم.

علاقه‌مند هستید در كنار نقش‌های كمدی، تجربه نقش‌های جدی هم داشته باشید؟

فقط دوست دارم نقش كمدی بازی كنم و اصلا به نقش جدی علاقه‌ای ندارم. حتی اگر به من صد میلیارد هم بدهند، نمی‌خواهم نقش جدی بازی كنم.

ولی دنیای بازیگری غیر‌قابل پیش‌بینی است. ممكن است نقش خوب جدی از سوی یك كارگردان بسیار كار بلد ایران به شما پیشنهاد شود. باز هم نمی‌پذیرید؟

نه، نقش جدی من را وسوسه نمی‌كند. فعلا در ذهنم به كمدی فكر می‌كنم و این‌كه می‌خواهم یكی از شاخص‌های این حوزه باشم. همچنین علاقه‌مند به كارگردانی سریال‌های طنز هم هستم و می‌خواهم گروه جوانی جمع كنم و با هم كارهای شاخص در حوزه كمدی تلویزیون انجام بدهیم. البته با حضور نسل جوان.

فكر می‌كنید چند سال دیگر این پروژه محقق شود؟

حدود یك یا دو سال دیگر وارد عرصه كارگردانی می‌شوم، البته با تیم خودم.

یعنی می‌خواهید برند خودتان را در كمدی تلویزیون داشته باشید؟!

منظورم برند نیست، بلكه می‌خواهم جنس كمدی خودم را برای تلویزیون بسازم. در عرصه طنز ما مهران مدیری و رضا عطاران شاخص را داریم كه بعدها محسن تنابنده هم اضافه شد. من نمی‌خواهم شبیه كارهای طنز آنها بسازم، بلكه می‌خواهم چهارمین نفر شاخص این عرصه شوم و سبك جدیدی را به طنز تلویزیون اضافه كنم.

فكر نمی‌كنید این رویای بزرگی است؟

نه، من گام به گام در مسیر زندگی‌ام جلو آمده‌ام و می‌خواهم جنس كمدی خودم را داشته باشم.

برای ادامه كار در حوزه بازیگری و ورود به كارگردانی آیا به دانش‌تان در این حوزه اضافه كردید و در این رشته دوره‌های حرفه‌ای را گذرانده‌اید؟

خیلی‌ها فكر می‌كنند من به‌واسطه خندوانه استند‌آپ كمدین شدم. در حالی كه من قبل از این‌كه فعالیتم را در اینستاگرام شروع كنم، تئاتر كار می‌كردم و فیلم كوتاه می‌ساختم.

از چند سالگی تئاتر را شروع كردید؟

از 16 سالگی. البته در دانشكده علوم پزشكی رشته بیهوشی می‌خواندم و به خاطر تمرین تئاتر خراسان اخراج شدم.

چرا اخراج شدید؟

به خاطر این‌كه من روزهایی كه باید بیمارستان می‌رفتم، نمی‌رفتم و با استادان صحبت كرده بودم و به من نمره می‌دادند، اما بعد مدیر گروه متوجه این مساله شد و بعد از گرفتن مچم من را اخراج كردند. بنابراین من قبل از این‌كه وارد اینستاگرام شوم یا برنامه خندوانه، در این زمینه كار می‌كردم. همچنین در یكی از جشنواره‌های فیلم با این‌كه كارشناسان ارشد ادبیات نمایشی شركت كرده بودند، جایزه اول فیلمنامه‌نویسی را كسب كردم. بنابراین بر‌خلاف افكار عمومی من در این حوزه كار كرده‌ام. ضمن این‌كه هنر ذاتی است. خیلی از بازیگران رشته‌های مختلفی خوانده‌اند. مثلا شهاب حسینی روان‌شناسی خوانده، رضا عطاران رشته طراحی صنعتی خوانده، اما به سمت هنر آمدند. من هم مثل بقیه شرایط حضور برایم فراهم شد و وارد این عرصه شده‌ام. اگر هم بخواهم سریالی را كارگردانی كنم، با تسلط كامل كارم را انجام می‌دهم، حتی نیاز به كارگردان تلویزیونی هم ندارم.

ولی فكر نمی‌كنید اعتماد به نفس‌تان خیلی بالاست؟

نه، وقتی فردی به كارش تسلط داشته باشد، مشكلی نیست و من با اطمینان خاطر صحبت می‌كنم.

شما در سریال آخر خط به هجویات شبكه‌های اجتماعی اشاره می‌كنید. با توجه به این‌كه شما از این طریق هم كسب درآمد می‌كنید. نظرتان در این باره چیست؟

من هم به این مساله اعتقاد دارم كه در كنار فواید، در اینستاگرام درگیر ابتذال هم هستیم و همه موارد در شبكه‌های اجتماعی را قبول ندارم. برایتان مثالی می‌زنم. وقتی در دوران قرنطینه یك نوجوان 12 تا 14ساله وارد اینستاگرام می‌شود، ناخودآگاه وارد لایوهای ابتذال هم خواهد شد. همین لایوها، تاثیرات منفی روی نوجوانان می‌گذارد و عواقب منفی به دنبال خواهد داشت. ضمن این‌كه والدین نمی‌توانند روی اینستاگرام كنترل داشته باشند و بچه‌ها ناخودآگاه با دسترسی به این فضا ممكن است الگوهای نادرست دریافت كنند.

برخی شوخی‌های تكراری شبكه‌های اجتماعی در سریال آخر خط هم شنیده می‌شود. مثلا در صحنه بازداشتگاه به محض ورود هر نفر، یكی با صدای بلند فریاد می‌زند كه گنده‌لات… وارد می‌شود. به نظرتان چنین شوخی‌های تكراری ضرورت داشت؟

من نویسنده و كارگردان سریال نیستم و فقط بازیگرم. بنابراین فقط از بازی خودم می‌توانم دفاع كنم، ولی به این موضوع اعتقاد دارم كه تكیه‌كلام‌ها از تكرار نشأت می‌گیرد و ملكه ذهن مردم هم می‌شود. در این سریال عباس جمشیدی‌فر كلمه ناناز را می‌گوید و من هم مرتب این جمله را تكرار می‌كنم كه آشنای جناب‌سرهنگ خسروی هستم. تكرار این تكیه‌كلام‌ها باعث شده تا در زبان مردم بیفتد و این كلمات را در كوچه و خیابان تكرار می‌كنند.

یعنی ضرورتی دارد در جامعه چنین تكیه‌كلام‌هایی تكرار شود؟

به هر حال تعدادی تكیه‌كلام‌ها با‌نمك هستند و به نظرم ایرادی ندارد كه نقل محافل شود، چون فضای صحبت آن جمع را صمیمی‌تر می‌كند.

شما تعهد قرارداد 10 ساله با صدا و سیما دارید. به خاطر این قرارداد چه امتیازی كسب كرده‌اید؟

امتیازم این است كه قرارداد درست است.

یعنی چه قرارداد درست است؟

یعنی به‌واسطه این قرارداد كنترل می‌شوم.

یعنی با این مدل نظارت مشکلی ندارید؟

نه، دوست دارم. وقتی فردی ساختارشكنی می‌كند با مخالفانی هم رو‌به‌رو است و برای من كه در فضای مجازی فعالیت داشته‌ام، خوب است كنترل شوم و در مسیر درست قدم بر دارم. از مدیران رسانه به‌خاطر اعتمادی كه به من داشتند و برایم فضای تازه‌ای را باز كرده‌اند، تشكر می‌كنم. بنابراین چرا ناراحت باشم از این‌كه در مسیر درست قدم برمی‌دارم. اگر من درست رفتار كنم، جوانگرایی بیشتر پیگیری می‌شود و به دیگر جوانان اعتماد می‌شود. ضمن این‌كه من كمدین هستم و فرد سیاسی نیستم. فقط دوست دارم به واسطه كمدی‌هایم مردم را بخندانم. اتفاقا خوب است كه از بیرون كنترل می‌شوم و كارهایم در چارچوب باشد و بدون مجوز كاری را انجام ندهم.

برخی بازیگران بعد از چهره شدن وارد مباحث سیاسی می‌شوند. شما چطور؟

من حرف سیاسی نخواهم زد و وارد چنین مباحثی هم نخواهم شد.

یعنی وارد كمپ انتخاباتی هیچ نماینده در انتخابات 1400 نمی‌شوید؟ چون خیلی از هنرمندان وارد چنین كمپ‌هایی می‌شوند؟

نه، اصلا نمی‌روم. من سواد سیاسی و قدرت تشخیص سیاسی هم ندارم. بنابراین به این مباحث ورود نخواهم كرد.

شما در سریال آخر خط در یكی از صحنه‌ها لباس زنانه پوشیدید و حركات موزون انجام دادید یا در صحنه ماساژ، این حركات به شكل دیگر تكرار شد كه در شبكه‌های اجتماعی بازخورد متفاوتی داشت. خودتان تحلیل‌تان چیست؟

قرار دادن چنین صحنه‌ای، نقد به چنین موضوعاتی در شبكه‌های اجتماعی است. ضمن این‌كه این صحنه‌ها بامزه بود و در جریان هستم كه مردم استقبال خوبی از سریال آخر خط كردند و دوست دارند.

بر چه مبنایی می‌گویید استقبال مردم از این سریال زیاد بوده است؟

وقتی در كوچه و خیابان مردم را می‌بینم مورد محبت و لطف آنها قرار می‌گیرم. همچنین بازخوردهای مثبت هم در فضای مجازی داشتم و بالای 95 درصد نظرات مثبت و كمتر از 5 درصد نظرات منفی است.

یعنی آن 5 درصد به شما انتقاد كرده یا حرف‌های زشت نثارتان كردند؟

(با خنده) به نظرم كسانی كه چنین فرصتی نصیب‌شان نشده است، انتقاد داشتند. به‌عنوان مثال، مدیر تولیدی كه 20 سال در این حرفه است وقتی می‌آید به من می‌گوید حق تو نیست، یعنی چه؟! مسلما چون خودش در این فضا به جایی نرسیده این‌گونه نقد می‌كند.

آدم‌های میلیونی

شنیده می‌شود كه شما ماهانه از اینستاگرام درآمد 500 میلیونی دارید. با توجه به این درآمد چه ضرورتی داشته كه در تلویزیون كار كنید و تعهد به قرارداد ده ساله داشته باشید؟ بله. من چنین درآمدی دارم. ولی این‌طور نیست كه كل این درآمد در جیبم برود. به‌عنوان مثال من كلیپی می‌سازم كه بابت آن 150 میلیون دریافت می‌كنم، اما چون برای ساخت از عوامل سینمایی استفاده می‌كنم، 248 میلیون هزینه می‌كنم. من به خاطر پول كار نمی‌كنم، بلكه به خاطر علاقه‌ام فعالیت دارم. بگذارید برایتان مثال دیگری بزنم. وقتی شما پای حرف معلمان می‌نشینید آنها از درآمد كم گلایه می‌كنند، اما من 200 معلم را می‌شناسم كه ماهانه 800 میلیون درآمد دارند. به هر حال در هر شغلی افرادی شاخص هستند و درآمدهای بالا دارند. در اینستاگرام هم این‌طور نیست كه همه این درآمد را داشته باشند. تعداد شاخصان كم است. شما فكر می‌كنید پر در‌آمدترین فرد در یوتیوب چه كسی است؟ آیا می‌دانید یك بچه شش ساله با معرفی اسباب‌بازی، ماهانه شش میلیون دلار درآمد دارد؟ در مجموع من به كارم علاقه‌مند هستم و با عشق كار می‌كنم.

دور بودن تلویزیون از حاشیه

بعد از سریال آخر خط آیا باز هم مثل قبل در فضای اینستاگرام فعالیت می‌كنید؟ مسلما نه. چون مسیر تازه‌ای را شروع كرده‌ام. نمی‌خواهم به عقب برگردم. ایده‌آل‌گرا هستم، چون می‌خواهم شاخص شوم. بنابراین اعتقاد ندارم در طول یك‌سال چند سریال بازی كنم. معتقدم از بین پیشنهادها می‌توان بهترین را انتخاب و بازی كرد. از سوی دیگر چون اول راه هستم، خیلی ترسویم. خیلی با احتیاط قدم‌هایم را برمی‌دارم. عوامل در ساخت یك سریال خیلی مهم هستند و ما بهترین عوامل را در سریال آخر خط داشتیم. حتی اگر پیشنهاد سینمایی هم به من شود، ریسك‌پذیری ندارم، چون می‌ترسم و می‌خواهم در این مسیر درست پیش بروم. پژمان جمشیدی با تلویزیون شروع كرد و با انتخاب‌های درست، در حال حاضر در سینما می‌درخشد. از سوی دیگر بی‌حاشیه بودن او كمك زیادی به شرایطش كرد. متاسفانه اینستاگرام منجر به شكل‌گیری حاشیه می‌شود، اما در تلویزیون آنچه اهمیت دارد، بی‌حاشیه بودن است. افرادی در تلویزیون موفق هستند كه بدون حاشیه هستند. در مجموع اگر هم بخواهم در اینستاگرام فعالیتی داشته باشم، حتما با مجوز صدا و سیما انجام می‌دهم. ممنونم از رامبد جوان كه من را جدی گرفت. از مدیران قدردانی می‌كنم كه این فرصت را در اختیار من قرار دادند. همچنین از علی مسعودی به خاطر اعتمادی كه به من كرد و نقش سیامك را به من سپرد، قدردانی می‌كنم. من موفقیت الانم را لطف خدا و مدیون امام رضا‌(ع) می‌دانم. واقعا، معجزه را در زندگی‌ام دیدم. از خوانندگان روزنامه جام‌جم هم درخواست دارم كه هیچ‌وقت ناامید و دلسرد نشوند و همیشه توكل‌شان به خدا باشد. گاهی موفقیت در جوانی رخ می‌دهد و گاهی در 40 سالگی. به هر حال قدر لحظات‌مان را بدانیم.

فاطمه عودباشی – رسانه / روزنامه جام جم



Source link

محبوبه مثل همه اشتباه می‌کند



همین اتفاقات دستمایه قصه سریال تلویزیونی «پرگار» شد كه شهرام شاه‌حسینی كارگردانی آن را به‌عهده دارد و این شب‌ها از شبكه یك پخش می‌شود.

این سریال به تهیه‌كنندگی امیر پوررحمانی تولید شده كه سابقه ساخت مجموعه‌هایی با محوریت تعلیم و تربیت دارد. حالا او در تازه‌ترین ساخته‌اش تلاش كرده از زاویه‌ای تازه به این موضوع نگاه كند كه مستثنا از كارهای قبلی‌اش نیست، اما این‌بار بیشتر سراغ خانواده‌ها رفته است.

در مجموع سریال تلویزیونی پرگار به نقش خانواده و تاثیرگذاری آنها بر فرزندان پرداخته كرده است. یكی دیگر از ویژگی‌های سریال، پیچیدگی قصه است كه شخصیت‌ها را در معرض موقعیت‌های متفاوت قرار داده است. گرچه برخی شخصیت‌های قصه سر و شكل منسجمی دارند، اما برخی دیگر رها شده‌اند. به همین دلیل در گفت‌و‌گو با مرجانه گلچین و تیما پوررحمانی به ترتیب بازیگران نقش‌های محبوبه و فرزانه از این سریال و ویژگی‌هایش پرسیده‌ایم.

شما قبل از شروع سریال در فضای اینستاگرام پستی مبنی بر این‌که نقشی متفاوت، جدید و جالب را در سریال پرگار داشتید، منتشر کردید. خودتان این شب‌ها بیننده سریال هستید تا این تفاوت را بعد از تدوین به تماشا بنشینید؟

متاسفانه سریال را ندیده‌ام. به غیر از شب اول که پخش شد. زمان‌هایم را نتوانستم برای تماشای سریال هماهنگ کنم.

سر پروژه دیگری بودید که ندیدید؟

نه، کمی درگیر کارهای شخصی خودم بودم که نتوانستم ببینم.

شما در یک دهه اخیر با بازی در سریال‌های طنز به عنوان بازیگری کمدی شناخته شده‌اید و غیر از نفس گرم که تجربه نقش جدی بود، مرتب طنز بازی کردید، تا این‌که این طلسم را با بازی در سریال پرگار شکستید. خودتان فکر نمی‌کنید در طنز به تکرار رسیدید و بهتر است دوباره به نقش‌های جدی ورود پیدا کنید؟

بعد از دهه‌ای که پشت سر هم کمدی بازی کردم، بسیار دلتنگ نقش‌های جدی بودم و هستم. ضمن این‌که ورودم به بازیگری با کارهای جدی و ملودرام اجتماعی و عاشقانه بود، اما بعد از 10 سال سکوت تصویری و بازی در سریال طنز بزنگاه، خط و مسیر بازیگری‌ام تغییر کرد و به سمت ژانر کمدی رفتم.

این تغییر در خط مسیر بازیگری تعمدی بود یا اتفاقی؟

نه، کاملا اتفاقی بود، چون هر دو کار را دوست دارم چه جدی و چه طنز؛ ولی در مجموع دلم می‌خواهد متنوع بازی کنم، نه این‌که پشت سر هم سریال طنز.

پس با این تعریف خیلی هم علاقه‌مند نیستید به عنوان بازیگر کمدی شناخته شوید.

مسلما بازیگر علاقه‌مند است در کارش تنوع داشته باشد. من هم دلم نمی‌خواهد پشت سرهم کار طنز بازی کنم و به عنوان بازیگر کمدی شناخته شوم. واقعا کار من چیز دیگری بود و همان‌طور که تاکید کردم با نقش‌های جدی فعالیتم را در این عرصه شروع کردم، اما این چند سال اخیر باعث شد بیشتر کمدی بازی کنم.

حتی آخرین سریال‌تان در تلویزیون هم با نام زوج‌یا‌فرد که نوروز‌97 پخش شد، طنز بود. پس دل‌تان می‌خواست برگشت به فضای جدی داشته باشید، اما فکر کنم چون در بزنگاه نقش کمدی‌تان را خوب بازی کردید، پیشنهادها در همان مسیر بود.

بله، 10‌سال پی‌در‌پی نقش‌های کمدی پیشنهاد شد و فقط در بین این نقش‌ها، نقش آفرینی‌ام در سریال نفس گرم، برگشت به فضای جدی بود. تا این‌که نقش متفاوت و جدی محبوبه در سریال پرگار به من پیشنهاد شد که کاملا با شخصیت ملیحه نفس گرم تفاوت داشت، به همین دلیل خیلی استقبال کردم.

به نظرتان چرا کارگردانان و تهیه‌کنندگان این اعتماد را به شما نداشتند که بیشتر نقش‌های جدی به شما پیشنهاد شود؟

دو شخصیت متفاوت زنانه و جدی را در سریال‌های نفس گرم و پرگار بازی کردم. امیدوارم این اعتماد وجود داشته باشد و دوستان بگذارند بازیگران تجربه‌های متفاوت داشته باشند و نخواهند در یک بعد کار از بازیگران ببینیم.

شما در سریال پرگار نقش زنی به نام محبوبه را بازی کردید که در قسمت‌های اول مخاطب حق را به او نمی‌دهد، زیرا همسر و فرزندش را رها کرده و از ایران رفته و حالا بعد از گذشت سال‌ها برگشته است، اما بعد از چند قسمت مخاطب به او حق می‌دهد و او را یک زن قربانی می‌بیند. این بازی دو پهلو برایتان سخت و همراه با چالش نبود؟

طبیعی است کار را برای بازیگر سخت می‌کند، زیرا باید روی لبه تیغ بازی کند. من برای ایفای نقش محبوبه باید دو‌پهلو بازی می‌کردم که هم مخاطب به او حق بدهد و هم حق ندهد و همین بازی را سخت می‌کرد. در ابتدا مخاطب با دیدن محبوبه و کارهایش به او حق نمی‌دهد و حتی او را گناهکار می‌داند که چرا فرزند و همسرش را رها کرده و بعد ازدواج دوم داشته‌است، اما وقتی سکانس به سکانس همراه زندگی محبوبه می‌شود، متوجه می‌شود او یک زن قربانی است و او هم مثل هر آدم دیگری اشتباه می‌کند و زندگی باعث شده تا او خطا کند وگرنه محبوبه آدم بدی نیست.

معمولا بازیگران برای ایفای چنین نقش‌هایی که دوپهلو هستند با کارگردان به مشکل می‌خورند، زیرا او سلیقه خودش را دارد و بازیگر هم نظرات خودش را. شما با کارگردان به مشکل نخوردید؟

آقای شاه حسینی، کارگردان به هیچ وجه کوتاه نمی‌آید و در کار بسیار سختگیر است. خوشحال هستم با هم در یک مسیر بودیم که هم با سلیقه او هماهنگ بود و هم با سلیقه من. در طول کار سعی می‌کردم مواردی را که او تاکید دارد در کار اجرا کنم و همسو با هم حرکت کردیم. البته تفاوت‌های زیادی بین ملیحه نفس گرم و محبوبه پرگار هست. گرچه ملیحه زنی محجبه و صبور است، اما او هم مرتب رفتارهایش را در کفه ترازو می‌گذاشت که آیا اشتباه کرده یا نکرده‌است.

در سریال پرگار گاهی مخاطب دچار سردرگمی می‌شود. به عنوان مثال، منعم همسر محبوبه به او ابراز علاقه می‌کند، اما محبوبه می‌خواهد از او طلاق بگیرد. از سوی دیگر پسر منعم هم اوردوز کرده که دلایلش خیلی مشخص نیست. گرچه دیالوگ‌هایی مطرح می‌شود، اما خیلی مبهم است. شما درباره این بخش‌های مبهم چه نظری دارید؟

با پیشرفت قصه می‌بینید که محبوبه در گذشته به مواد مخدر اعتیاد داشته اما ترک کرده‌است. او به خاطر مشکلات زندگی‌اش وابسته به داروهای اعصاب و روان شده‌است. البته این بعد از شخصیت محبوبه مشخص است. دلیل آن سردرگمی ‌این است که ابتدا قصه با سمت و سوی دیگری نوشته شده بود، اما به هر حال هر سازمانی ممیزی‌های خودش را دارد و رسانه ملی هم به دلیل این که اقشار مختلف در رده‌های سنی متفاوت بیننده سریال هستند، ممیزی‌هایی دارد، به همین دلیل برخی سکانس‌ها به این خاطر از قصه حذف شد و داستان سمت و سوی دیگری به خودش گرفت.البته با پیشرفت قصه متوجه این مسائل خواهید شد که چرا محبوبه می‌خواهد طلاق بگیرد. در مجموع محبوبه مشکلات زیادی در زندگی شخصی‌اش داشت و بعد از ازدواج متوجه می‌شود همسر اولش موجی است و همین او را تحت فشارهای عصبی قرار می‌دهد و از او جدا می‌شود و بعد در ازدواج دوم هم با ماجراهای دیگری رو به رو می‌شود. در واقع اگر دقیق تر نگاه کنید، متوجه می‌شوید محبوبه زندگی سختی داشته و پر از چالش. از سوی دیگر برخی سکانس‌ها به‌خاطر فضای غمناک حذف شده‌است. به نظرم آقای شاه حسینی به عنوان کارگردان کارش را بلد است و فیلمنامه آقای رفیع زاده هم قرص و محکم بود و کار با بازیگران حرفه‌ای انجام شده‌است.

شنیده بودم محبوبه به مرور به قصه اضافه می‌شود، اما از همان قسمت‌های اول وارد داستان شد و حجم بیش از اندازه شخصیت‌ها در قصه به ویژه در قسمت یک و دو مخاطب را به شدت گیج کرده بود و سر از قصه و شخصیت‌ها در نمی‌آورد. نظر شما چیست؟

چون فقط یک قسمت از سریال را دیده‌ام، نمی‌توانم نظر بدهم، اما جواب این سؤال شما را می‌دانم. اتفاقا قرار بود شخصیت‌هایی مثل من و خانم کوثری کم‌کم به داستان اضافه شوند، اما به خاطر حذف برخی سکانس‌های غمناک و به دلیل این‌که به ناچار زمان بندی سریال به هم نریزد، در قسمت‌های اول وارد قصه شدیم، اما از قسمت سوم به بعد مخاطب متوجه شخصیت‌ها شد و بازتاب‌های خوبی هم دریافت کرده‌ایم. همچنین مخاطبان نظرات متفاوتی درباره سریال ارائه کردند. البته مخاطبان از من انتظار داشتند یک کار کمدی نگاه کنند، چون شرایط اقتصادی بد است و مردم به دلیل این شرایط و وضعیت کرونا حال‌شان خوب نیست و توقع دیدن یک کار طنز دارند. اما وقتی قرار است یک اثر تراژدی ببینند، انتظارات کار کمدی باید کنار گذاشته شود و بیننده یک کار تراژدی باشند. البته فضای سنگین و غمناک سریال مخاطب را اذیت نمی‌کند، چون روایت قصه و پردازش شخصیت‌ها خوب است. مخاطبان هم بعد از گذشت چند قسمت از سریال ارتباط خوبی با قصه و شخصیت‌ها برقرار کردند.

پیچ و تاب پرگار

‌سریال پرگار به لحاظ فیلمنامه‌نویسی، پچیدگی‌های خاص خود را دارد که نسبت به تصور بسیاری از ما درباره سریال‌های تلویزیونی ایرانی متفاوت است.

مشهور است که می‌گویند با دیدن یک قسمت از سریال ایرانی می‌توان ادامه آن را حدس زد، اما پرگار شروع قدرتمندانه‌ای داشت و از همان ابتدا معماهای زیادی را برای مخاطبان ایجاد کرد. این رمزآلود بودن هم به شیوه روایت بازمی‌گردد و هم شخصیت‌ پردازی‌ها و تعدد آدم‌های قصه. تعداد خانواده‌هایی که در این سریال ماجرایی برای گفتن دارند، کم نیست و شخصیت‌ها هم غالبا به‌سادگی همه چیز را لو نمی‌دهند.

برای مثال نقش علی عمرانی در این مجموعه با سکوتی که دارد به این ابهام دامن می‌زند. می‌شود گفت این سبک سریال‌سازی محبوب شهرام شاه‌حسینی است؛ کارگردانی که شیوه کارش در سریال تاوان هم شباهت‌هایی به پرگار دارد.

از قصه که بگذریم،‌ این‌که بازیگران سریال از نسل‌های مختلف هستند به خودی خود یک ویژگی مثبت است، چهره‌های تازه‌ای با این سریال به مخاطبان شناسانده شده‌اند و علاوه‌بر آن بازیگری همچون بابک کریمی که در سینما حضور داشت نیز با پرگار برای نخستین‌بار به تلویزیون آمده است.

بهره‌بردن از بازیگران مسنی چون فاطمه مرتاضی نیز نکته قابل‌توجهی در کنار این ترکیب است، زیرا بسیاری از هم‌نسلان او این روزها پیشنهادی ندارند و در بیکاری به‌سرمی‌برند.‌ جدای از درنظرگرفتن تنوع نسلی در بازیگران، گزینش هنرپیشگان و این‌که هرکدام از پس نقش‌شان برآمده‌اند یا خیر،‌ جای بحث دارد. انتخاب فریبا کوثری در نقشی که از او می‌بینیم به دور از خلاقیت است، چون تا پیش از این بارها کوثری را در چنین نقش‌‌هایی دیدیم و بازی این بازیگر نیز در پرگار ارزش‌افزوده‌ای برای نقش نداشته‌است. در مقابل او مرجانه گلچین پس از سال‌ها دوباره در یک نقش جدی دیده می‌شود و برخلاف تصوری کمدی که از بازی او در این سال‌ها شکل‌گرفته،‌ خوب توانسته‌است از پس باورپذیر کردن نقش برآید.

فاطمه عودباشی – رسانه / روزنامه جام جم



Source link

کودکان کادر!

کودکان کادر!

معمولا در هر دوره‌ای تعدادی کودک و نوجوان علاقه‌مند و مستعد وارد عرصه بازیگری می‌شوند و بعد از این‌که طعم شیرین شهرت و محبوبیت را چشیدند و مسیر زندگی‌شان به کلی تغییر کرد، درگیر سرنوشت‌های مختلفی می‌شوند.



Source link

سریال دزدان بیت‌المال را بسازیم



بهزاد فراهانی متولد سال 1323 تحصیل کرده تئاتر در فرانسه است. کار خود را از سال 1350 در سینما آغاز کرد و سال 1365 اولین سریال تلویزیونی اش با نام گرگ‌ها به کارگردانی داود میرباقری روی آنتن تلویزیون رفت و با بازی در نقش معاویه در سریال امام علی (ع) به اوج قله شهرت رسید.

این روزها سریال دلدار با بازی او از شبکه آی فیلم پخش می‌شود و به بهانه پخش بازی‌اش در این سریال با او به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم.

 

فراهانی در این مصاحبه خبر از کتابی داد که خاطراتش را نوشته و به‌زودی چاپ می‌شود. از ناگفته‌هایش از سریال‌های امام علی (ع)، رعنا، کت جادویی و رادیو گفت که حتما خواندنش برای مخاطبان جالب خواهد بود. همچنین از وضعیت دستمزدهای بالای برخی هنرمندان، وضعیت معیشتی مردم و … گفته است.
 این روزها سریال دلدار با بازی شما از شبکه آی فیلم پخش می‌شود. در زمان پخش این سریال در نشست خبری، انتقاد به دستمزد بالای برخی هنرمندان داشتید، در حالی که وضعیت معیشت مردم خیلی خوب نیست و حتی اشاره به نوید محمدزاده کرده بودید. هنوز هم چنین نظری دارید؟

مقصر دستمزدهای بالا، هنرمندان نیستند؛ ضمن این‌که من در این نشست حرف دیگری زده بودم و متاسفانه یکی از خبرنگاران که امیدوارم هرگز او را نبینم، جمله‌ام را به اشتباه منعکس کرد. در آن نشست درباره مدیریت کلان سینما و تئاتر گفته بودم که اشتباهات‌شان منجر به شکاف طبقاتی شده بود.

 هنوز هم اعتقاد دارم عده‌ای دستمزد کلان می‌گیرند و بعضی دیگر بسیار نازل. نگاه به آخرین دستمزد رفیق بزرگ و اسطوره خوب بازیگری‌مان زنده‌یاد جمشید مشایخی، آدم را خجالت‌زده می‌کند؛ آن هم در زمانی که برخی هنرمندان دستمزدهای کلان می‌گرفتند. این موضوع ارتباطی به بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده ندارد، بلکه مربوط به مدیریت هنری در این مملکت است.  

عدم درک آقایان از هنر  و عدم درک از تفاوت‌های هنرمند و دیگر اقشار جامعه باعث چنین موضوعی شده است. به یاد دارم زمانی وزیر فرهنگ و ارشاد در مصاحبه‌ای هنر را با ماکارونی مثال زده و گفته بود همان‌طور که ماکارونی انواع متفاوت دارد، هنر هم جنس‌های متفاوت دارد.  واقعا چنین تشبیهی، خجالت‌آور است. به همین دلیل می‌گویم مقصر مدیریت کلان هنر است. ببینید چه بلایی بر سر هنر آوردند؛ هنری که قرار بود در خدمت مردم باشد، اما تبدیل به چیزی شده که در سینما و تئاتر می‌بینید. به هر حال قشنگ نیست. اما درباره آقای نوید محمدزاده باید بگویم که او یکی از خادمان تئاتر و مرد یاریگری است.

 در صحبت‌هایی که پیش از این داشتید خیلی روی هنر مردمی، مانور می‌دادید. منظورتان از هنر مردمی چیست؟

هنر مردمی یعنی هنری که پیگیر و پی‌جوی خواست‌های تاریخی مردم است.

و الان این‌طور نیست؟

معلوم است که نیست. خوب نگاه کنید زحمتکش‌ترین لایه‌های اجتماعی در مملکت ما کارگران هستند. کجای هنر ما به زندگی، معیشت، فرهنگ، آموزش و بهداشت این جماعت یا رعایا، کشاورزان و … پرداخت کرده است. کجای ادبیات تلویزیون این روزها به زندگی کشاورزان به معنای واقعی می‌پردازد! مشخص است این هنر دربست در اختیار سرمایه‌داری است، حتی تبلیغاتی که الان انجام می شود، از ذهنیت ما خارج است. فکر نمی‌کنم در بهشت هم چنین وضعیتی وجود داشته باشد!

 منظورتان تبلیغات تلویزیون است یا بیلبوردهای شهری؟

هر دوی این موارد. واقعیت این است که هنر از دیدگاه آقایان، پدیده‌ای است در خدمت رشد سرمایه، تجارت، کسب و کار.

در صحبت‌های خود تاکید کرده‌اید به سریال های مردمی. مختصات سریالی مردمی باید چگونه باشد؟

من چنین بایدی را در خودم سراغ ندارم. تئوریسین مسائل هنری هم نیستم. بازیگر هستم و فقط مسؤولیت انجمن بازیگران خانه تئاتر را به عهده دارم. ادعا نمی‌کنم من می‌دانم و دیگران نمی‌دانند، ولی من می‌دانم که دیگرانی که می‌گمارند، نمی‌دانند. اما مختصات سریال تلویزیونی که مدافع مردم باشد، جایش در گذشته زیاد خالی نبوده یا در سینما هم خالی نبوده است. سریال هزاردستان کار زنده‌یاد علی حاتمی نمونه خوبی است که می‌شود مثال زد، یا فیلم نیاز اثر داودنژاد. آقایان راه خوبی پیدا کرده‌اند و می‌گویند هنر دربست در اختیار یک طبقه قرار نمی‌گیرد. من هم اعتقاد دارم هنر همه طبقات را پوشش می‌دهد.

پس لطف کنید از زندگی دزدانی که سرمایه مملکت و بیت‌المال را جمع کردند و بردند، سریالی بسازید. این شعار را قبول دارم که هنر برای همه اقشار تعمیم پذیر باشد، اما باید سمت‌گیری مردمی داشته باشد و به خواست‌های تاریخی مردم توجه کند.

شما از سریال هزاردستان به عنوان یک نمونه خوب سریال مردمی یاد کرده‌اید، آیا در سال‌های اخیر هم می‌توانید نمونه‌ای مثال بزنید.‌

گرچه کم و کاستی‌هایی داریم، اما کارهای خوب زیاد دیده‌ام؛ سریال امام علی(ع)،کارهایی که برادران نعمت ا… انجام دادند و من هم در آثارشان حضور داشتم. سریال و فیلم‌های سینمایی که برادران محمودی تولید کردند هم از آثار خوب، سالم و مردم‌پسند است. در کارهای این دو برادر زندگی زحمتکشان جامعه را دیده‌ایم و … در حالی که شجاعت نقد دولت را نداریم، اما از اندک فرصت‌های‌مان استفاده کنیم.

شما که تا این میزان دغدغه‌مند هستید چرا خودتان سریالی نمی‌سازید؟ البته به یاد دارم چند سال پیش سریالی را نصف و نیمه ساختید.

مگر در تلویزیون جایگاهی برای ما وجود دارد. مافیا فرصت کار کردن نمی‌دهد.اگر در تلویزیون مافیا وجود دارد، پس چطور شما می‌توانید در سریال‌های تلویزیون بازی کنید؟ در سال‌های اخیر مجموعه هایی مانند دلدار، سایه‌بان، مدینه و … از شما پخش شده است.

من کارمند تلویزیون هستم. دانشکده صدا و سیما کار کرده‌ام. هنرمند درجه اول تلویزیون هستم و سال‌های عمرم را در رادیو گذاشتم. چرا نمی‌توانم کار کنم؟ این سوال را از تلویزیون بپرسید. اگر نگاه به20 سال تلویزیون داشته باشید، متوجه می‌شوید تئاتری پخش نشده است. آیا ما کشور عقب‌مانده‌ای هستیم؟ آیا تئاتر نداریم؟ جواب این سوالات منفی است. پس چرا تلویزیون پخش نمی‌کند؟ بارها در این باره حرف زدیم و خب تکراری است حرف‌ها.

شما نقش‌های درخشان در کارنامه‌تان کم نداشتید. آیا قوتی که در نسل شماست، در نسل های جوان هم می‌بینید؟

این موضوع را در ذهن‌تان داشته باشید. هیچ آرتیستی در تاریخ بشری نبوده که برود و  کسی جای او نیاید که بهتر از او نباشد. یعنی اگر روزی در جهان شخصیت بزرگی همچون هاری بور رفت، جای او براندو آمد. اگر براندو رفت، داستین هافمن آمد. این طور نیست که جایی خالی بماند.  هر ملتی زایش استعدادهای بهتر را دارد. ضمن این که نسل جوان پوینده‌تر از نسل پیر است. در هر کشوری همین طور است. اگر در فرانسه هنرمندی همچون ژان گابن می‌رود، آلن دلون می‌آید، بنابراین هیچ کشوری خالی نمی‌ماند.

در میان نقش هایی که تا به امروز بازی کرده‌اید، آیا جای نقشی در کارنامه‌تان خالی است که برای ایفای آن وسوسه شده باشید؟

من هیچ وقت حسرت چیزی که به دست نیامده را نخوردم. حسرتی هم در دلم باشد، دموکراسی و عدالت اجتماعی است. اگر باشد همه چیز در جای خودش خواهد بود.

از این به بعد چطور؟

اگر روزی پیشنهاد شود، دوست دارم نقش آستروف، دایی وانیا چخوف را بازی کنم. اگر این نقش را بازی کنم به یکی از آرزوهایم رسیده‌ام، اما الان حسرت نمی‌خورم که نرسیدم. شاید شرایط چنین کاری پیش نیامده است. یا دوست دارم نقش سرهنگ خسرو روزبه را بازی کنم.

شما در مصاحبه‌هایتان چندین بار به صحبت امام خمینی (ره) اشاره کردید که تلویزیون باید دانشگاه باشد. از دیدگاه شما رسانه ملی چطور باید دانشگاه باشد؟

این حرف تازه ای نیست. دانشگاه بودن یعنی این که به فکر مردم باشیم. یعنی وقتی خانواده‌ها فقیر هستند، سفره‌هایشان خالی است و معیشت‌شان تلخ. تلویزیون باید نشان بدهد، نه این که همه تبلیغات بزرگ و کوچک خوردنی‌ها (ماست، شیر، ماکارونی و…) را نشان بدهد. وقتی سفره‌های خالی نشان داده شود، آن وقت دانشگاه می‌شود. دانشگاه یعنی یاد دادن به مردم.

در سال‌های اخیر شما بیشتر نقش پدرهای مهربان و دانای کل را بازی می‌کنید. آیا نقش‌های متفاوت برایتان نوشته نمی‌شود؟

اگر نوشته شود سعی می کنم خوب بازی کنم و اگر هم نقش خوبی نوشته نشود، خب بازی نمی‌کنم.

 الان شرایط چطور است؟

از فاصله آخرین کارم تا امروز یک سال و نیم می‌گذرد.

شنیده‌ایم مشغول نگارش کتابی هم هستید. درباره‌اش می گویید؟

من کتابی نوشته‌ام که شامل 54 قصه کوتاه‌است که شامل تمام خاطرات خوب گذشته‌ام است. به زودی این کتاب با نام پنجاه و پنج قصه، نوشته بهزاد فراهانی چاپ می‌شود.

سر ضبط سریال رعنا بودم. در آن زمان پژوی 304 داشتم. یک روز قبل از رفتن به محل ضبط در خیابان اصلی بودم که بانویی از خیابان فرعی به خودروی من زد. از آنجا که برف بود و خیابان‌ها لیز، ماشین او خیلی لطمه خورد، اما پژوی من آسیب کمتری خورد. بعد از چند دقیقه که آن بانو من را شناخت، خطاب به من گفت: خوبه دیگه بنزتان را خانه می‌گذارید و سوار لکنته می‌شوید تا پدر ماشین بقیه را در بیاورید! من هم از آن خانم عذرخواهی کردم.

قبل از انقلاب من در رادیو هم فعالیت می‌کردم. روزی از میدان ژاله سوار ماشین شدم تا به میدان ارک بروم و در یک نمایش رادیویی بازی کنم. بانویی صندلی جلوی ماشین نشسته بود و با راننده صحبت می‌کرد. از سوی دیگر رادیوی ماشین روشن بود و از قضا نمایش من هم پخش می‌شد که نقش شیطان را بازی می‌کردم که اتفاقا نقش خاصی هم بود. همین خانم خطاب به راننده گفت: این آقایی که این نقش را بازی می‌کند، پسر عموی من است و هر شب دور هم جمع می‌شویم و کلی خوش می‌گذرانیم… من چیزی به او نگفتم، اما وقتی پیاده می‌شدم برگشتم به آن خانم گفتم: من بهزاد فراهانی هستم و شما را نمی‌شناسم و به سمت رادیو رفتم.

در یکی از صحنه‌های سریال امام علی (ع) که قرار بود نقش آقای فتحی گرفته شود، نیاز به صد طبل بود، اما سازنده دکور به خاطر کار فراوان نمی‌توانست از پس ماجرا بر بیاید. برای همین من پیشقدم شدم و گفتم این کار را انجام می‌دهم. همان زمان به مامور خرید گفتم که به چند شهر اطراف بندرعباس برود و پوط‌های حلبی را از مغازه‌ها بخرند.

همچنین خواستم پتو هم به میزان لازم داشته باشیم. با این پوط‌ها، طبل‌ها را درست کردیم و روی آن را با پتو و طناب های خرما مزین کردیم. صبح فردای آن روز همه طبل‌ها آماده شد و هیچ‌کس باور نمی‌کرد یک شبه صد طبل آماده شود.

زمانی که بهزاد فراهانی سریال کت جادویی را با رامبد جوان بازی می‌کرد، او بسیار جوان بود و کم‌تجربه. این هنرمند در پاسخ به این پرسش که رابطه‌تان در آن زمان با جوان چطور بود، توضیح می‌دهد: راستش چیز خاصی یادم نمی‌آید، اما بیشتر در آن کار با هم رفیق شدیم.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا هنوز رفاقت تان پابرجاست، می‌گوید: وقتی دوستان در تلویزیون صاحب جایگاه می‌شوند، نمی‌توانند با ما رفاقت کنند. آن هم با نگاهی که ما داریم (با خنده)

سر ضبط سریال قائم مقام بودیم و من نقش همین شخصیت را بازی می‌کردم. در آن زمان گروه، راننده‌ای داشت که جوان بود و اهل ورزش. ادعای قلدری هم می‌کرد. در یکی از صحنه‌ها او باید انگشت قائم مقام را زمانی که در حوض دست و پا می‌زد، می‌گرفت. او به حدی در این نقش فرو رفته‌بود که بی نهایت انگشتم را محکم گرفته‌بود و من هر کاری می‌کردم، نمی‌توانستم انگشتم را از دستش بیرون بکشم. از طرفی نمی‌شد صحنه را کات کرد. سرتان را درد نیاورم، بالاخره این انگشت را نجات دادم، اما انگشتم در رفت!



Source link